بیانیه ی مشترک تشکل های کارگری در مورد حداقل دستمزدها
بر اساس مصوبه شورایعالی کار حداقل دستمزد کارگران برای سال آینده ۲۷۴۵۰۰۰ تعیین و اعلام شد. تصویب چنین دستمزدی تحمیل آشکار فقر و گرسنگی مطلق بر ما کارگران و خانواده هایمان است، این مبلغ حتی پایین تر از اجاره بهای یک منزل مسکونی در مراکز استانی کشور است و بی تردید تصویب کنندگان چنین دستمزدی از این موضع آگاهی کامل دارند.
نمایندگان دولت و کسانی که تحت نام نماینده های کارگران در شورایعالی عالی کار حضور دارند خود اقرار میکنند خط فقر ۸۰۰ هزار تومان است و آنوقت حداقل دستمزد را ۲۷۴۵۰۰ تومان تعیین میکنند و به این ترتییب بی آنکه ذره ای وجدان شان بدرد آید، چشم در چشم ما اعلام میکنند فقر و فلاکت و مرگ تدریجی از گرسنگی تنها سهم کارگران و خانواده هایشان از زندگی است.
نمایندگان سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و اتحادیه آزاد کارگران ایران سه روز قبل از تصویب و اعلام حداقل دستمزدها، طوماری را حول خواست افزایش حداقل دستمزدها که به امضا حدود پانزده هزار کارگر رسیده بود تحویل دبیر شورایعالی کار، مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت دادند و همانجا اعلام کردند این امضاها با توجه به امکانات بسیار محدود سازماندهندگان خواست افزایش حداقل دستمزدها جمع آوری شده است و از آنجا که تمامی کارگران در شرایط معیشتی بسیار مصیبت باری قرار دارند، خواست افزایش حداقل دستمزدها، خواست تمامی کارگران و عموم مزد بگیران است و حداقل دستمزد ماهانه با توجه به افت شدید قدرت خرید کارگران در طی سی سال گذشته، نباید کمتر از یک میلیون تومان در ماه باشد.
اما علیرغم انتقال این مسئله به شورایعالی کار، نماینده های مجلس شورای اسلامی و مجمع تشخیص مصلحت و همچنین اشراف کامل خود این نهادها بر اینکه در تمامی مراکز استانی کشور فقط اجاره بهای ماهیانه منازل مسکونی بالای ۲۷۵ هزار تومان است با این حال چنین مبلغی را به عنوان حداقل دستمزد کارگران به تصویب رساندند و با این مصوبه نشان دادند فقر و فلاکت کارگران و مستولی شدن بیش از پیش گرسنگی مطلق بر زندگی میلیونها خانواده کارگری مسئله اینان به عنوان تصمیم گیرندگان و اداره کنندگان جامعه نیست.
کارگران، معلمان، پرستاران و عموم زحمتکشان
باید در مقابل تحمیل دستمزدهای زیر خط فقر آستین ها را بیش از پیش بالا زد، نباید به مرگ تدریجی از گرسنگی تن سپرد، نباید اجازه داد هر طوری که صاحبان سرمایه میخواهند نیروی کار ما به حراج گذاشته شود و سهم ما از تولید کوهی از ثروت ونعمت در جامعه فقر روز افزون باشد. برخورداری از یک زندگی انسانی حق مسلم ماست و این چیزی است که هیچ کس آنرا به میل خود به ما هدیه نخواهد کرد.
افزایش حداقل دستمزدها تنها در گرو اراده و خواست ما کارگران در صفی متحد و یکپارچه است، باید تا روز اول ماه مه با امضای طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها ، این روز را به روز اعتراض علیه دستمزدهای زیر خط فقر تبدیل کرد.
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، اتحادیه آزاد کارگران ایران و انجمن صنفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه همدوش با کارگران امضا کننده طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها اعلام میدارند دستمزد ۲۷۴۵۰۰ تومانی لگد مال کردن حرمت انسانی کارگران و محکوم کردن خانواده های آنان به مرگ تدریجی از گرسنگی است و بدینوسیله ضمن اعتراض شدید به تصویب چنین دستمزدی، اعتراض به آن و مبارزه برای تجدید نظر اساسی در میزان حداقل دستمزدها را حق مسلم کارگران میدانند و عموم کارگران، معلمان، پرستاران و سایرزحمتکشان را به امضای طومار خواست افزایش حداقل دستمزدها فرا میخوانند و از آنان میخواهند با ملحق شدن به صف مبارزه برای افزایش حداقل دستمزدها، این خواست را همدوش با کارگران امضا کننده طومار، به یک خواست اصلی و قابل تحقق در روز اول ماه مه امسال تبدیل کنند.
۲۵ اسفند ماه ۱۳۸۷
سندیکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه
اتحادیه آزاد کارگران ایران
انجمن صتفی کارگران برق و فلزکار کرمانشاه
2
نوشته شده در چهارشنبه 28 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
ناسیونالیسم، بازگشت به بربریت
انقلاب مشروطه آغازگاه جنبش های اجتماعی مدرن در ایران بوده است. پس از ان نیز جریانات زیادی در این راستا گام نهاده اند. هر کدام به شکلی و با توجه به ایدئولوژی مورد نظر خود سعی کرده اند که به شناسایی ریشه های عقب ماندگی جامعه ی ایرانی بپردازند. مسئله مهم فهم و شناسایی آفت ها و تضادهای جامعه است ،که باید راه حل مناسب برایش انتخاب شود. حال می خواهیم ببینیم جنبش های ناسیونالیستی چگونه به سراغ بحرانهای جامعه می روند و چه نقدی نسبت به ساختار موجود دارند. مسائل اقتصادی و ایجاد رفاه دغدغه ی اصلی این جریانهاست. بورزوازی انحصاری و تمامیت خواه جمهوری اسلامی، استثمار را به شکل فراگیر در سراسر کشور پیاده کرده است. بنگاههای اقتصادی و شرکتهای بزرگ همگی در اختیار قشر تمامیت خواه قرار دارند. و افراد جدا افتاده از دستگاه حاکمه فرصت دستیابی به شاهرگهای اقتصادی را ندارند. تمامی این جدلها و کشمکش ها صرفا ماهیت طبقاتی داشته و این هم به عنوان اصلی ترین مسئله همواره جزء اصلی جریانات ناسیونالیستی بوده و می باشد. مشکل این جریانات و به نظر من غیر انسانی و ضد کارگری بودن آن از آنجا نشات می گیرد که اگر مشکل اقتصادی است پس چرا راه حل را در گونه ای بازگشت به بربریت و کشیدن حصاری به دور خویش می دانند. و تفکیک قومیتی را تنها راه برون رفت از شرایط فعلی تلقی می کنند. جریانات ناسیونالیستی زاده ی جامعه ی سرمایه داری می باشند و روابط حاکم بر جامعه آنان را باز تولید می نماید. فدرالیسم و جدایی طلبی ماهیت یکسان دارند و در واقه گونه ای جزیره ای کردن جوامع می باشند. کشیدن حصاری بدور خویش و تاکید بر نژاد و قومیت در درون ساختار سرمایه دارانه دوباره همان دغدغه ها و مسائلی را که عامل اعتقاد به راه حل جدایی و فدرالیسم بوده را در درون خویش به همراه دارد. طبقه ی حاکمه ای ایجاد می شود و همان ساختارهای طبقاتی را بازتولید می نماید. منفعت انسانی و دستیابی به جامعه ی آزاد و برابر در درون این شکل تفکیک یافته ی جامعه ی سرمایه داری نه تنها استقرار پیدا نمی کند بلکه هر چه بیشتر در جهت از همگسیختگی و نا بسامانی جوامع پیش می رود. چون هر یک از جوامع در پی تامین منافع اقتصادی خود بوده و هستند. تعارضها در درون چنین نظامهایی سر بر می آورند. کشورهای قدرتمند سرمایه داری نیز در راستای استثمار هر چه بیشتر این جوامع به جنبش های ملی و قومیتی بها داده و آنان را به جدایی ترغیب می کنند. چون در شرایط درگیری و نزاعهای بر سر جدایی و یا استقرار فدرالیسم نیازهای اقتصادیشان هر چه بیشتر برآورده می شود.
حال سعی می کنیم با تفصیل بیشتر در مورد ناسیونالیسم "کرد" به صورت مجزا صحبت کنیم. جریان ناسیونالیسم کرد واجد سابقه ی طولانی و در حدود نیم قرن می باشد که تلاشهای فراوانی نیز برای ایجاد دولت-ملت واحد کرد انجام دادند. احزاب و گروههای سیاسی زیادی در طی این سالها شکل گرفتند، احزابی با سبک کار رفرمیستی و اعتقاد به پروسه های اصلاح طلبانه و تاکید بر گفتمان و احزابی دیگر با گرایشات مسلحانه و سرپوشهای مارکسیستی در این سالها مشغول به فعالیت بوده و هستند. وجه ی قوم پرستی و تاکید بر فرهنگ کردی در میان همه ی احزاب به صورت مشخص وجود دارد. اما باید برای بازتر شدن قضیه به دلایلی که منجر به ایجاد جریانات سیاسی کرد شده و اختلاف و در گیریشان با حاکمیت جمهوری اسلامی است؛ می پردازیم. اول اینکه بورژوازی کرد نتوانسته در بورژوازی تمامیت خواه جمهوری اسلامی حل شود و از ساختارهای قدرتی دولتی کاملاً جدا افتاده است. اقتصاد ایران کاملاً متکی به نفت می باشد و در آمد کشور بدین طریق تامین می گردد. دستگاه حاکمیت نیز با در اختیار داشتن این منبع بزرگ اقتصادی در حال ادامه ی حیات می باشد. درآمدهای حاصل از نفت را به صورت انحصاری در بین افراد خود تقسیم می کند. و اجازه ی واگذاری کارخانه ها و مراکز بزرگ اقتصادی را به هر شخص یا گروهی نمی دهد. اگر کردها نتوانسته اند به این مراکز بزرگ اقتصادی دست پیدا کنند شکاف مذهبی عامل مهمی در ایجاد چنین وضعیتی می باشد. حکومت ایران شیعه است و داعیه ی رهبری جهان اسلام را به دنبال خود می کشد. و همچنین سعی دارد به عنوان قدرتمندترین دولت اسلامی خود را بر منطقه ی خاورمیانه و جهان تحمیل نماید. پس اجازه ی وارد شدن افرادی با مذهب و یا دین دیگر را در ساختار قدرت خود نمی دهد. این مهم البته از ماهیت فاشیستی حاکمیت جمهوری اسلامی نشات می گیرد. وجهه ی ایدئولوژیک حاکمیه قوی بوده و برای بقای خود از تمامی ابزارهای تبلیغاتی استفاده می نماید. تا این سرپوش ایدئولوژیک بتواند جامعه ی مذهبی ایران را کنترل کرده و تمامی تلاشهای آزادی خواهانه را سرکوب کند. در بین کردها اگر توجه کنیم قسمت شیعه نشینشان نفوذ بیشتری در حاکمیت پیدا کرده و توانسته اند به بعضی از پایگاههای اقتصادی دست پیدا کنند. شکل مذهب تشیع تشریعی بوده و اینگونه مذاهب در تمامی حوزه های خصوصی و عمومی دخالت کرده و تلاش می کند که برای همه نسخه ی مشخص بپیچد و دیگری هم باید با آنان همگام شده و تحت سلطه و فرمانشان قرار گیرد. البته بنده معتقد نیستم که مسئله ی کرد تماماً به جنگ و دعوای مذهبی و قومی تقلیل می یابد. در طول سالهای پس از انقلاب ایران جریانات آزادی خواهانه نیز وجود داشته اند و استخراج جامعه دموکراتیک از دغدغه های اصلیشان بوده است. اما در میان همه ی جریانها و احزاب کردی همواره بن مایه های ناسیونالیستی خیلی قویتر بوده و هست. احزاب مارکسیستی کردی ابتدا به ساکن بوسیله ی شعارهای قومی افراد را به دور خود جمع نموده و سپس با توجه به اینکه هر تشکیلاتی اگر بخواهد در مقابل حاکمیت قد علم کند باید انسجام داشته باشد تفکر مارکسیستی نیز بدان افزوده اند. تا با چسب مارکسیسم و تاکیداتش بر مقوله های انسانی و برابری خواهانه جریان خود را به جلو حرکت دهند. پس هیچکدام از این گروهها با تضادهای واقعی که مارکسیسم بر آنان تاکید کرده است به دور هم جمع نشده اند و نمی توانند داعیه ی یک جریان اصیل مارکسیستی را داشته باشند و به همین خاطر این احزاب نتوانسته اند در سایر نقاط ایران پایگاهی برای خود ایجاد کرده و تشکیلاتشان را فراگیر نمایند. اگر آزادی نوع انسان دغدغه ی اصلی است پس بحث قوم گرایی و ناسیونالیست کاملا منتفی است. این دو مقوله قابل جمع شدن نیستند چون در نهایت این جریان مارکسیستی به تحلیل روبنایی از مشکلات جامعه بسنده می کنند و اگر اتفاقی بیافتد که منجر به استقرار فدرالیسم و یا جدایی کردها از ایران شوند همه ی این احزاب مارکسیستی داعیه های خود را کنار گذاشته و در درون ساختار سرمایه دارانه ی جدیدی که ایجاد شده به کار خود ادامه می دهند و در آن سیستم حل می شوند. ملتها حق تعیین سرنوشت دارند. حق دارند که با آداب و رسوم و فرهنگ خود زندگی کنند. از حق تحصیل به زبان مادری بهره مند شوند ولی آیا مشکل اصلی تنها با این مسائل حل می شود؟ اگر نظام سرمایه داری حاکم باشد شاید این نیازها و خواسته ها برآورده شوند اما شکاف طبقاتی و آزادی واقعی همچنان به عنوان معضل اصلی سر جای خود باقی می ماند. تعیین سرنوشت با هر سازوکاری راه به جایی نمی برد و در نهایت به سرخوردگی و نزاعهای درون گروهی با حاکمیت ختم می شود. اگر نزاع واقعی بر سر گرفتن ابزار تولید از طبقه ی سرمایه دار نباشد و انرژی جریان به صورت منسجم بر این مسئله متمرکز نشود حتی اگر تغییری هم حاصل شود باز باید تلاشی برای دادن این آگاهی صرف شود. که فکر می کنم تلاش اولیه کاملا عبث و بیهوده می باشد و منطقی فاشیستی دارد. چون طبقه ی حاکم مستقر هیچگاه اجازه نخواهد داد یک قومیت جدا شده یا به استقلال نسبی دست پیدا کند. در آن صورت آن طبقه ی حاکم قسمتی از توان و نیروهای اقتصادی خود را از دست می دهند. در این میان به هیچ وجه عقب نمی نشیند و از هر ابرازی برای از بین بردن جریاتن مخالف استفاده می کند. جریان ناسیونالیستی که در حال انجام فعالیت هست باید توجه خود را بر کدام مسئله بیشتر متوجه سازد؟ سر دادن شعارهای قومی و نژادی و یا گرفتن ابزار تولید از طبقه ی سرمایه دار و سر دادن شعارهای آزادی خواهانه و برابری طلبانه؟ نیروی جریان را باید بر روی یک مسئله متمرکز ساخت و با وارد کردن یک فاکتور دیگر تنها صورت مسئله ی اصلی را کم رنگ کرده و به خواسته های اصلی نمی توان دست یافت. پس وجهه ی قومی جریانات کردی نه تنها مشکل را حل نکرده بلکه مشکلات دیگری را نیز به جریان اضافه می نماید که صرفا به تحلیل نیروها و عدم پیشروی در خواسته ها و مطالبات می انجامد.
2
نوشته شده در جمعه 23 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
بیانیه دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب به مناسبت روز جهانی زن
| سه شنبه ، 20 اسفند 1387 ، 06:07 |
هشت مارس ،روز جهانی زن، نمادی است از مبارزه با هر گونه تبعیض بر مبنای جنسیت و هویت جنسی افراد. هشت مارس، نماد مبارزه ایست برای باز گرداندن هویت انسان به انسان. روزی است که در آن زن و مرد دوشادوش یکدیگر و یک صدا فریاد آزادی و برابری برای تمامی انسان ها را سر می دهند.
امروز مسئله زنان یکی از مهمترین مشکلاتی است که جامعه ما در تمام سطوح با آن دست به گریبان است. جامعه امروز ما زیر سنگینی هجمه ی گشت های ارشاد، زیر بار دردآور تبعیض و شرایط نابرابر در محیط کار و تحصیل برای زنان، در حال نظاره واقعیتی عریان است که پیش از این در سال های سیاه دهه شصت تا عمق جان آنرا تجربه کرده بود. این جامعه در ضمن مواجهه با این سرکوب همه گیر در می بابد که چگونه خفقان با هدف قرار دادن زنان به عنوان اولین قربانیان خود، سیر به خاک کشیدن آزادی را آغاز کرده است. چگونه فشار مبنی بر جدا سازی هر چه بیشتر زنان و مردان و پوشش اجباری دانشجویان دختر در دانشگاه ها بسیار پیش از این از وقوع حادثه ای هولناک خبر می داد، حادثه ای که اکنون فراگیرتر از آنست که به دیده نیاید.
امروز مردم ایران روشن تر از تمامی جهانیان می دانند که چگونه جایگاه و سطح برخورداری زنان از حقوق و موقعیتی که در حیات اجتماعی و اقتصادی جامعه دارا هستند، عنصری است شاخص و تعیین کننده در تمامی وجوه حیات جامعه. در این جاست که حقیقت تاریخی شعار ما "رهایی زن رهایی جامعه است" به سان آفتاب می تابد.
گرایشاتی که با لفاظی و مبهم گویی مسائل زنان را گره خورده با قطب بندی های جهانی یا فلان فقه تکامل یافته می یابند، سیاست بازانی هستند که هنوز سر آن ندارند تا در برابر خواست های رادیکال زنان جامعه ما به کوری خود اعتراف کنند. بگذارید ما آخر این همه الفاظ زیبا و فارغ از محتوا را پیش بینی کنیم. قرار است عده ای مشکلات و مسائل زنان ایران را با رقصی ملیح در پای صندوق انتخابات پیشکش نمایند.
اما بی حقوقی و سرکوب زن تنها یک صورت مسئله ذهنی نیست که بتوان آن را هر گونه ای که عده ای بخواهند با کلمات قصار و شیرین به هر ناکجا آبادی ببرند. مسئله زن در ایران در تناقضی آشکار با پایه های ستم و استبدادی است که تا عمق ساخت اقتصادی و اجتماعی جامعه ریشه دوانده است و از همین روی با هر پاسخ و منشی مرفتع نمیشود.
معضل یکی است اما با پاسخ هایی متفاوت!
به باور ما پاسخ به معضل زنان در ایران نه بزک افراد متحجر و عقب افتاده به عنوان مجریان نوین آزادی زنان ایران است و نه خوش رقصی های انتخاباتی و ضمانت سرکوبی کمتر را از آقایان والامنشِ اصول گرا یا اصلاح طلب گدایی نمودن.
ما راه درست را در خود سازماندهی زنان و پا گرفتن تشکل های زنان (به هر معنای صنفی، فرهنگی، اجتماعی و سیاسی) و کسب آگاهی این جنبش در چنین روندی می دانیم. ما گام برداشتنی اینچنین را تضمین کننده و دارای دست آورد های ماندگار و پایه ای برای زنان می دانیم.
این روشی است در محتوا رادیکال و رهایی بخش، روشی که می تواند از تمامی پتانسیل ها ،از کارزار جمع آوری امضا تا تشکل های حقوقی و اجتماعی بر مبنای مطالبه حقوق زنان را شامل شود.
در عین حال ما خواستار بیان مطالبات زنان با عباراتی هر چه روشن تر وشفاف ترهستیم. این شفافیت گامی است در فراهم کردن شرایط حق انتخاب در جامعه و در خود آگاهی فعالان جنبش زنان.
از همین روی دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب ضمن خواست تحقق مطالبات زیر برآنند که شرط اعتباریابی سیاست هرگونه نیروی جنبشی و سیاسی در قبال مسئله زنان ،در تمامی عرصه های مبارزاتی پیش روی و از جمله انتخابات، در گرو موضع گیری پیشرو وتاثیرگذار در باب بندهای زیر است:
۱- آزادی تمامی کسانی که به واسطه فعالیت در راستای دستیابی زنان به حقوق خود در زندان هستند. این خواست آزادی بی قید و شرط شامل تمامی زندانیان عقیدتی و سیاسی از جمله دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب در بند نیز می باشد.
۲- لغو پوشش اجباري زنان
۳- لغو کلیه محدودیت های آموزشی در کنکور و مبادی ورود به دانشگاه بر مبنای تفاوت های جنسیتی
۴- لغو تمامی جداسازی های جنسیتی در مکان های آموزشی، درمانی و عمومی که ضمن اتلاف توان و انرژی جامعه محروم ما، بزرگترین توهین و تبعیض عملی در زندگی ملیون ها انسان مشغول به کار و زندگی در جامعه ما محسوب می گردد.
۵- لغو تمامی قوانین و مقررات تبعیض آمیز جنسی در عرصه های شغلی که موجب گردیده است بخش وسیعی از زنان فارغ التحصیل دانشگاه ها، طبقه کارگر و مزد بگیر جامعه ما از مشاغل و امکانات شغلی بسیاری محروم بمانند.
۶- محو تمامی جنبه های تبعیض آمیز شکل گرفته بر مبنای جنسیت و هویت جنسی افراد از تمامی قوانین حقوقی کشور و در تمامی زمینه ها از جمله امور خانواده، کودکان، اموال، جرایم،......
۷- حمايت همه جانبه دولت از زنانی که تنها و تنها به دلیل گرفتار بودن در چنگال مناسبات طبقاتی جامعه امروز، به تن فروشي مشغولند و از این باب در معرض آسیب های بسیار و خطراتی حاد قرار دارند.
۸- حمایت حقوقی و عملی دولت از زنان در برابر انواع خشونت آشکار و پنهان در جامعه از قبیل خشونت های خانگی که ریشه در فرهنگی مرد سالار و ارتجاعی دارد و همچنین جرم شناخته شدن تبلیغ افکار ضد زن (یا تحقیر آمیز بر علیه زنان) در کنار افکار نژاد پرستانه و ....
زنده باد آزادی
زنده باد برابری
دانشجویان آزادی خواه و برابری طلب سراسر ایران |
2
نوشته شده در پنجشنبه 22 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
برگزاری باشکوه مراسم 8 مارس روز جهانی زن در شهر نقده
امروز 8 مارس برابر با 18 اسفند مراسم با
شکوهی با حضور جمع زیادی از زنان و مردان ازادیخواه و برابری طلب از شهرهای مهاباد
و نقده در گرامیداشت این روز ، برگزار گردید .
مراسم در فضایی پر از شوق و صمیمیت ، با
یک دقیقه سکوت به یاد جا نبا ختگان راه ازادی و برابری ، شروع شد با خواندن یک قطعه
شعر در وصف فرودستی و بی حقوقی زنان در منا سبات سرمایه داری سکوت شکسته شد .
بدنبال ان یکی از حاضرین در مراسم طی سخنانی به تاریخچه پیدایش 8 مارس و مبارزات تا
کنونی انسانهای برابری طلب در جهت احقاق حقوق پایمال شده زنان و نقاط ضعف و قوت ان
پرداخت و توجه حاضرین را به نا کافی و سطحی بودن مطالبات و خواستهای فمینیستهای
رنگارنگ غیر رادیکال ، جلب کرد و تنها راهکار موثر و اساسی جهت رسیدن به خواستهای
انسانی و واقعی زنان راسا زماندهی و ایجاد تشکلات واقعی و مستقل زنان و پیوند و
اتحاد مبارزاتی با سایر جنبشهای اجتماعی و بویزه جنبش طبقه کارگر دانست .
ایشان در بخش دیگری از سخنان خود به بحران
فراگیر و عمیق مالی که نظام جهانی سرمایه را فرا گرفته و بار طاقت فرسای ان بیشتر
بر دوش کارگران و زحمتکشان جوامع مختلف سنگینی میکند ، اشاره کرد و از ناکارآمدی و
فرسودگی ابزارها و راهکارهای نظام سلطه سرمایه جهانی یاد کرد و بازنگری و به نوعی
لگدمال کردن ارزشهای نظام استثمار از جانب تئوریسین ها و نظریه پردازان سرمایه داری
مبنی بر محدود کردن تجارت ازاد سرمایه و به نوعی کنترل دولتی بر ان را ناشی از عمق
بحران دانست .
پس از آن مراسم با خواندن یک قطعه شعر
زیبا از جانب یکی دیگر از شرکت کنندگان ادامه یافت و با تشویق گرم حاضرین مواجه شد
.
درادامه یکی دیگر از حاضرین با خواندن
مطلبی در باره نظام مردسالار و شگردهای این آداب و رسوم ارتجاعی در فرودست نگه
داشتن زنان به نقد و برسی ان پرداخت .
چند تن دیگر از دوستان با خواندن مقالات و
اشعار خود مراسم را بیشتر مزین کردند .
سپس قطعنامه مراسم 8 مارس که شامل یک
مقدمه و 7 بند بود از جانب یکی دیگر از دوستان خوانده شد و مورد تایید و تصویب شرکت
کندگان در مراسم قرار گرفت .
پس از آن بخش دوم مراسم شروع شد که شامل
بحث آزاد وپذیرایی از حاضرین و شادی و رقص و پایکوبی بود و مراسم در فضایی پر از
شوق و امید به اینده ای بهتر به پایان رسید
گرامی باد 8
مارس روز جهانی زن
2
نوشته شده در سه شنبه 20 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
کارگران ایران خودرو 8مارس روز جهانی زن را به همه زنان زحمتکش تبریک می گویند
دوستان و همکاران گرامی
هشت مارس روز
جهانی زن فرا رسیده است. کارگران ایرانخودرو نیز در پیوند با همه زنان
آزادی خواه جهان که به ویژه برای احقاقِ حقوق زنان تلاش می کنند، این روز
را جشن گرفته و همراه با دیگر زنان میهنمان به اعمال نابرابری ها و
ناروایی ها، اعتراض می کنند
با گرامیداشت 8 مارس روز جهانی زن و تبریک آن به تمامی رنان زحمت کش بخصوص به زنان همکاردر ایرانخودرو بدینوسیله اعلام میداریم
ما زنان منافع جدا از هم نداریم.بهرکشی انسان از انسان در سیستم سرمایه داری جنسیتی نیست.
شما زنان دوش به دوش ماکارگران خطوط تولیدی روزانه بیش از 8 ساعت کار می کنید
مزدشما همان قدر کم می باشد که مال ما کم است
شما همین قدر با تورم روبرو هستید که ما هستیم .امنیت شغلی برای شما همان
قدراهمیت دارد که مشکل ما نیز است اکثر شما قراردادی و شرکتی کار می کنید
ما نیز همانند شماییم
هزاران مشکل که در شرکت وجود دارد برای همه ما یکسان است.
شما با مشکلاتی غیر از مشکلات ما مواجهه هستید
که ظلم مضاعفی را بر شما تحمیل می کند کار وزندگی خانوادگی وآوردن بچه به
سرکارکه هزاران مشکل برای نگهداری آنها پیش پایتان گذاشته می شود و
روزانه با نگرانی از فرزندان و خانواده آنرا به دوش می کشید.
تحمیل حجاب اجباری میدان ندادن به شما ها در سطوح تولیدی جداسازی زنان در سرویسها،
سختگیری حراست برای شما بانوان کمتر از ما نیست تحمیل روپوش اجباری حتی برای رفتن به خانه یک ستم ظالمانه به شما زنان است.
همکاران محترم
مبارزه ما کارگران جدا از هم نمی تواند به
پیروزی برسد.نقش اصلی شما برای ما کارگران انکار ناپذیر است ولی کافی نیست
شما برای رسیدن به خواسته هایتان باید بیش ار بیش به صف ما
بپیوندید.مبارزه برای یک زندگی بهتر جنسیتی نیست این دیوارها را باید
برداشت وبه صف کارگران پیوست شما می توانید در این راه به ما کمک بیشتری
بکنید.
متاسفانه با وجود قشر عظیمی از زنان در ایران
خودروهنوز به نقش خودتان آگاه نیستید کمیته بانوان به قهقرا رفته است شما
باید این کمیته را فعال کنید افراد سازشکار رااز کمیته بیرون بیاندازید
وبا مبارزه برای عقب راندن قوانین و ایده
های تبعیض جنسیتی در میان انسانها، ارکان اقتصادی بهره کشی انسان از
انسان که از ماهیت نظام سرمایه داری در عصر حاضر بانی و مسبب آن است بیش
از پیش پایه های آنرابه لرزه در آوریدتا بشریت برای همیشه از هر گونه
نابرابری و ستم و تبعیضی خلاصی پیدا کنند
ما آمال و اهداف جنبش برابری طلبانه زنان را
یکی از ارکان اصلی پیشروی خلاصی نسل بشر از هر گونه ستم و نابرابری
میدانیم و ضمن اعلام همبستگی با جنبش برابری خواهی زنان، خواهان رفع هر
گونه تبعیض و ستم جنسیتی از زنان در کلیه شئون زندگی اقتصادی و اجتماعی و
سیاسی هستیم
ما جمعی از کارگران ایران خودرو ضمن گرامی داشت ۸مارس شما زنان رابه شرکت گسترده در مراسم روز جهانی زن فرا می خوانیم.
زنده باد همبستگی طبقاتی زحمتکشان
زنده باد ۸مارس روز جهانی زنان زحمتکش علیه نابرابریها
جمعی از کارگران ایرانخودرو
۱۸اسفند۸۷
2
نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
به مناسبت 8 مارس
برگرفته از وب اسپارتاکیست جوان
زنان پرولتر، فقیر ترین فقرا! ناتوان ترین نا توانان! به
مبارزه برای رهایی زن و نوع بشر از ترس و دهشت سلطه بورژوازی بپیوندید!
سیوسیال دموکراسی به شما جایگاه افتخاری می دهد! به خطوط مقدم، به سنگر ها
بشتابید.(رزا لوکزامبورگ)
امسال هم مارس فرا رسید و طبق معمول از همه آن
بوق و کرنا های کر کننده وی او ای نشین ها و دار و دسته هاشان چیزی جز
خاموشی مضحک باقی نماند.اگر سال پیش در دانشگاه دانشجوهای چپ مراسمی
داشتند امسال با سرکوب رژیم همان هم نشد و تنها کنگره ای همانند سال پیش
برگزار شد.درست در شرایطی که نظام مالی جهان فرو
پاشیده و از زیر آوارهای آن فقر و فاصله بین غنی وفقیر به شکلی عنان گسسته
تر به چشم می خورد و بسیاری از جوامع متمدن در آتش خشم و نارضایتی مردم با
افتضاحی که بالا آمده دست و پنجه نرم می کنند سکوت خفت بار جامعه ایرانی
تعجب آور بلکه تهوع آور است
خواستم تحلیلی از این اوضاع داشته باشم که
تصمیم گرفتم همان مقاله ای که 8 مارس 2008 در نشریه کانون زنان و کودکان
نوشتم بگزارم چون متاسفانه فرقی نکرده
----------------------------------------------
8مارس و طبل های توخالی ...
امسال 8 مارس را در شرایطی پشت سر گذاشتیم
که سکوتی بس معنی دار بر فضای جامعه حکم فرما بود. این سکوت را شاید بتوان
به شرایط خاص حاکم بر جامعه مربوط دانست. جوی که تا حدودی فعالین مدنی
جامعه را نیز با خود همراه کرده بود اما آیا می توان به همین سادگی از
کنار این مساله گذشت؟
آیا زنان ما به تمام حقوق خود رسیده اند که
اینچنین آرام و سر بزیر در خانه های خود نشسته اند و هیچگونه حرکتی برای
آزادی خود حداقل در روزی که بین الملل به نام آن ها کرده است انجام
ندادند. البته نباید توده زنان جامعه را مقصر اول و آخر اینهمه سرکوب
دانست! مشکل بزرگ فعلی ما در جهت پیشبرد جنبش آزادی زن همین باقی ماندن
فعالین جنبش در سطح الیت و متصل نشدن آن به بدنه اصلی جامعه می باشد.
روشنفکرانی که دلسوزانه از بالای جامعه برای
زنان و مشکلاتشان نسخه می پیچند در حالیکه ممکن است حتی کمی از دقدقه های
یک زن کارگر را لمس نکرده باشند به همین رو حرکت آن ها تبدیل به یک سری
خواست های کوچک و سطحی و تجمع آن ها نیز تبدیل به نشست هایی محفلی و
دوستانه شده و با این اوضاع نباید انتظار کوچکترین تحولی در وضعیت زنان
جامعه داشت !
اما 8 مارس امسال حرف های ناگفته بسیاری با
خود داشت. لحظه ای تامل در فضای جامعه می تواند به خوبی دروغ بودن تمام
لفاظی های این گروه های محفلی و پرمدعای جناح راست را بر ملا سازد. گروه
هایی که با بیشترین امکانات و پشتیبانی فراوان از جناح های مختلف ادعای
این را داشتند که برای یک کار پراتیک باید به بدنه نظام نیز بچسبند و زالو
بودن را نشانه قدرت فکر خود می دانستند امسال به خاطر احساس یک خطر کوچک
دهنهایشان را بستند و با راحتی خاصی سر جایشان نشستند.در مقابل سرکوب زنان
سکوت کردند و منافع شخصی و کوتاه مدت خود را به منافع جامعه و زنانی که هر
روز و هر لحظه در بدترین شرایط زیر سرکوب جامعه مردسالار له می شوند ترجیح
دادند.
جاییکه باید بیشترین حضور را داشته باشند
اصلاً حضور نداشتند و این نابودگی آن ها انقدر بزرگ و در چشم بود که انگار
چنین نهاد هایی از اول وجود نداشته! اگرچه به شخصه دوست داشتم این امر
حقیقت داشت و جهان عاری از هرگونه دروغ و بزدلی می بود زیرا تنها چنین
جهانی شایسته انسان است اما نباید با این خیال خام به سر برد.
دیری نمی گذرد که این طبل های پر مدعا و
توخالی بار دیگر با سر و صدای خودشان گوش جامعه را پر کنند و برای تحقق
آرمان های کوچکشان که زاییده ذهن کوتاه بینشان است برای زنان تا خرخره زیر
ظلم و سرکوب نسخه بپیچند .
به قول فروغ " وسعت روز در مخیله تنگ کرم روزنامه نمیگنجد" باشد که وسعت آزاد و برابر بودن در مخیله
2
نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
بیانیه 8 مارس رفقای دانشگاه دماوند
8 مارس، روز جهاني زن، روز به زير کشاندن آپارتايد جنسي
هشت مارس امسال را درحالي برگزار مي کنيم که حاکميت بيشترين
فشار ها را بر جنبش هاي آزادي خواه و برابري طلب وارد مي کند. زنان را
سرکوب مي کند، در دانشگاه بر خلاف خواسته دانشجويان عمل مي کند، دانشجويان
و فعالين کارگري و زنان را به زندان مي اندازد و آپارتايد جنسي را در
بدترين شکلش اعمال مي کند. 8 مارس سنبلي آزادي و برابري است. و بر همه
انسانهاي آزادي خواه و برابري طلب است که براي احقاق حقوق زنان و مقابله
با آپارتياد جنسي بپا خيزند.
ما دانشجويان سوسياليست دماوند نيز پا به پاي جنبش هاي زنان،
دانشجويان و کارگران مي ايستيم و فرياد "آزادي زن، آزادي جامعه است" را سر
ميدهيم. براستي که جامعه بدون آزادي زن هرگز به آزادي نخواهد رسيد.
ما خواهان آن هستيم که:
زنان نيز مانند مردان از حقوقي برابر و انساني برخوردار
باشند، شهروند نصفه و نيمه جامعه و جنس دوم خوانده نشوند، قانون آنان را
به واقع به رسميت بشناسد، حاکميت خواسته هايش را به جاي خواسته هاي زنان و
بر آنان تحميل نکند، زنان بتوانند در کليه سطوح اجتماعي و دولتي فعاليت
کنند و محدودتي نسبت به مردان نداشته باشند، داشتن و يا نداشتن حجاب را
خود فرد انتخاب کند و هيچ کس زنان را در اين موضوع تحت فشار قرار ندهد،
حقوق مدني زن و مرد برابر شود و کليه قوانين ناقص اين اصل لغو شود، حقوق و
موقعيت زن در خانواده برابر مرد باشد، امتياز سرپرستي خانواده به مردان
لغو و حقوق زن و مرد در مسائل اقتصادي و تربيتي خانواده برابر باشد، کار
خانگي بر زنان تحميل نشود و هرگونه فشار، ترساندن زنان و دختران، سلب
آزادي و تحقير آنان در خانواده با شديدترين مجازات ها مواجه شود، مزد
زنان و مردان برابر شود و نهادهاي دولتي براي کسب و تثبيت برابري زن و مرد
همواره تلاش کنند.
8 مارس را گرامي مي داريم و همراه با همه انسانهاي آزادي خواه و برابري طلب هر روزمان را به 8 مارس تبديل خواهيم کرد.
زنده باد 8 مارس، زنده باد آزادي و برابري
دانشجويان سوسياليست دانشگاه هاي دماوند ۸ مارس ۲۰۰۹
2
نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
نوزدهم اسفند ماه: مراسم روز جهانی زن در سنندج برگزار شد
با فراخوان فعالين حقوق زنان در سنندج دهها نفر از مردم آزاديخواه در پارک
اميريه برای شرکت در "اردوی همبستگی زنان - سنندج" که به مناسبت ۸ مارس
روز جهانی زن فراخوانده شده بود, اين روز را گرامی داشتند. نيروهای
انتظامی از همان ابتدا و در شرايطی که هنوز شرکت کنندگان هنوز در محل حضور
پيدا نکرده بودند, پارک اميريه و مناطق اطراف را محاصره کردند. اما عليرغم
محاصره محل تجمع, مردم در دسته های چند نفره به پارک می آمدند و خواهان
شرکت در مراسم اين روز بودند. نيروهای انتظامی نه تنها از حضور مردم در
اين اردو جلوگيری ميکردند بلکه تلاش ميکردند که با تهديد و ارعاب جمعيت
متشکل در پارک را متفرق کنند. شور و شوق تجمع کنندگان بسيار بود. نگرانی
هم زياد بود. خبر احضار فعالين حقوق زن و فعالين مدنی جو همبستگی بالايی
را در ميان شرکت کنندگان ايجاد کرده بود. جمعيت شرکت کننده به دفعات تلاش
کردند تا شعارها و پلاکارتهای خود را در محل تجمع نصب کنند اما هر بار با
مزاحمت ماموران امنيتی مواجه شدند. سپس شرکت کنندگان با پخش شيرينی روز
جهانی زن را به مردم شرکت کننده در پارک تبريک گفتند که مورد استقبال
گسترده جمعيت حاضر قرار گرفت. شرکت کنندگان در ساعت يازده و نيم از پارک
اميريه تا ميدان کوزه به شان زا دست به راهپيمايی زدند. در پايان نيز
قطعنامه ای که برای روز جهانی زن از پيش آماده شده بود در اين مراسم به
تصويب شرکت کنندگان رسيد. عکس های اين قطعنامه بزودی در اختيار عموم قرار
خواهد گرفت.
قطعنامه اردوی همبستگی زنان - سنندج (٨ مارس ٢٠٠٩)
آزادى زن معيار آزادى جامعه است بيانيه ٨ مارس روز جهانى زن
گفته اند آزادى زن معيار آزادى هر جامعه اى است. بايد افزود در جامعه
اى که زن از حرمت٬ حقوق برابر٬ امنيت و آزادى برخوردار نيست٬ آن جامعه
تماما اسير است. چگونه ميتوان احساس خوشبختى و آزادى کرد وقتى تبعيض
براساس جنسيت هنوز زندگيها را نابود ميکند٬ فرهنگ ضد زن را توليد و
بازتوليد ميکند٬ مردسالارى و خشونت را تحکيم ميکند٬ و زخمى عميق بر پيکره
انسانيت ميکشد؟ رسيدن به فردائى بهتر٬ جهانى بهتر٬ هدف هر جنبشى است که
براى دنيائى متکى بر آزادى و حقوق و رفاه همگان تلاش ميکند. جنبش زنان
تاريخا جنبشى بوده است ضد تبعيض٬ ضد نابرابرى٬ ضد مردسالارى و عليه سنتهاى
ضد زن.
اگر هنوز روز جهانی زن ضرورى است٬ تنها به اين دليل است که هنوز نظام
مردسالار و زن ستيز بر دنيا حاکم است. هنوز زنان از حقوق برابر محرومند.
هنوز زن بودن مصيبت است. هنوز خشونت عليه زنان در اشکال مختلف از خانواده
و جامعه و قوانين تا فرهنگ و سياست و بازار کار جريان دارد. و مبارزه عليه
ستمکشی زن به قدمت تاريخ نظام مردسالار است. اگرچه اين مبارزات جهانى منجر
به اصلاحات قابل توجهی به نفع زنان اينجا و آنجا شده است٬ اما هنوز در بخش
اعظم دنيا زنان در اسارت هستند. خشونت عليه زنان هر روز به اندازه يک جنگ
قربانى ميگيرد. محروميت اقتصادى و محدوديت اجتماعى بر وخامت اين وضعيت
افزوده اند.
اما اگر تبعيض و بيحقوقى و خشونت عليه زنان يک وجه اين تاريخ است٬ وجه
ديگر آن مقاومت و تلاش گسترده اجتماعى براى آزادى و رهائى است. جنبش آزادی
زن جنبشی عظيم است. زنان خواهان برابری و آزادی اند. خواهان استقلال
اقتصادي، آزادی انتخاب و تعيين سرنوشت خود هستند. زنان موقعيت فرودست را
تحمل نميکنند.
ما دراينروز همراه با زنان و مردان آزاديخواه جهان اعلام ميکنيم که
مخالف قاطع هر نوع ستم بر زنان هستيم. ستم بر زن تنها معضل زنان نيست و
مبارزه با تبعيض امرى زنانه نيست. مسئله زن مسئله اى اجتماعى است و تلاش
براى نفى تبعيض بر زنان روى دوش هر جنبشى است که به آزادى و برابرى همگان
پايبند است.
روز جهانى زن روز بشريت آزاديخواهى است که تلاش دارد به تاريخ طولانى
ستمکشى نقطه پايانى بگذارد. در اينروز ما مطالبات خود را بدينگونه اعلام
ميکنيم:
١- لغو کليه قوانين تبعيض آميز نسبت به زنان در قلمروهاى اقتصادي، سياسى٬ فرهنگى و اجتماعی.
٢- برسميت شناسى برابری کامل حقوق زن و مرد٬ غير قانونى بودن هر نوع تبعيض.
٣- برابری کامل حقوق زن و مرد در خانواده. در قوانين مربوط به زندگى مشترک٬ ازدواج، طلاق، حضانت و سرپرستی اطفال و ارث.
۴- لغو هر نوع جدا سازى جنسيتى٬ لغو آپارتايد جنسى. ممنوعيت هر نوع اذيت و آزار زنان.
۵- برسميت شناسى حق آزادی پوشش٬ آزادى سفر و استقلال اجتماعى کامل زنان.
۶- برسميت شناسى حق برابر زنان براى شرکت در فعاليتهاى ورزشی و شرکت در مسابقات داخلی و بين المللی.
٧- مبارزه جدی با هر نوع خشونت عليه زنان، اعم از دولتی و خانوادگي٬ ايجاد سازمانها و نهادهاى پيگير اين امر.
ما روز جهانى زن را به تمام زنان و مردان برابرى طلب جهان تبريک
ميگوئيم و دوشادوش يک جنبش جهانى براى آزادى و رهائى زن اين روز را جشن
ميگيريم. ما جنبشهاى اجتماعى را بدفاع از جنبش حقوق زن براى نفى هر نوع
ستم و تبعيض فراميخوانيم. آزادى زن معيار آزادى جامعه است.
۱۸ اسفند ۱۳۸۷
منبع: روشنگری
2
نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
برگزاری مراسم روز جهانی زن در شهر سقز
صبح امروز یکشنبه ۱۸
اسفند جمعی از فعالین مدافع برابری حقوق زن و مرد در شهر سقز اقدام به پخش فراخوان
برای شرکت در مراسم روز جهانی زن در میدان « هلو» که بعد از ظهر برگزار می شود،
کرده اند.
هم زمان با دعوت
برای شرکت در مراسم بعد از ظهر، زنان و مردان تدارک کننده اقدام به پخش بیانیه
اتحادیه آزاد کارگران ایران، قطعنامه فعالان مدافع برابری حقوق زن و مرد در سقز،
تاریخچه روز زن و مقاله ای از جوانمیر مرادی در رابطه با همین روز به همراه ۵ قطعه
شکلات به نشانه ۵ قاره جهان در میان کارکنان بیمارستان تأمین اجتماعی و همه
باشگاههای ورزشی زنان شهر سقز کردند. هنگام پخش تراکت و فراخوانها مأموران
اطلاعاتی به یکی از زنان که مشغول پخش تراکت بود یورش برده و ضمن ربودن همه
تراکتها از دست وی، تلاش نمودند تا وی را بازداشت نمایند اما نیروهای اطلاعات با
مقاومت و اعتراض ایشان مواجه شدند و نتوانستند او را با خود ببرند.
به دنبال آگاهی
یافتن ادارات اطلاعات و نیروی انتظامی از پخش تراکتها و فراخوان برای برگزاری
مراسم در بعد از ظهر، بلافاصله فضای شهر پلیسی شد و تمام خیابانها و کوچه های شهر
پر از نیروی انتظامی واطلاعاتی شد. وضعیت به شدت پلیسی شهر باعث شد که مراسم به
طور رسمی برگزار نشود اما در مقابل حضور نیروهای اطلاعاتی و انتظامی، مردم هم
وسیعا بعد از ظهر در خیابانها حضور داشتند و فعالان مدافع برابری حقوق زن و مرد
دوباره به پخش تراکتها و قطعنامه روز زن نمودند، امروز بیش از ۱۰۰۰ برگ تراکت و
قطعنامه و بیانیه در شهر سقز پخش گردیده است.
بنا به خبر دریافتی
دو نفر از فعالین برگزاری مراسم روز جهانی زن در شهر سقز بازداشت شده اند اما هنوز
مشخص نشده است که افراد بازداشت شده چه کسانی و در کجا بسر می برند.
اتحادیه آزاد کارگران ایران
2
نوشته شده در دوشنبه 19 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
هشت مارس , روز جهانی زن را به روز سازمانیابی بر علیه سرمایه ، تبدیل کنیم
زن بعوان یک
عنصر تاریخی اجتماعی, نه فقط در
رابطه با جنسیت بیولوژیکی, که تاریخا یک پدیده اجتماعی است که در عرصه های
مختلف اجتماعی, اقتصادی, سیاسی و فرهنگی, مهر طبقاتی بر آن نقش بسته و خود
را بنمایش میگذارد. در این رابطه بر زنان طبقات فرودست, علاوه بر ستم
جنسی, ستم طبقاتی نیز اعمال میگردد
لذا در جنگ طبقه عیله طبقه, آزادی زن, در گرو آزادی از مناسبات طبقاتی است
جایگزین شدن مردسالاری با زن سالاری و یا مادر سالاری, دست بدست شدن
مناسبات طبقاتی است و در اصل ستم طبقاتی و ستم جنسی تغییری ایجاد نخواهد
کرد. آنچه در این رابطه مهم است, رهایی از مناسبات طبقاتی جاری است
در مناسبات سرمایه داری و اعمال سیستم مردسالاری که در تطابق با آن قرار دارد, زنان کارگر و زحمتکش, کسانی هستند که
در کارخانه استثمار میشوند
در کارخرفت کننده و تکراری بی مزد روزانه در خانه, بنده وار به خدمت گرفته میشوند
ودر تولید مثل درجهت بقا نسل که از جان و عاطفه خود مایه میگذارند,به تولید نیروی کار برای سرمایه مشغولند
قرار
گرفتن زنان کارگر در این سیستم طبقاتی مردسالارانه, نتیجه مستقیم اعمال
قدرتی است که توسط سرمایه بکار گرفته میشود و با پیشرفت سرمایه و همپای
آن, باید بعنوان یک ابزار زنده اعمال قدرت تولیدو باز تولید گردد
ابزار قدرتی که درهر زمان و مکان,ویژگی خاص خود را بشکلی در تعصبات ملی, قومی, زبانی,فرهنکی و
منطقه ای تولید میکند تا بهتر بتواند سیستم مرد سالاری را با نظام طبقاتی جاری همساز کند
بعنوان مثال
تفکر
مرد سالاری ولایت فقیهی , تفکری است که درهمه عرصه های اجتماعی , اقتصادی
, سیاسی و فرهنگی, خود را بنمایش میگذارد و خطی بین زن و مرد میکشد تا
بهتر بتواند اعمال قدرت کند. اعمال قدرت در دولت , قانون,علم, سیاست, هنر,
فرهنگ, موسیقی, تکنولوژی و حتی لباس و تا آنجا پیش میرود که در مسائل ذوقی
و شخصی افراد دخالت میکند. بطوری که حتی نوع آرشیتکت و مهندسی آپارتمانها
باید تغییر کند تا کسی نتواند از بیرون, داخل خانه را نگاه کندو یا مجارات
سنگسار را مجاز میاداند و قتلهای ناموسی را بدست پدرو برادر و شوهر , حق
مسلم آنها قلمداد میکند
در شرایطی که
سرمایه جهانی است, مناسبات طبقاتی مردسالاری نیز جهانی است و ستم طبقاتی و
ستم جنسی بر زنان طبقه کارگر و زحمتکش نیز پدیده ای جهانی است
رهایی
از ستم جنسی, قومی, ملی, دینی و فرهنگی مستلزم انترناسیونالیستی است که
بتواند در عرصه بین المللی در جهت رهایی از مناسبات طبقاتی جاری بر جهان
گام بردارد. مناسباتی که سرچشمه تولید و باز تولیدش, سرمایه جهانی است
ما
از رهایی زنانی صبحت میکنیم که در کشور های پشرفته صنعتی بدلیل ظرافت
انگشتان خود که میتواندبا بارآوری بسیاربالا در خدمت سرمایه قرار گیرد, در
شرکتهای چند ملیتی داروسازی, الکترونیکی, و کامپیوتر و غیره استثمار میشوند
ما از رهایی تمامی زنانی صحبت میکنیم که با کار طاقت فرسا در شالیزارها و مزارع به کمر درد و رمانتیسم دچار گشته اند
ما
از رهایی زنانی صحبت میکنیم که خانواده خود را در لهستان وبلغارستان و
رومانی ترک کرده و برای بدست آوردن حد اقل معیشت خود وخانواده در کشورهای
اروپای غربی به پست ترین و سخت ترین مشاغل, در کارخانه ها و مزارع مشغول
کارند بدون اینکه از حد اقل امتیازات رفاهی محلی برخوردار باشند
ما
از رهایی زنان و دخترانی صحبت میکنیم که در کارگاهای فرشبافی در ایران,
هندوستان, پاکستان و ترکیه و غیره بشدت استثمار میشوند و به بیماریهای آسم
دچار شده و کوچک شدن لگن خاسره آنها, در اثر نشستن زیاد در طول روز که
باعث میشود اکثر آنها هنگام زایمان, سر زا بروند
ما
از رهایی حدود هفت میلیون زن فیلیپینی صحبت میکنیم که برای کار خانگی و
صنعت تفریح و سرگرمی به خارج میروند و منبع اصلی کست درآمد ارزی برای کشور
فیلیپین هستند و ستم دو گانه بر آنها روا میشود
ما
از رهایی کلیه زنان کارگر جهان صحبت میکنیم که تحت ستم طبقاتی وجنسی,
مجبورند روزانه در خارج از خانه استثمار شوند,در خانه بنده وار به خدمت
گرفته شوند و منبع تولید مثل آینده باشند. و با اعمال
سیستم مردسالارانه سرمایه داری هرچه بهتر و بیشتر بصورت کالا درآیند و خرید و فروش گردند
تقلیل
دادن رهایی زن به رهایی از ستم جنسی, ما را در مقابل این سئوال قرار میدهد
که:از نظر سیاسی اگر زنان در یک نظام طبقاتی د رمسند قدرت قرار گیرند
بعنوان مثال از نظر عملکردی چه فرقی است بین خانم تاچر و اقای چرچیل
بعنوان نخست وزیران انگلیس و یا خانم رایس و آقای پاول بعنوان وزرای خارجه
آمریکا و زنی که در زندان ابوغریب عراق, زندانیان را شکنجه میکند و شکنجه
گران مرد در زندان اوین در ایران؟
در
تولید و باز تولید اعمال قدرت مردسالارانه سرمایه, سرمایه در جهت هرچه
بیشتر کالا شدن زن دراین مناسبات گام برمیدارد و ارزش زن را تا آن حد
میداند که بتواند به بهترین شکل خود را بصورت کالایی در آورد که هم کارا و
ارزان باشد و هم قابل دسترس و مطیع.از طرف دیگر شرایطی را بوجود آورده که
زن علاوه بر کالا شدن بعنوان نیروی کار, بتواند تن خود را نیز بعنوان کالا
در مقابل مبلغ ناچیزی بفروشد
اهمیت
روز جهانی هشت مارس در شعار انتخاب شده در سال ۱۹۱۰ در دومین کنفرانس بین
المللی زنان کارگر سوسیالیست است که با توجه به سطح مبارزه طبقاتی آن زمان
این چنین بود که
(( حق رای برای زنان, نیرویمان را در مبارزه برای سوسیالیسم متحد خواهد کرد.))
در آن سالها مسئله دموکراتیک تر کردن پارلمان یعنی گسترش حق رای و انتخاب شدن بطوریکه شامل زنان نیز گردد, امری حیاتی بود
و در این کنفرانس بود که کلارازتکین مسئله سازمان دادن بین المللی زنان را مطرح کرد
2
نوشته شده در یکشنبه 18 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
اعلامیهی ویژهی "دانشجویان انقلابی کرمانشاه" به بهانهی 8 مارس روز جهانی زن
ستم بی حد و حصر سیستم موجود، نیروهای
تحولخواه جامعه را چنان دچار آشفتگی ساخته که در ترسیم شمایی از وضعیت
موجودِ جنبش تحولخواهِ جنسی نشانی از نیروهای مترقی نمیبینیم. آنچه
تاکنون در ایران با نام جنبش حقوق زنان مطرح گشته، بی آنکه بخواهیم درباب
جنبش بودنش ادعایی کنیم، نه میتواند داعیهدار نمایندگی خواستهای زنان
ایران باشد و نه توانی برای رویارویی با واقعیات جنسی جامعهی حال حاضر
دارد.
در تبیین مسائل پیش روی حرکت کنونی، باید در
نظر داشت که مسئلهی زن بر خلاف رویکرد این نیروها اساساً مسئلهای حقوقی
نیست و یا اگر دقیقتر بگوییم مسائل حقوقی پوستهای بر مسائل کاملاً مادی
و اجرا(performance)یی در سطح روابط اجتماعی بر زنان است. آنچه در حال
حاضر میکوشد خود را به عنوان "جنبش زنان" و نامهایی دیگر از قبیل
"فمینیست" با القاب و پیشوندهای گوناگون توصیف کند، نگرشی انحرافی است که
در سالهای گذشته بنا به ملاحظات راهبردی بورژوازی پوسیدهی ایران پدید
آمدهاست. این نگرش میکوشد تا با صرف همهی امکانات کلیت تحول جنسی در
حال وقوع را به سطح چند آییننامه و متمم و بخشنامه تقلیل دهد. اینان
میکوشند کل تبعیض و ستم جنسی موجود را به یک ذهنیت فروبکاهند که میتوان
آن را با ذهنیتی دیگر جایگزین کرد. از دیدگاه ما قانون روبنای فرهنگ
استثمارگری است که برای پوشانیدن روابط مالکانه و سیستم بورژوایی تولید و
بیگانهسازی کالا/لذت پدید آمدهاست؛ قانون با یک میلیون امضا نوشته
نشدهاست که امروز بتوان آن را با یک میلیون امضا تغییر داد.
چه در بدنهی فعالان زنان و چه در مورد
کسانی که خود را با نام منتقد این عده مشغول ساختهاند، همواره گرایشی
زیستشناسانه به چشم میخورد که میکوشد نابرابری و یا برابری میان زن و
مرد را از دیدگاه بیولوژیک و با زمینهای طبیعی توجیه کند. این در حالی
است که مسئلهی نابرابری و یا برابری لااقل از نقطه نظر زیستشناختی و
طبیعی مطرح نیست. این خوانش سطحی میکوشد تا با به کارگیری گونهای
اثباتگرایی طبیعی، تبعیض را در روابط اجتماعی تحکیم و با پیش کشیدن
شعارهایی مبنی بر تفاوتگذاری طبیعی، آن را به سطح ماهوی جنسیت وارد کند.
در صورتی که این تفاوتگذاری کمی نسبت به کیفی بودن جنسیت کمترین شعوری
ندارد. طیف دیگر در این گرایش کسانی هستند که ضمن تعریف ماهیت جنسی
جداگانهای برای زن، جایگاهی کاذب از نقش تاریخی و موقعیت او در جغرافیای
قدرت جنسی ارائه میدهند. اینان با بازتعریف دوالیسمی در قدرت، ساختار
متناقض و یکسر تبعیضآمیز موجود را به تعادلی طبیعی ترجمه میکنند، حال
آنکه اگر مسئلهی "قدرت" مردانه را در مقابل "اغوا"ی زنانه در نظر بگیریم
آنوقت با یک برابری سادهسازانه مواجه خواهیم شد. این در حالی است که
نسبت ستمی که بر زنان وارد میشود در مقابل ارزشگذاری های فرهنگی به هیچ
وجه قابل مقایسه نیست: آسیبی که بر جسم زن وارد میشود با تکریم ذهنی
کلمهی مادر جبران نمیشود.
با چنین تفاصیلی است که فردیت و برابری جنسی
دستخوش ملاحظات اخلاقگرایانه برای حفظ ساختار خانواده با شیوهی تولید
مثل ابزارانگارانه به زن میشود؛ غایت چنین اخلاقی به نادیده انگاشتن بدن
زیست-تجربی زن منجر خواهد شد. این در شرایطی است که فمینیستهای وطنی برای
خانواده سینه میزنند و در دفاع از آن گوی سبقت را از ارتجاع حاکم
ربودهاند. باید در نظر داشت که فرد، زن یا مرد، بر مبنای کنش جسمی و
تطبیق آگاهی با محیط است که به عنوان فاعل کنش گر – کنش شناسایی و ... –
شناخته میشود؛ و هنگامی که جسم زن متعلق به خودش در نظر گرفته نمیشود،
تجربههایش به او تحمیل شده و در بهترین حالت مجرایی انتقالی برای بدنها
در نظر گرفته میشود، هرگونه خواست فاعلیت زن لزوماً به نفی اخلاقگرایی
منجر میگردد.
کنش در طرح مالکیت زن بر بدن خویش به مثابه
الغای سوژگانیت مردانه و متافیزیک سوژه(فاعل) است. این کنش به لغو
شیءوارگی زن خواهد انجامید؛ و همزمان سوژگی جسمانی زن را به درستی تأیید
میکند. مردسالاری زن را تنها به مثابه اندام زنانه میشناسد، و او را به
اندام تقلیل میدهد. این نگرش با سلب زنانگی از تمامیت بدن زن، و گسست و
بیگانهسازی بدن، زن را به مثابه ابژه(مفعول)ای هیستریک تعریف کرده و وی
را در نظام نقشگذاری اجتماعی به نقش وی (مادر) فرومیکاهد.
نظام سرمایهداری با محدود ساختن زن اندام
شده به یک نقش، زایمان را به عنوان تنها کنش زنانهی مورد قبول به او
تحمیل کردهاست؛ کنشی که بیش از هر چیز خواستههای سرمایهداری را برآورده
میسازد؛ و هرگونه سرپیچی از این نقش در مغایرت با طبیعت ، فرهنگ، سرمایه
و قوانین مقدس تولید انگار میشود. این انگاره هرگونه حق انتخاب را از زن
سلب میسازد و زمانی که زن اراده را در دست گیرد، به درستی در تقابل با
تمام این نظامها قرار خواهد گرفت: سقط جنین انتخابی است کوچک اما به شدت
انقلابی زیرا امکان چیزی دیگر را برملا میسازد. زن "باردار" همزمان بار
فرزند و "مادر شدن" را حمل میکند و هنگامی که از این وظیفه سر باز زند
تنها زنانگی خود را مورد تأکید عملی قرار دادهاست.
سلطهی فاعل بر بدن زن زمانی کامل میشود که
هرگونه امکان لذت برای زن محدود به خواست فاعل شده و مستلزم شیئیت یافتن
زن میگردد. علاوه برعدم امکان انتخاب مبنی بر تصمیم دربارهی فراوردهی
کار، و در شرایطی که راه دیگری در برابر زن نیست، "بکارت" نیز بهانهای
میشود برای منوط شدن امکان کسب لذت به تملک و در نتیجه بردگی زن. این
مسئله به صورت جبری زن را به نقطهای میرساند که در شرایط کار بیگانه
بردگی را پذیرفته و خود به بازتولید آن یاری میرساند. اینجاست که علم نیز
به کمک مردسالاری آمده و با تعریف "مازوخیسم زنانه"، بردگی و ستم جنسی را
تئوریزه میکند. هرگونه جستن ریشههای ستم جنسی در طبیعت و تعریف آن با
استفاده از متدهای علوم طبیعی نتیجهای جز مشروعیت بخشیدن به مردسالاری
ندارد.
فاعلیت زن زمانی محقق میشود که کنش علیه
ساختار، معطوف به جنسیت ساختار نمادین شده و راه را بر حمله به "فرهنگ"
بگشاید. حمله به فرهنگ به عنوان ساختی مذکر مستلزم آن است که از توهم
فرهنگ کاربردی و پویا رهایی یافته باشیم زیرا فرهنگ مذکر با تحمیل شدن به
افراد آنها را به ابزار مبدل میسازد؛ و بدیهی است که ساختار مذکر به هیچ
وجه قابل باروری نیست.
گرایشهایی که سعی در اصلاح به صورت انتقاد
از فرهنگ تنها در حوزهی نظری دارند این واقعیت را نادیده میگیرند که
مشکلی که با زن ستیزی فرهنگی وجود دارد درست در عرصهی رفتار و مناسبات
اجتماعی – چه به صورت بیناذهنی و چه به صورت ذهنیتهای فردی تولید شونده –
است و فرهنگ مکتوب و باورهای رسمی نسبت به آن امری ثانویه هستند که البته
به بازتولید آن میپردازند. روابط موجود در نظم مردانهی سرمایهداری با
تعریف زن به عنوان نیروی ناخودآگاه مولد لذت، و تجاوز به او استیلای
سوژگانی خود را در سطوح مختلف بازمینمایانند: این سلسله مراتب چه در
مناسبات تولید دانش، چه در سطح روابط کار و نیز در تولید لذت/کالا و چه در
ساختارهای زبانی به چشم میخورد. زبان در ساختار جمله و حتا کلمات(صفتها،
مصدرها و ...) با برقراری روابط استیلاگرانه میان دال و مدلول و
تمایزگذاری میان دالها با نگرشی عمیقاً تجاوزکارانه هرگونه آگاهی را منوط
به تایید این ساختار میسازد: در جمله میتوان فاعلی که گزاره به مالکیت و
ارجاع او در میآید را نمایان کرد که این البته مادام که ساختاری در زبان
وجود داشتهباشد، یعنی خود زبان وجود داشتهباشد امری است جبری و بدیهی.
در متافیزیک زبان با تعریف طبیعت همچون وجودی مؤنث – مادر – و فاقد آگاهی،
که محتاج نامگذاری است -به وسیلهی آدم، مرد مذکر- و این نامگذاری
فالوتیک نسبت به ماهیت اولیهی زبان یا همان کلام، از شدتی کمتر و
تحریفشده برخوردار است: این کلام مذکری است که خودش را میزاید.
مسئلهی بنیادی در این سطح این است که زبان
حتی اگر از نمادهای جنسی مذکر و ساختارهای معطوف به آن خالی باشد هم، کنش
سلطهگرانه و مردسالارانه ولو بدون وجود مرد را بازتولید و القا میکند.
در چنین شرایطی خواست و تلاش برای دستیابی به "نوشتار زنانه" که از سوی
طیفی از فمینیستهای وطنی نیز دنبال میشود، تبدیل به تلاشی نافرجام و
خاماندیشانه میشود؛ زیرا چنانکه گفتیم زبان ساختار است و ساختارها
ذاتاً مذکر اند.
در مقابل باید به "کنش زنانه" پرداخت که
همواره از سوی مردسالاری و فرهنگ تا حد تأییدی ناگزیر تقلیل یافتهاست؛ در
کنش زنانه، کلیت زنانگی و هر مفهوم کلی از زن باز هم مفهومی دارای مراتب
مردانه خواهد بود، در واقع این نه مفهوم زنانگی، که خود زن و کنش او است
که باید در رد تعاریفی که به وی تحمیل میشوند مورد توجه قرار گیرد. کنش
زنانه رد مفهوم و ساختار و ارزشهایی است که آن را از زن سلب میکنند، و
به این اعتبار میتوان مدعی شد این کنش تقابل اصیل و محتومی است میان عمل
و نظر. ضرورت این کنش بینیازی از هرگونه نمایندهگری را اثبات کرده، و
تقلیلگری زن در چنین باورهایی را محکوم میسازد.
ما بر آنیم که آزادی زنان تنها به دست خود
زنان متحقق خواهد شد. برای آزادی زنان تنها عمل مستقیم زنان چارهساز
خواهد بود، مبارزه همان زندگی و زندگی همان مبارزه است. ذکر آزادی هرگز به
آزادی زن راه نخواهد برد.
گرامی باد 8 مارس روز جهانی زن!
پیروز باد پیکار زنان در راه آزادی و برابری!
"دانشجویان انقلابی کرمانشاه"- شورای زنان
کرمانشاه، زمستان 1387-2009
http://kermanshahuni.blogfa.com
2
نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
گزارش رادیو فردا
راديو فردا : عفو بينالملل با صدور بيانيهای از بازداشت چهار دانشجوی
عضو گروه «دانشجويان آزادیخواه و برابرطلب» خبر داده و نسبت به بدرفتاری
و شکنجه آنها در زمان بازداشت ابراز نگرانی کرده است.این جنبش مدافع حقوق
بشر در بيانيه خود آورده است که ساناز الهياری، نسيم روشنايی، مريم شيخ و
امير حسين محمدیفر روز ۱۱ اسفند ماه دستگير و طبق گزارشها به زندان
اوين منتقل شدهاند.عفو بينالملل احتمال میدهد که دستگيری اين افراد که
آنها را وابسته به گروه «دانشجويان آزادیخواه و برابرطلب» خوانده، در
ارتباط با تظاهرات دانشجويی ۵ اسفند ماه در دانشگاه صنعتی اميرکبير
باشد.در ادامه اين بيانيه آمده است از آذر ماه گذشته دستگيریهای خودسرانه
و ايذاء و اذيت دانشجويان،افراد وابسته به اقليتهای دينی و قومی، فعالان
کارگری و فعالان حقوق زنان رو به افزايش گذاشته که ممکن است مرتبط با
خاموش کردن صدای منتقدان و مخالفان پيش از انجام انتخابات رياستجمهوری در
خرداد ماه آينده باشد.این نهاد بینالمللی در بيانيه خود به دستگيری بيش
از ۷۰ دانشجوی دانشگاه صنعتی اميرکبير اشاره میکند که در پی تظاهراتی
آرام در اين دانشگاه بازداشت شدند. با دستگيرشدگان بدرفتاری شد اما صبح
روز بعد بيشتر آنها آزاد شدند.دستگيری دانشجويان در روزهای بعد هم ادامه
پيدا کرد و از جمله عباس حکيمزاده، مهدی مشايخی، نريمان مصطفوی و احمد
قصابان از اعضای انجمن اسلامی دانشجويان دانشگاه اميرکبير، نيز دستگير
شدند.عفو بينالملل در ادامه خواستار جلوگيری از بدرفتاری و شکنجه
بازداشتشدگان شده و از مقامهای مسئول خواسته که امکان تماس فوری آنها با
خانواده، وکيل و در صورت نياز متخصصان پزشکی را فراهم آورند.در پايان اين
بيانيه گفته شده است که اگر دانشجويان بازداشتی تنها به دليل ابراز نظر و
استفاده از حق خود در آزادی تجمع دستگير شدهاند، زندانی سياسی شناخته شده
و بايد فوراً و بدون قيد و شرط آزاد شوند
2
نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
کارزارهای تلاش برای آزادی امیر حسین محمدی فرد و ساناز اللهیاری و محمد پور عبدالله



در ادامه ی تلاش برای آزادی دانشجویان
دربند، وبلاگ هایی تحت عنوان "تلاش برای آزادی" برای رفقا امیرحسین محمدی
فر و ساناز اللهیاری و محمد پور عبدالله ایجاد شده است که به پوشش اخبار
مربوط به این رفقا و جلب حمایت های سراسری خواهند پرداخت.
در ادامه لینک این وبلاگ ها آورده شده است:
http://azadi-amirhosein.blogspot.com/
http://www.azadi-sanaz.blogspot.com/
http://azadi-mohamad.blogspot.com/
2
نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
اميرکبير، اعدام، زندان
روز:
در هفته اي که گذشت، ۱۳ تن اعدام و ۳۱ تن هم به اعدام محکوم شدند.
۱۷۰۰ فعال اجتماعي و ۷۰ نهاد مدني خواستار آزادي عاليه رفيق دوست شدند.
۳۲ چهره مطرح هندي خواستار آزادي رهبران بهايي در ايران شدند، شماري از
فعالين صلح طلب آمريکايي خواستار تضمين امنيت شيرين عبادي شدند. افزون بر
اينها، شش دانشجو بازداشت و سه دانشجو هم اخراج شدند.
بيشترين خبرهاي اين هفته مربوط به "اعدام" بود. صدور و اجراي احکام
اعدام براي برخي از زندانيان و البته احتمال صدور اين احکام براي برخي
ديگر. تنها در کرمانشاه ۱۰ تن به دار آويخته شدند. ايسنا جرم اين افراد
را"قاچاق مواد مخدر" ذکر کرد. در زاهدان هم دو نفر به نامهاي صلاح الدين
سيدي و خليل الله زارعي که به گفته خبرگزاريهاي دولتي از اعضاي جندالله
بوده اند، اعدام شدند. و در اروميه هم يک زنداني اهل حق به نام مهدي قاسم
زاده به اتهام محاربه پس از تحمل چهار سال حبس، به دار آويخته شد. خبرهاي
مربوط به اعدام بيشتر از اينها هم بود. دادگستري سيستان و بلوچستان از
صدور حکم اعدام براي ۲۸ تن از اعضاي گروه جندالله خبر داد. اين افراد به
تلاش براي ايجاد"اخلال در امنيت جامعه" متهم شده اند. علاوه بر اينها،
دادگستري استان فارس اعلام کرد که سه تن از عاملان انفجار حسينه
سيدالشهدا در شيراز اعدام مي شوند.
از اعدام که بگذريم، ادامه بازداشت برخي از زندانيان، و فشار بر فعالين مدني، اعتراضاتي را در داخل و خارج ايران در پي داشت.
بيش از ۱۷۰۰ فعال اجتماعي و نيز ۷۰ نهاد خواستار آزادي عاليه اقدام
دوست ]که به سه سال حبس محکوم شده است [و نيز "توقف برخوردهاي
غيرقانوني و قهرآميز با فعالان جنبش زنان و کنشگران کمپين يک ميليون
امضا" شدند.
همچنين ۳۲ تن ازحقوق دانان، وکلا و فعالان مدني هند، با انتشار بيانيه
اي خواستار ازادي هفت رهبر بهايي از زندان شدند. اين هفت تن به "جاسوسي
براي اسراييل" متهم شده اند.
آنطرفتر، شماري از چهره هاي صلح طلب آمريکايي با انتشار نامه اي از
شيرين عبادي حمايت کردند و در بخشي از نامه خودخطاب به مسئولين نوشتند:
"ما از شما مي خواهيم به تهديدات عليه شيرين عبادي پايان دهيد؛ از
اقدامات خشونت آميز عليه وي جلوگيري کنيد و امنيت و سلامت ايشان را تضمين
نماييد".
و مي رسيم به بازداشتها و محکوميتهاي اين هفته؛خبر رسيد رکسانا صابري،
خبرنگار آمريکايي ايراني تبار، از يک ماه پيش در تهران و به دليل خريدن
يک بطري شراب بازداشت شده است.
همچنين کميته گزارشگران حقوق بشر خبر داد
که نيروهاي امنيتي، چهار فعال دانشجويي به نامهاي سانازاللهياري، نسيم
روشنايي، مريم شيخ و اميرحسين محمدي فر را بازداشت کرده اند. در شيراز
هم امين درستي، دانشجوي سال چهارم مهندسي مکانيک پس از مراجعه به اداره
اطلاعات شيراز بازداشت شد. در اردبيل نيز نيروهاي امنيتي يک دانشجو به نام
محمد صادقي اصل را بازداشت کردند. در همين حال، دادگاه تجديد نظر
آذربايجان شرقي، يک فعال آذربايجاني به نام ايرج حسني را به اتهام اخلال
در نظم عمومي به تحمل دو سال حبس تعزيري محکوم کرد. يک فعال بانه اي به
نام مطلب شکوهي هم به يک سال حبس محکوم گرديد.
و در آخر سه دانشجوي بهايي به نامهاي سينا دانا، سماء نوراني و فراز
وزيرزاده، به دلايل نامعلوم از ادامه تحصيل در رشته مهنسي پزشکي دانشگاه
سهند تبريز محروم شدند.
و به اينها بيفزاييم ماجراي دانشگاه اميرکبير را که فاجعه اي معادل "۱۸
تير" نام گرفت و به دستگيري ده ها دانشجو، زنداني شدن تعداد زيادي از
آنان و اعتصاب غذاي ۴ تن از آنان انجاميد.
سامان رسول پور
2
نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|
اخراج یک دانشجوی آزاد شده از زندان
جمال
رحماني ، دانشجوي رشته مهندسي صنايع دانشگاه آزاد دهاقان اصفهان که در تاريخ
۲۵/۳/۸۷ در منزل دانشجويي خود توسط نيروهاي امنيتي دستگير شده بود و
سپس به اداره اطلاعات و زندان سنندج منتقل گردیده بود، پس از آزادی از زندان به صورت غیر قانونی از دانشگاه نیز اخراج گردید.
این دانشجو به
اتهام تبليغ عليه نظام از طريق عضويت در سازمانهاي حقوق بشري، شركت در
تجمعات غير قانوني دانشجويي و همچنين جمع آوري امضا براي آزادي فرزاد
كمانگر ، به ۸ ماه حبس تعزيري و ۳ سال حبس تعليقي محكوم گردید. نامبرد پس
از طی دور محکومیت و آزادي در اواسط بهمن ماه سال جاری به دانشگاه براي
ثبت نام ترم جديد مراجعه نموده بود که نیروهای حراست از ورود وی به
دانشگاه جلوگيري نمودند و بر همین رویه از ثبت نام ايشان نیر ممانعت بعمل
آمد. به آقای رحمانی به صورت شفاهی گفته شده كه از
دانشگاه اخراج شده است.
2
نوشته شده در شنبه 17 اسفند1387ساعت   توسط سرویس خبری
|