گسترة امروزي فقر در ايران بحديست كه بنا بر گزارشهاي مطبوعات روزانه 11 نفر در ايران بخاطر فشار دولتي و فقر خودكشي ميكنند.” همچنين 14 ميليون ايراني در فقر مطلق روزگار ميگذرانند و ميليونها تن فاقد مسكناند.
بنا به گزارش روزنامة آفتاب, 24ارديبهشت 87, مردی در استان کرمانشاه, بدليل عدم توانائی در تهيه مايحتاج اوليه زندگی و فقر شديد اقتصادی در يک خودکشی خانوادگی خود را به همراه دختر و پسر نونهالش به سيم برق سپرد. تا به گفتة خودش، فرزندانش به عاقبت او دچار نشوند و از اين زندگی فلاکت بار نجات يابند
به گفتة حسين راغفر, يك مقام دولتي درگفتگو با خبرگزاري ايسنا20 ارديبهشت 87, رشد فقر در ايران سالانه 18% است.
همچنين بنا به گزارش روزنامههاي دولتي, ”60 درصد افراد جامعه دچار عدم تعادل و سوءتغذيه هستند”.
فقر و محروميت تا حد گرسنگي، اكنون ديگر نه تك مورد يا پديدهيي نادر، بلكه يك جريان گسترده و رو به گسترش است. بنا به گزارش روزنامة ابتكار, ”آخرين برآوردهاي کارشناسان حوزه بهداشت و درمان حاکي از آن است که هر سال بيش از يک و نيم ميليون نفر از جمعيت کشور به دليل تامين هزينه هاي سنگين درماني به زير خطر فقر مي روند.” همچنين 8 درصد بستري شدگان پس از ترخيص بخاطر هزينههاي سرسامآور و فقر, به خاک سياه نشسته و 21 درصد پس از مرخص شدن از بيمارستان فرقي با مصيبت زدگان ندارند.
اميركبير، به تاريخ 20 خرداد 87, مصاحبة مردي را منعكس كرد كه ميگفت: ”من از کارافتاده ام و چهار پسر معلول دارم، اما تنها ۱۷ هزار تومان مستمري ميگيرم. آمدهام اينجا که بپرسم چرا؟ اما کسي جوابي به من نمي دهد.”
بنا به گزارش روزنامة آفتاب يزد, 12 بهمن 87, ”نماينده كارگران درشوراي عالي كار اعلام كرد 72% از جامعه كارگري ايران زير خط فقر زندگي ميكنند”.
همچنين نايب رئيس شوراي شهر تهران درمصاحبه با خبرگزاري فارس 20 فروردين 87 گفت: 90”%تاكسيرانان زير خط فقر هستند .”
يك بالينشناس اجتماعي در مصاحبه با مطبوعات دولتي در بهمنماه 87 گفت: ”بيش از 90 درصد از کودکانِ کار خياباني به دليل نياز مالي خانواده و فقر در سنين پايين به مشاغل کاذب در خيابان ها روي مي آورند.”
* گزارش دردناكي بود، اما اين فقط قطرهيي و واقعاً قطرهيي بود از درياي بيكران فقر و محروميت مردممان، كشوري كه سرزمينش سرشار از ثروت است, اما به دليل سياست هاي غلط و دزديهايي كه همين چند روزه فاش شده، در چنين شرايطي زندگي ميكنيم.
كارگران كارخانه لوله سازي اهواز كه تا كنون 1800 نفر از آنها اخراج شدهاند؛ هر روز مقابل مكانهايي چون استانداري، اداره كار و كارخانه تجمع ميكنند.
حميدرضا عباسي نماينده كارگران اين كارخانه به ”ايلنا” گفت: از آغاز سال جديد تا كنون 1800 كارگر لوله سازي اهوار از سوي مديريت به دليل آنچه كه عدم نقدينگي عنوان ميشود اخراج شده اند و با وجود اعتصاب و تجمع هر روزه هنوز هم به مشكل آنان رسيدگي نشده است.
وي بابيان اينكه تصميم اخراج كارگران ابتدا در دي ماه سال گذشته گرفته شده بود؛ افزود: در پي صحبت هاي صورت گرفته با معاونت اجرايي رياست جمهوري كه همان زمان و دردور دوم سفرهاي استاني هيئت دولت انجام شد؛ اين مسإله به تاخير افتاد.
عباسي تإكيد كرد: به طور مداوم هر روز اعتصاب و تجمع هاي كارگران مقابل مكانهايي چون استانداري، اداره كار و كارخانه برگزار ميشود.
وي با بيان اينكه تا به امروز هيچ عنايتي از سوي مسئولين به عمل نيامده است؛ بطوري كه برخي از كارگران تصميم داشتند تا همزمان آغاز سال جديد به نشانه اعتراض سفره هفت سيني را مقابل كارخانه پهن كنند.
بر اساس اين گزارش تا به امروز 1800 كارگر پيماني لوله سازي اهواز اخراج شده اند اما كارگران رسمي و قراردادي هنوز بر سر كارهاي خود هستند و كارخانه با يك شيفت كاري در حال توليد است.
در اثر انفجار گاز متان در معدن باب نیزو زرند کرمان که مقارن با ساعت 12 ظهر دیروز رخ داد، 18 نفر از کارگران معدن شرکت خصوصی دلتا1000 کشته شدند. گفتنی است که این معدن سالها قبل به علت داشتن بیش از حد گاز متان تعطیل بوده که شرکت خصوصی دلتا1000 با ثبت قراردادی در آن معدن شروع به کار میکند. در سال 82 نیز تعداد 9 نفر از کارگران معدن که تحت پوشش این شرکت بودند، در اثر گاز متان کشته میشوند که مسئولین شرکت از پرداخت بیمه کشته شدگان به خانواده آنها امتناع کردند.
برگرفته از وب رزا (رهایی زنان ایران)
افراد و گروهایی با پوشش چپ و
سوسیالیست به دفاع از «کمپین یک میلیون امضاء برای تغییر قوانین تبعیض
آمیز علیه زنان» پرداخته اند.از میان آنها سه نمونه یعنی «سازمان کارگران
انقلابی ایران(راه کارگر)»،« خدیجه مقدم» و « مصطفی دهقان» برگزیده شده
اند تا مورد بررسی انتقادی قرار گیرند.علت انتخاب آنها اینست که آشکارا
خود را سوسیالیست می خوانند و به گذر از سرمایه داری قائلند( وگرنه شماری
از افراد و جریانات سوسیال دموکرات و مکتب انتقادی نظیر سازمان فداییان
خلق ایران_اکثریت،بابک احمدی،کاوه مظفری و فرهاد خسروخاورهستند که مدافع
کمپینند)
الف_ راه کارگر
راه کارگر چه در مطالب سازمانی(قطعنامه های
کنگره 12 و 13) و چه در نوشته های فردی( به ویژه مطالب لاله حسین پور)
دلایلی را برای حمایتش از کمپین (به صورت مستقیم یا غیر مستقیم) ذکر کرده
است که چنیند:تغییر قوانین به مثابه گام اول،حمایت از یک حرکت عملی در
جنبش زنان،آگاهی رسانی(« اول بحث،بعد امضاء»)،توده ای بودن کمپین،هم ارزی
اشکال مختلف تبعیض،کثرت گرای و ساخت افقی و تاکید بر تنوع و در عین حال
همسویی حرکتها و رد « بالا» و « پایین» در روابط و روابط شبکه ای به جای
فرماندهی عمودی که اینهمه نشانه هایی از عمل کردن به شعار« دنیای دیگری
ممکن است» می باشد.
1-تغییر قوانین به مثابه گام اول
این نقطه محوری
مدافعه چپ رفرمیست(از جمله راه کارگر) از کمپین یک میلیون امضاء است و
مبتنی است بر جایگزین سازی درک لیبرالی از ماهیت حقوق و دولت به جای نظریه
مارکسیستی پیرامون حقوق و دولت. در این ادراک،قانون فاکتور تاثیرگذار بر
مناسبات اجتماعی است و نه بالعکس. در نتیجه برای تغییرات اجتماعی ابتدا
باید به سراغ اصلاحات حقوقی رفت و برای همین است که « کمپین یک میلیون
امضاء» آن حرکتی تلقی می شود که این مسیر را دنبال می کند و البته برای
آنکه ژست رادیکال و چپی راه کارگر حفظ گردد بیان می گردد که پس از آنکه یک
میلیون امضاء مقدمه فشار برای اصلاحات حقوقی را فراهم کرد آن را تبدیل به
« یک میلیون فریاد» کنیم (فارغ و غافل از اینکه اصولا « کمپین یک میلیون
امضاء» هدفش همین است که امضاء تبدیل به فریاد نگردد). تغییر قوانین به
مثابه گام اول سنگ بنای فمینیسم لیبرال است و راه کارگر این مبنا را برای
رویکرد خود به جنبش زنان برمی گزیند. در این رویکرد درست برخلاف نظریه
مارکسیستی،حقوق و دولت از ماهیت طبقاتی خود منتزع می شوند و به عنوان
عواملی بی طرف در نظر گرفته می شوند که البته مبنای ساخت جامعه را تشکیل
می دهند(جا به جایی زیربنا و روبنا). البته خوشبختانه این درک لیبرالی تا
همین نقطه امتداد می یابد و با یک اما برابری حقوقی ناکافیست و پس از آن
باید با تغییرات اقتصادی و اجتماعی نیز همراه گردد آن را جرح و تعدیل می
کنند اما این برای خروج از لیبرالیسم کافی نیست. بسیاری از لیبرال
فمینیستها از حامیان دولت رفاه و سوسیال دموکراسی بوده اند و هستند.
بسیاری از آنها ضد نئو لیبرالیسم و جهانی سازی بوده اند و خیلی از آنها
مشوق برنامه های فقرزدایی بوده اند و هستند و البته اینها در راه کارگر
جمع است،زمانی که از اتک( جریانی که خواهان تعدیلهایی جزئی در جهانی سازی
است)حمایت می کند. افق راه کارگر فراتر از این نیست و نباید انتظار چندانی
از آن داشت.
2- حمایت از یک حرکت عملی در جنبش زنان
این متد میراث
حزب توده برای راه کارگر است یعنی دنباله روی از هر به ظاهر مخالفتی با
جریان حاکم یا آنچه به عنوان جریان حاکم یا جریان ارتجاع تحلیل می گرد).
اینچنین است که راه کارگر حامی ارشادی ها( جریان مذهبیون به اصطلاح
مترقی)،آیت الله منتظری،جریانات پان ترک و فاشیست آذربایجان،رفراندوم و
البته « کمپین یک میلیون امضاء» می شود، این سیاست انحلال طلبانه راه
کارگر تا حدی است که در یکی از کنگره های راه کارگر در بحث پیرامون جنبش
اصلاحات در ایران،40 درصد کنگره حامی قطعنامه ای هستند که از اصلاحات
حمایت می کند و سرنگونی را از دستور خارج می سازد. ولی آیا « کمپین یک
میلیون امضاء» خلاف جریان حاکم است یا در امتداد آن؟
« کمپین یک میلیون
امضاء» بیانگر « عدم مغایرت اسلام با حقوق زنان» و « فقه مترقی و پویا »
است، دست به دامان فقهایی است که نقشی در حکومت داشته اند و یا هنوز دارند
و حتی زنان اصولگرای میانه رو نظیر جامعه زینب موافق با خواستهای آنند.
کمپین می خواهد که از طریق ساز و کارهای حاکمیت،قوانین را تغییر دهد و
البته صرفا در چهارچوبی که فقها اجازه می دهند. کمپین فشار امضاها را
ضمیمه چانه زنی فقها می کند تا مجلس قوانین مورد نظر را تصویب کند و شورای
نگهبان نیز یا تحت تاثیر فشار امضاها یا با انتصاب فقهای نواندیش در آن به
تایید این قوانین رضایت دهد و اینها همه یعنی تایید ساختارها و سازو
کارهای حاکمیت و مبانی فکری سازنده آن.
3- آگاهی رسانی
راه کارگر
موضوع آگاهی رسانی را تحت عنوان« اول بحث،بعد امضاء» به مثابه وجه مثبت و
ابتکاری کمپین ذکر می کند اما به سادگی ماهیت این آگاهی رسانی را نادیده
می گیرد.
لازم به ذکر است که آگاهی که کمپین نشر می دهد چنین است: حقوق
زن با اسلام مغایرتی ندارد،با فقه نواندیش و اجتهاد پویا می توان حقوق
زنان را در چهارچوب جمهوری اسلامی تحقق بخشید،مساله زنان منحصر به
نابرابری حقوقی و آن هم محدود به مواردی نظیر دیه،ارث،شهادت،طلاق و حضانت
است. پرسش اینست که این آگاهی است یا آگاهی کاذب؟
همچنین در جزوه
آموزشی گفتگوی چهره به چهره کمپین آمده است که فعالان کمپین در گفتگو با
مردم راجع به « مذهب» و « سیاست» صحبت نکنند. این چه آگاهی رسانی است که
در آن قرار است به دو عامل ستم بر زنان در ایران یعنی « مذهب» و « حکومت»
پرداخته نشود؟
4-توده ای بودن کمپین
راه کارگر بیان می کند که کمپین
حرکتی توده ای است،چون فعالان آن به میان مردم می روند و با آنها گفتگو می
کنند و از آنها امضا می گیرند تا این امضاها عامل فشاری شود به حاکمیت
برای تغییر قوانین تبعیض آمیز،در این حرکت برخلاف ان.جی.او ها فعالیت
محدود به یک جمع بسته با رهبران خودخوانده نیست و شکل گرفته از فعالان
جوان پرشوری است که کوچه به کوچه،کو به کو می روند و امضاء جمع می کنند.
ولی این تصویری است که راه کارگر از فعالیت توده ای کمپین ارائه می دهد و
این با ماهیت فعالیت کمپین متفاوت است.کمپین از طرفی متکی به فتاوای فقها
است و از سمتی دیگر چشم دوخته به حمایت سازمانهای بین المللی واین را به
صراحت در دفترچه کمپین بیان می کند و این به وضوح با فعالیت توده ای در
تناقض است.شیوه کمپین در واقع مبتنی بر همان استراتژی مرسوم اصلاح طلبان
حکومتی است یعنی « فشار از پایین،چانه زنی در بالا». فشار از پایین را
امضاها تامین می کند و چانه زنی در بالا را اجتهاد فقها و تبلیغات
سازمانهای بین المللی.( و البته در انتخابات مجلس هشتم کار بدانجا رسید که
برخی فعالان کمپین از رای به کاندیداهای زن سخن گفتند با این استدلال که
هرچه تعداد نمایندگان زن بیشتر شود امکان تصویب قوانین مورد نظرشان بیشتر
می شود).درک راه کارگر از فعالیت توده ای یک درک شکلی و سطحی است و تناسبی
با مفهوم فعالیت توده ای در مارکسیسم ندارد.
این ادراک راه کارگر از
فعالیت توده ای محدود به مورد کمپین نیست،حمایت راه کارگر از « نافرمانی
مدنی » به عنوان شکل مطلوب مبارزه یا حمایت از رفراندوم نشان دهنده نوع
نگاه راه کارگر به فعالیت توده ای و روش مبارزاتی است یعنی جانشینی روشهای
مبارزاتی و سیاسی لیبرالی به جای روشهای مبارزاتی انقلابی در مارکسیسم.
برخلاف
تصور راه کارگر هم قرار نیست که« یک میلیون امضاء» به « یک میلیون فریاد»
تبدیل شود، کمپین آشکارا تقابل خود را با مبارزه اجتماعی بیان می کند و از
همان ابتدا می گوید که تجارب پیشین یعنی تجمعات اعتراضی بی ثمر بوده اند و
باید با حرکات مسالمت آمیز و از طریق سازوکارهای موجود مطالبات زنان را
پیش برد تا انجا که حضور فعالان زنان در مجلس برای گفتگو پیرامون لایحه
حمایت از خانواده را بر هم زدن شکاف لابی و تجمع می خوانند و از آن به
عنوان لابی ای که لابی نبود و تجمعی که تجمع نبود یاد می کنند و این یعنی
خط بطلان کشیدن بر مبارزه اجتماعی به عنوان شیوه تغییر. هدف کمپین چیزی
نبوده است جز کانالیزه سازی جنبش زمان در چهارچوب تعامل با حاکمیت،پذیرش
مبانی آن و فعالیت در قالب آن و راه کارگر این را فعالیت توده ای می داند.
5 - هم ارزی اشکال مختلف تبعیض
راه
کارگر اشکال مختلف تبعیض اقتصادی،فرهنگی،قومی،مذهبی،جنسی،سیاسی و حقوقی را
هم ارز می خواند و نتیجه می گیرد که مبارزه با تبعیض حقوقی می تواند در
اولویت قرار گیرد و چون اینها هم ارزند و هم پیوسته ،پس در کل مبارزه با
تبعیض حقوقی،مبارزه با تبعیض به طور عام است. این هم رویکردی غیر
مارکسیستی است،در مارکسیسم جایگاه اشکال مختلف تبعیض یکسان نیست،روابط عام
و خاص وحود دارد،وابستگی یک به یک وجود دارد یعنی تبعیض حقوقی پدیده ای
قائم به ذات و مستقل نیست (این مساله برمی گردد به نظریه مارکسیستی دولت و
حقوق که در بخش اول راجع به آن بحث شد). اما راه کارگر تحت تاثیر چپ جدید
که سیاست طبقاتی را رها کرده است تحلیل تبعیضها برمبنای استثمار طبقاتی را
کنارگذاشته و هم ارزی تبعیضها را جانشین آن کرده است.
6- کثرت گرایی،ساخت افقی و اعتقاد و عمل به شعار « دنیای دیگری ممکن است» در کمپین
بی
پایگی این ادعا تا آنجاست که راه کارگر در پیش نویس قطعنامه کنگره 13 از
بروز نشانه هایی مبنی بر نقض این مساله خبر می دهد و ابراز نگرانی می کند.
اما واقعیت چیست؟
کثرت گرایی کمپین تا انجا بوده است که به ذوب گروهایی
که پیش از این فعالیتهایی در زمینه زنان داشته اند( کارگروهها ،حلقه های
مطالعاتی،فعالیتهای پژوهشی و حتی گاه فعالیتهای میدانی)انجامیده است(می
توانید سرنوشت کانون هستیا اندیش را ملاحظه کنید)،ساخت افقی و عدم تحمل «
بالا» و « پایین» در روابط هم که با علنی شدن جنگ قدرت در کمپین از طریق
منازعه « مدرسه فمینیستی» و « تغییر برای برابری» معلوم شد که تنها پنداری
باطل بوده است.کمپین از همان ابتدا بر چهره سازی مبتنی بود و رقابت بر سر
کسب جایزه های بین المللی.کسانی که تجربه کار با نوشین احمدی خراسانی را
داشته اند به خوبی می توانند از « خودمحوری»،« عشق به شهرت » و « میل به
ریاست» وی بگویند( می توانید به فرزانه راجی رجوع کنید که تجربه همکاری با
وی را در مرکز فرهنگی زنان داشته است) و البته این مساله ای است که خود
حامیان کمپین نیز بر آن واقفند. الان یک جریان در کمپین وجود دارد تحت
عنوان منتقدان درونی کمپین که عمدتا فعالان شهرستانهای کمپین را شامل می
شوند و محور نقد آنها همین قدرت طلبی چهره های کمپین در تهران است. این
جریان البته علاوه بر فعالان شهرستانها،فعالان جوان کمپین را نیز در بر می
گیرد و وقتی پای صحبت این فعالان جوان می نشینی،عمده مساله آنها قدرت طلبی
چهره ها و رقابت برای شهرت در میان آنهاست. همین مساله سبب این شد که
بسیاری از فعالان جوان کمپین یا از آن رویگردان شوند، یا منفعل شوند و یا
به این فکر بیافتند که در کنار کمپین،فعالیتهای سابق خود را احیا کنند(
نظیر کانون هستیا اندیش).
اصولا مگر می شود حرکتی که مبتنی بر فقها و
سازمانهای بین المللی است، رنگ آنها یعنی مناسبات سلسله مراتبی و عمودی و
مبتنی بر چهره ها را به خود نگیرد؟
در مورد اعتقاد و عمل کمپین به شعار
« دنیای دیگری ممکن است» هم که دیگر اظهر من الشمس است، کمپین کجا ادعای
چنین شعاری را داشته است؟ نه فقط چنین ادعایی نداشته است بلکه آن را
اتوپیایی و خیالی خوانده است و به جای آن بر پراگماتیسم و عملگرایی و در
چهارچوب نظام بودن تاکید می کند. راه کارگر رویاهای خود را به جای واقعیات
کمپین نشانده است.
ب-خدیجه مقدم
خدیجه مقدم در حمایتش از کمپین در
مقاله « آیا خواستهای کمپین برای زنان کارگر بیگانه است؟» بیان می کند که
برابری حقوقی به بهبود زندگی زنان زحمتکش و فقیر می انجامد چون قوانین بد
را زنان طبقات دارا دور می زنند و تنها این قوانین به زنان فقیر فشار می
آورد، پس اگر قوانین مترقی در زمینه زنان تصویب گردد، با اجرای آن،این
فشار از زنان فقیر برداشته می شود و به بهبود زندگی آنان می
انجامد.همانطور که در بحث « تغییر قوانین به مثابه گام اول» در نقد راه
کارگر به آن پرداخته شد،این نگاه ناشی از نگرشی لیبرالی به ماهیت حقوق و
دولت است و بر همان مبنا این دیدگاه باید نقد گردد.
خدیجه مقدم
استدلالش در مورد نابرابری اجرای قانون در بین طبقات مختلف را ناقص بیان
می کند و به این وجه نمی پردازد که این نابرابری اجرا در مورد قوانین بد
صرفا نیست،بلکه به قوانین مترقی نیز سرایت دارد. ما بسیاری قوانین مترقی
حتی در قانون اساسی که قانون پایه است داریم که به دلیل نفع طبقات حاکم
،اجرا نمی گردند،آموزش و پرورش رایگان،تامین اجتماعی همگانی،تامین زندگی
زنان سرپرست خانوار و ...، حتی برخی اصول آن به خاطر نفع طبقات حاکم معکوس
تفسیر می گردند نظیر اصل 44 قانون اساسی که ناظر بر ملی بودن بخشهایی از
اقتصاد و ممانعت از تعرض بخش خصوصی به آن است تبدیل شده است به اصل خصوصی
سازی. پس به کدام تضمین می توان انتظار داشت که این قوانین مترقی درست
اجرا گردند و مفید به حال زنان طبقات فرودست واقع شوند؟(بابک پاکزاد در
مقاله « کمپین و اولویتهای طبقه کارگر» منتشره در فرهنگ و توسعه به نقد
این مواضع پرداخته است و من نیز در مقاله « زنان و فقر و تبعیض» به این
دیدگاه اشاره کرده ام)
ج- مصطفی دهقان( تمامی نکات زیر برگرفته از مطلب« دفاع از کمپین با نگرش چپ» می باشد)
1- حفظ و ارتقای روحیه کنشگری اجتماعی
اصلاح
طلبان نیز از فعالیتهای خود در جهت حفظ و ارتقای روحیه کنشگری اجتماعی یاد
می کنند و ادعای آنها همانقدر صادق است که در مورد کمپین.ماهیت هر دو یکی
است: کانالیزه ساری جنبش اجتماعی در چهارچوب نظم موجود(که کمپین بخش زنان
این وظیفه را عهده دار شده است). کمپین با منع گفتگو راجع به « مذهب» و «
سیاست» ، مراجعه به فقها ،اتکا به سازمانهای بین المللی و چشم دوختن به
سازوکارهای نهادهای رسمی (مجلس شورای اسلامی،شورای نگهبان و مجمع تشخیص
مصلحت نظام) الحق که به نیکی روحیه کنشگری اجتماعی را ارتقا می دهد.تنزل
دادن جنبش زنان از حرکتهای اعتراضی سال 1384 به جمع آوری امضا برای تغییر
در قالب اجازه داده شده و قتی ارتقای روحیه کنشگری اجتماعی خوانده می شود
به بیان کننده این ادعا چه باید گفت؟
2- زدودن ترس و روحیه خودسانسوری
این
هم از آن ادعاهاست. اساس کمپین اساس کمپین بر خودسانسوری است . بر پذیرش
چهارچوبهای موجود،حرکت در مدار نظر فقها،حرکت در مدار شیوه اصلاح طلبی،
منع گفتگو از « مذهب» و « سیاست» با مخاطبان،حذف مطالبات حساسیت برانگیز
برای فقها و حاکمیت نظیر « برابری کامل زن و مرد» ، « عدم دخالت حکومت در
روابط شخصی زن و مرد» و « آزادی پوشش». آن وقت کمپین حرکتی در جهت غلبه بر
خودسانسوری قلمداد می گردد؟
3- مبارزه برای آزادی های سرمایه داری در کنار مبارزه علیه سرمایه داری
اینکه
کمپین در کجای خود کنار مبارزه علیه سرمایه داری قرار می گیرد معلوم نیست
ولی از این که بگذریم باید یادآورشد که مبارزه برای مطالبات دموکراتیک( که
در اینجا آزادی های سرمایه داری خوانده شده اند و این یک جعل ترم است چرا
که در ترمینولوژی مارکسیستی عنوان مطالبات یا حقوق دموکراتیک به کار می
رود نه آزادی های سرمایه داری،زیرا همین آزادی های موجود در سرمایه داری
از لحاظ تاریخی به طور عمده حاصل مبارزات طبقه کارگر بوده است و نه نتیجه
بسط مناسبات سرمایه داری) و تحقق تام آنها در جوامعی که مناسبات غالب در
آن مناسبات سرمایه دارانه است به طور لاینفکی متصل است به انقلاب
سوسیالیستی. مرحله انقلاب در نظریه مارکسیستی براساس مناسبات اقتصادی
تعیین می شود و نه شکل ساخت سیاسی. این اشتباهی بود که بخش عمده چپ در
ایران در انقلاب 57 و پس از آن(تا زمان سرکوب سال 60)نمود و براساس تحلیل
از روبنا/ بگذریم از جریاناتی که اصولا ایران را سرمایه داری نمی دانستند
و نیمه فئودال-نیمه مستعمره می خواندد/ مرحله انقلاب را دموکراتیک تشخیص
دادند و نه سوسیالیستی.اتفاقا بسط مناسبات سرمایه داری در جوامع پیرامونی
قرار نیست همراه با آزادی های سرمایه داری باشد بلکه نیازمند درجه ای از
دیکتاتوری است،لذا مبارزه برای آزادی های سرمایه داری در این جوامع تصوری
پوچ و باطل است. ضمن آنکه مبارزه برای آزادی های سرمایه داری( در واقع
همان مطالبات دموکراتیک) اگر قرار است در کنار مبارزه علیه سرمایه داری
پیش رود نمی تواند با پرچم و پلاتفرمی سرمایه دارانه و لیبرالی باشد.شکل و
پلاتفرم مبارزه سوسیالیستها برای مطالبات دموکراتیک متفاوت از شکل و
پلاتفرم مبارزه لیبرالها است، این را حتی کائوتسکی نیز معترف بود و صرفا
از لحاظ کلاسیک در بین سوسیالیستها ادوارد برنشتاین بود که این مساله را
رد می کرد( و البته دلیل آن این بود که وی اصولا مطالبات سوسیالیستی را
منکر بود). برای فهم سابقه بحث پیرامون این موضوع می توان به « اصلاح یا
انقلاب» اثر بی نظیر رزا لوکزامبورگ رجوع کرد و همچنین به عنوان نمونه ای
از برخورد مارکسیستها به مبارزه دموکراتیک به « دو تاکتیک سوسیال دموکراسی
در انقلاب دموکراتیک» اثر ولادیمیر ایلیچ لنین.
بنابراین این فرمول
بندی آشکارا نفی مبارزه سوسیالیستی را در خود دارد و به معنی انحلال سیاسی
سوسیالیستها در جنبش زنان درون فمینیسم لیبرال است.
4- معادل فرض کردن کمپین و جنبش زنان
این
نگرش هم یک نگاه کلاسیک لیبرالی است که جنبشهای اجتماعی را به یک حرکت
خاص، یک یا مجموعه ای از نهادها،چهره ها و ... تقلیل می دهد .جنبشهای
اجتماعی مجموعه وسیعی از تحرکات محسوس و نامحسوس،بزرگ و کوچک در بخشهای
مختلف جامعه در حوزه ای خاص است.جنبش زنان در ایران شامل ادبیات
زنانه،حرکتهای اعتراضی دختران دانشجو، اعتراضات به قتلهای ناموسی،تحولات
در رفتار و آگاهی جنسی، اقبال دختران به تحصیلات دانشگاهی و ... است. هر
جنبش از پارامترهای بسیار زیادی شکل می گیرد و درون خود گرایشهای مختلفی
را بنابر جایگاه و افق طبقاتی حمل می کند که در دورانهای مختلف نمودهای
متفاوت از خود نشان می دهد. به بهانه حمایت از کمپین و مهم جلوه دادن
آن،تقلیل جنبش زنان چیزی نیست جز توهین به آن و این کاری است که حامیان
کمپین در پوشش حمایت از جنبش زنان انجام می دهند.
5-جلوگیری از افتادن سکان هدایت کمپین به دست اصلاح طلبان حکومتی
واقعا
که شاهکار است.این همان متد برخورد حزب توده به خط امام بوده است یعنی
مثلا جلوگیری از سمت گیری ان به سوی آنچه مرتجعین خوانده می شوند با حمایت
از آن. معلوم نیست وقتی پلاتفرم کمپین و شیوه آن برمبنای الگوی اصلاح طلبی
حکومتی است حضور چپها در آن هر چقدر هم که زیا د باشد چه تاثیری در
جلوگیری آن به سمت اصلاح طلبان حکومتی دارد؟ اصولا چرا پرسیده نمی شود که
اگر این حرکت دارای افق ،پلاتفرم و شیوه های رادیکالی بود چه دلیلی دارد
که اصلاح طلبان حکومتی بخواهند به آن جلب شوند؟(پس یک جاهایی در کمپین به
صورت اساسی می لنگد که چنین امکانی را ایجاد می کند) با این استدلال می
توان فراخوان عضویت در جبهه مشارکت یا حزب اعتماد ملی را داد و گفت رفقا
برویم عضو شویم تا جبهه مشارکت را از کنترل خاتمی و اعتماد ملی را از
کنترل شیخ کروبی درآوریم و نگذاریم آنها این احزاب دموکرات و مدنی را
درجهت اهداف سازشکارانه خود پیش ببرند. واقعا استدلال محیر العقولی است که
برای اینکه کمپین سکان هدایتش به دست اصلاح طلبان حکومتی نیفتد، سکان
هدایت چپ را به دست لیبرال فمینیستها( این اصلاح طلبان غیر حکومتی)بدهیم.
از این بهتر نمی توان مغلطه کرد.
البته مصطفی دهقان استدلال هم ارزی تبعیضها را نظیر راه کارگر( البته به شکلی مبسوطتر) بیان می کند که پیش از این در کلیات نقد شد.
برگرفته از وب کاغذ کاهی(پیمان غلامی)
رفقا ! به دانشگاه بنگرید که در آرامش خونبار ِ بورژوازی و در خیانت و سکوتی زجر آورمانند فرو رفتن خر در گل فرو رفته است، برای عروسک های دانشگاه چند واژه را چوب می زند. برای انها سرمایه داری موضوع بحث است. مارك فلان شركت بورژوایی مهمترین دغدغه این عروسكان است . عروسكان ماده بیشتر به این مارك ها می اندیشند و خود را یك عروسك كلاسیك و مارك پسند و روشن فكر در آیینه می بینند . عروسكان نر هم به مرور زمان در این میان نقش بیشتری یافته اند آنها هم به این می اندیشند كه عروسكی مارك پسند باشند و هم عروسكان ماده را بهتر شكار كنند . نه به نظر من نتیجه مساویست چون مادیان هم در فكر این هستند كه بهتر شكار شوند و طعمه عروسك كلاسیك تری شوند .
به عروسكان نگاه کنید که مانند جنازه ای آویزان و با وزش بادهای مارك ها به این سو و آنسو می رود. باید یاد آور این نكته هم بود كه هر نوع نا فرمانی مدنی به جای خود قابل ستایش می باشد.
و در این سو دانشجویانی هم در فقر مطلق به سر می برند و محكوم به مرگ هستند و این اتفاق میمون كاش هرچه سریعتر افتد.
براستی چرا به اینجا كار میكشد ؟ چرا تا این حد اختلاف طبقاتی در دانشگاه ، خیابان و جامعه بیشتر از قبل به چشم می آید ؟ چرا از دانشگاه فریادی به گوش نمیرسد ؟ چرا دانشگاه هم مانند خیابان ، صنعت و جامعه دیوانه وار خوابیده است ؟ صدای خورخور دانشگاه چه كر كننده است...
چاره چیست ؟ آیا باید اختلافات همچنان بیشتر شود یا كمتر ؟
باید این اختلاف تا سر حد مرگ برسد، باید این اختلافات تا انفجار پیش رود ، باید جامعه گسسته شود .
در گسستگی جامعه میشود به یك مبارزه ی طبقاتی تمام عیار دست زد ؟ میمونک بورژوا اجازه این گسستگی را میدهد ؟ اجازه رخداد یك مبارزه را میدهد ؟ مبارزه اتفاق می افتد ؟
باید نشست و خمیاز كشید ؟ رفقا! باید به استقبال مبارزه و خطر رفت
و حال این میمونک های اصلاح چی و اصول چی از دانشجویان و جامعه می خواهند با پرچم های کوچک رنگی برای امپریالیست جیک جیک کنیم. هرگز!
مبارزه
ی طبقاتی ، در کوچکترین مقاطع زندگی ما جریان خواهد داشت. در خانواده
برعلیه پدر ، در جامعه برعلیه ارباب ، در ذهن برعلیه وجدان.
رفقای
اوین ! در سیاهچاله ها شعله ای است که در قلب شما می سوزد. شعله ای که
انسانی را می جوید اما مرگ از پنجره های خانه تان سرک می کشد. آن دیوارها
تا نگاه بی تفاوت توده ها امتداد دارد. سرکوب در سکوت امتداد می یابد و
سکوت در سرکوب. این وحشیان همسایه های خوبی برای یکدیگرند چون هریک در قبر
خویش آرمیده است.
باز هم سكوت...
کارگران !
در مورخه 28/1/88 در پی نشست اعضای"کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری"با خانواده ی کارگر زندانی غالب حسینی که به اتهام شرکت در مراسم اول ماه مه (11 اردیبهشت) سال 87 دستگیر و زندانی شده بود، در ساعت 11 خانه آقای حسینی به محاصره پلیس و نیروهای امنیتی در آمد و کلیه اعضای کمیته هماهنگی حاضر در آن محل دستگیر شدند.
حضور دوستان اعضای کمیته هماهنگی در محل مورد نظر در راستای پیوند طبقاتی و اعلام حمایت از خانواده ی غالب حسینی و عبدلله خانی و پافشاری بر حقانیت اینکه برگزاری مراسم روز جهانی کارگر ابتدائی ترین حق کارگران و فعالین کارگری بوده و با این باور که حمایت از دوستان کارگر زندانی جز کوچکترین وظائف طبقاتی ما بوده و هست، صورت پذیرفت.
در ساعت 11 متوجه شدیم که خانهی آقای حسینی محاصره و مامورین در ابتدای ورود، زنان حاضر را جدا و متذکر شدند که کلیه آقایان باز داشت هستند.
دوستان دستگیر شده با تدابیر امنیتی به کلانتری 12 واقع در خیابان وکیل (کشاورز) سنندج انتقال داده شدند. در آنجا از کلیه دستگیر شدگان بازجوئی به عمل آمده و مامورین لباس شخصی دلیل دستگیری را تجمع غیر قانونی عنوان کردند که با مخالفت دوستان مواجه شد و متذکر شدند، مهمانی رفتن از کی تجمع غیر قانونی اعلام شده؟
بعد از آن از کلیه بازداشت شدگان فیلم و عکس و انگشت نگاری بعمل آورده شد. مامورین با ایجاد فضای رعب و وحشت یاد آور شدند چون کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری غیر قانونی است هر گونه تجمع در این رابطه جرم محسوب شده و باید شما تعهد کتبی نوشته مبنی بر این که از این تاریخ با کمیته هماهنگی همکاری نکنید، در غیر اینصورت هیچکدام از شما آزاد نخواهید شد و برا ی شما توسط مراجع مربوط احکام زندان صادر خواهد شد.
دوستان کمیته هماهنگی همگی اعلام نمودند که ما عضو کمیته هماهنگی بوده و از این عضویت دفاع میکنیم و هیچ گونه تعهدی در این رابطه توسط ما نوشته نخواهد شد، چرا که ما خود همگی کارگر بوده و به عنوان فعالین کارگری وظیفه خود دانسته که از منافع هم طبقه ای هایمان دفاع کنیم.
بعد از گفتگو و فشار توسط مامورین مبنی بر دادن تعهد و کناره گیری این اعضا از کمیته هماهنگی، کلیه اعضاء با صراحت از عضویت خود دفاع کرده و بدون هیچگونه تعهدی در ساعت 30/5 دقیقه بعد از ظهر همگی اعضای دستگیر شده آزاد شدند.
لازم به یاد آوری است که در میان بازداشت شدگان نوجوان 14 ساله ای به نام آمانج نیکدل بود که متاسفانه با وی هم، همچون دیگر دستگیر شدگان رفتار و مراحل انگشت نگاری و عکس و باز جوئی از وی نیز بعمل آورده شد.
ما اعضای کمیته هماهنگی ضمن محکوم کردن این بر خورد سرکوب گرانه از استقامت دوستان بازداشت شده در دفاع از مطالبات به حق خود، منجمله دفاع از عضویت در کمیته هماهنگی و دفاع از کارگران زندانی در بند، شایسه میدانیم به این عزیزان درود فرستاده و ما از چنین دفاع محکم و طبقاتی در مسیر آرمان های بلند و انسانی طبقه ی کارگر صمیمانه پشتیبانی می کنیم.
زنده باد اتحاد و همبستگی طبقاتی کارگران!
کمیته ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری
28/1/1388
komite.hamahangi@gmail.com
امروز جمعه 28 فروردین ماه 1388 ساعت 12 ظهر، ماموران امنیتی طی یورشی وحشیانه، 100 نفر از فعالین کارگری و اعضای کمیته هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکلهای کارگری را که برای عیادت و احوال پرسی خانواده غالب حسینی فعال کارگری زندانی، رفته بودند، بدون هیچ دلیلی با توهین و هتاکی دستگیر کردند.
لازم به ذکر است که که ماموران با کفشهای گلی وارد منزل شده و به شیوه قرون وسطائی با این دوستان برخورد کردند. تا به حال هیچ خبری از دستگیر شدگان در دست نیست.
کمیته ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری
28/1/1388
komite.hamahangi@gmail.com
ماده 3 اعلاميه جهاني حقوق بشر اعلام داشته: <هر فرد از حق زندگي، آزادي و امنيت شخصي برخوردار است> درگذشت دو زندانی سیاسی به فاصله کمتر از دو هفته در زندان های ایران، نشان از آن دارد که دستگاه قضایی و مدیریت زندان، هرگز تمهیدات لازم را برای حفظ جان زندانی در زندان نیاندیشیده اند.
امیرحسین حشمت ساران، و امیدرضا میرصیافی، دو زندانی سیاسی که در زندان های رجایی شهر و اوین، جان باختند، هر دو به دلیل دارا بودن بیماریهایی، می بایست در خارج از زندان تحت درمان قرار می گرفتند. با این وجود،اصرار وزارت اطلاعات ودادگاه انقلاب، به عدم خروج زندانیان سیاسی از زندان، موجب آن شد که امکانات محدود پزشکی در زندان و عدم تعهد پزشکان زندان نسبت به جان زندانیان، موجبات مرگ آنان را فراهم آورد.
صرف نظر از اینکه، در موارد فوق، سلسه اصولی از حقوق زندانیان نقض شده است. این سوال پیش می آید، که چه کسی مسئول جان زندانیان در زندان است؟
بر طبق اسناد بین المللی "هنگامی که یک دولت افراد را از آزادیشان محروم می کند، مسئولیت مراقبت از سلامتی آنان را چه در خصوص شرایط نگهداری و چه درمان فردی آن ها که ممکن است در نتیجه شرایط نگه داری شان لازم باشد، عهده دار می شود."
این بدان معنی است، که " مسئولیت جان زندانی، مادامی که در زندان است، بر عهده سیستم قضایی است."
ماده 102 آيين نامه اجرايي سازمان زندان ها و اقدامات تأميني و تربيتي كشور مصوب 20/9/1384 مقرر داشته كه بهداري زندان مكلف است حداقل ماهي يك بار به انجام تست پزشكي تمامي محكومان مبادرت نمايد.
با این حال در ماده 103 آيين نامه اجرايي فوق آمده: <تا جايي كه امكان پذير است بايد ترتيبي اتخاذ شود كه احتياج هاي درماني و بهداشتي محكومان بيمار در داخل موسسه يا زندان تامين شود تا به انتقال محكوم به خارج از موسسه يا زندان نيازي نباشد. با اين همه در موارد ضروري خروج محكوم از زندان براي معالجه بايد با تاييد بهداري زندان و اجازه رئيس موسسه يا زندان و موافقت قاضي ناظر باشد. در موارد فوري محكوم بيمار به دستور پزشك يا بهداري زندان و اجازه رئيس موسسه يا زندان يا جانشين او به بيمارستان اعزام مي شود و مراتب بايد در اسرع وقت به صورت كتبي به قاضي ناظر گزارش شود...>
دراین اصل، درمان زندانی و انتقال او به خارج از زندان تنها با اجازه رئیس زندان مجاز دانسته شده است. این در شرایطی است که نظر ریاست زندان، می تواند نظریه پزشکی دال بر ضرورت انتقال بیمار به خارج از زندان را منتفی نماید.
در دو سال گذشته حداقل 5 زندانی سیاسی به همین دلیل در زندان های ایران در گذشته اند.
اکبر محمدی اولین نمونه ای بود که با وجود تشخیص پزشکی قانونی مبنی بر" عدم توانایی تحمل کیفر" و در حالی که در مرخصی استعلاجی به سر می برد، مجددا از سوی مأموران وزارت اطلاعات در منزلش بازداشت و به زندان انتقال یافت. وی حدود یکسال پیش از آن با دریافت مرخصی استعلاجی، قصد داشت تا در خارج از زندان به درمان بیماریهای خود بپردازد. با این وجود، پس از انتقال مجددش به زندان اوین، او در اعتراض به عملکردغیرقانونی وزارت اطلاعات، دست به اعتصاب غذا زد. مسئولان زندان بدون توجه به شرایط حاد جسمانی او، از توجه به خواسته هایش خودداری کردند و محمدی پس از ده روز در زندان اوین جان باخت.
دستگاه قضایی، هرگز پاسخ نداد، بر اساس چه مجوز و دلیلی، اکبر محمدی با وجود دستور اکید پزشکی قانونی در مورد لزوم درمان وی در خارج از زندان، مجددا به زندان بازگردانده شد.
پس از آن و به فاصله کوتاهی، ولی الله فیض مهدوی، در شرایطی مشابه در زندان رجایی شهر جان باخت. مسئولان قضایی علت مرگ وی را خودکشی دانستند. فیض مهدوی نیز در اعتراض به عدم صدور مجوز مرخصی، دست به اعتصاب غذا زده بود.
عبدالرضا رجبی، دیگر زندانی سیاسی است، که پس از انتقالش به زندان رجایی شهر، به صورت نامعلومی درگذشت. زندانیان سیاسی در زندان اوین می گویند: " شرایط جسمانی وی بسیار وخیم بوده است، و او نیاز داشت تا در خارج از زندان مورد مداوا قرار گیرد." با این حال نه تنها به این امر توجه نشد، بلکه او در شرایط بیماری، از زندان اوین به زندان رجایی شهر تبعید شد و سپس خبر درگذشت او اعلام شد.
امیرحسین حشمت ساران نیز، یکی از آخرین کسانی است که به دلیل بی توجهی مسئولان بهداری زندان نسبت به شرایطش، در بیمارستانی خارج از زندان جان باخت. مسئولان زندان، تنها زمانی او را به بیمارستان انتقال دادند که او جانش را از دست داده بود و پزشکان بیمارستان نتوانستند او را نجات دهند. امیرساران، در سال 83 به اتهام تشکیل گروه غیرقانونی محکومیت سنگین 16 سال حبس دریافت کرد و دراین مدت با وجود اینکه، چندین بار دچار حمله قلبی شده بود، اجازه استفاده از مرخصی را نیافت. و امیدرضا میرصیافی، آخرین موردی است که عدم توجه کافی مسئولان بهداری زندان، موجبات مرگش را فراهم کرد. به گفته سایر زندانیان سیاسی، وی به راحتی می توانست زنده بماند، اگر و تنها اگر پزشکان زندان، او را به بیمارستانی در خارج از زندان انتقال می دادند.
به نظر می رسد، عدم رسیدگی مناسب پزشکی به زندانیان،درآینده قربانیان بیشتری خواهد داشت و این در شرایطی است، که اخبار منتشر شده، تنها زندانیان سیاسی را دربر میگیرد و بسیاری از زندانیان عادی نیز، در شرایطی مشابه در زندان جانشان را از دست می دهند.
سکوت دستگاه قضایی و عدم صدور مجوز برای وکلای افراد یاد شده، جهت پیگیری دلایل مرگ موکلانشان، ابهامات در مورد علل درگذشت زندانیان را افزایش داده است.
از این رو، هم اکنون بیش از هر زمان دیگری نسبت به سلامتی زندانیان سیاسی در زندان های ایران، نگرانی وجود دارد. در زیر وضعیت سه زندانی سیاسی که نیاز فوری به درمانهای پزشکی خارج از زندان دارند به طور خلاصه اشاره شده است. بدیهی است، مخالفت با مرخصی استعلاجی این زندانیان، به منزله عدم توجه قوه قضائیه و دادگاه انقلاب به سلامت زندانیان تلقی می شود.
محمد صدیق کبودوند
رئیس سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، که به اتهام " تشکیل گروه غیرقانونی" با محکومیت سنگین از سوی دادگاه انقلاب مواجه شده است، علی رغم شرایط نامناسب جسمانی تاکنون امکان استفاده از مرخصی را نیافته است.
مأموران امنیتی کبودوند را در تاریخ دهم تیرماه سال 1386 بازداشت و سپس او را به زندان اوین بند 209 منتقل کردند که تحت مدیریت وزارت اطلاعات است. کبودوند به مدت 5 ماه در سلول انفرادی این بند نگهداری شد.
وی در طی یکسال گذشته، چندین بار در زندان، دچار حمله قلبی شد و با اینکه پزشکان زندان برای وی " انتقال به بیمارستان خارج از زندان " را توصیه نمودند، سخنگوی قوه قضائیه شرایط وی را عادی دانست .
براساس گزارش سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان، کبودوند طی دو ماه گذشته، دوبار به بیمارستان خارج از زندان انتقال یافته است. با این حال، مسئولان زندان، اجازه تداوم معالجات پزشکی وی در خارج از زندان را صادر نکرده اند. هم اکنون نسبت به وضعیت سلامتی کبودوند، نگرانیهای جدی وجود دارد.
عباس خرسندی
دبیر کل "حزب دموکرات ایران" نیز به اتهام تشکیل گروه غیرقانونی از سوی شعبه 15 دادگاه انقلاب، به تحمل 8 سال زندان محکوم شد.
این زندانی سیاسی علیرغم ابتلا به بیماری قلبی ، بیماری اعصاب و رنج و دردهای متداومی چون سردردهای مزمن و مشکلات دستگاه گوارشی کماکان از رسیدگی پزشکی مورد نیاز محروم است.
وی که پیش از بازداشت تحت درمان بوده است، پس از بازداشت و تاکنون جز رسیدگیهای سطحی بهداری زندان خدمات پزشکی مورد نیاز خود را دریافت نکرده است. همچنین درخواست مرخصی استعلاجی او نیز مورد مخالفت مسئولین مربوطه قرار گرفته است.
عباس خرسندی، از جمله زندانیانی است، که خانواده اش بارها نسبت به شرایط نامناسب جسمانی اش، به خصوص بیماری قلبی او، ابراز نگرانی کرده و هشدار داده اند.
منصور اسانلو
رئیس هیئت مدیره سندکای شرکت واحد اتوبوسرانی که از سوی
دادگاه به 5 سال حبس محکوم شد. در شرایطی راهی زندان شد که از بیماری حاد
چشم رنج می برد و می بایست عمل جراحی ای را بر روی چشمش انجام می داد. با
این حال منصور اسانلو، تا چندین ماه پس از بازداشت، اجازه اعزام به
بیمارستان را نیافت و پس از آن تحت مراقبت های شدید امنیتی به بیمارستان
منتقل و تحت عمل جراحی قرار گرفت. اما مسئولان زندان به وی اجازه ندادند
تا دوران نقاهت خود را در بیمارستان سپری کند. آنان بلافاصله اسانلو را به 
زندان انتقال دادند.همچنین ابراهیم مددی دیگر عضو هیئت مدیره سندیکای شرکت واحد نیز که از بیماریهایی چون دیابت و پروستات رنج میبرد، بدون رسیدگی پزشکی مناسب در زندان رجایی شهر نگهداری می شود.
لنین
از آنجا که نشریۀ ما غیرقانونی است به هیچ وجه قادر به تعقیب منظم جراید سوسیال دمکراسی که به زبانهای غیر روسی در روسیه منتشر می شود نیستیم. معذالک، تا تماس نزدیک و مداوم بین سوسیال دمکراتهای تمام ملیتهای روسیه برقرار نشود حزب ما نخواهد توانست یک حزب سراسری واقعی گردد.
لذا ما از همۀ رفقایی که به زبانهای لیتوانی، فنلاندی، لهستانی، یدیش، ارمنی، گرجی یا زبانهای دیگر آشنائی دارند و روزنامههای سوسیال دمکراتیک به این زبانها به دستشان می رسد، جداً تقاضا می کنیم که ما را در مطلع نگاه داشتن خوانندگان روسی از وضع جنبش سوسیال دمکراسی و نظریات سوسیال دمکراتهای غیر روس دربارۀ تاکتیکها یاری دهند. این همکاری نه فقط به شکل بررسی متون سوسیال دمکراسی در باب یک مسئلۀ بخصوص (مانند مقالات روزنامۀ پرولتاری دربارۀ مجادله بین سوسیال دمکراتهای لهستان و حزب سوسیالیست لهستان، و دربارۀ نظر لیتوانیها دربارۀ جنگ چریکی) بلکه به شکل ترجمۀ مقالات یا حتی قطعات برجستۀ آنها نیز می تواند باشد.
اخیراً رفیقی ترجمۀ مقالهای با عنوان «پلاتفرمی برای مبارزۀ انتخاباتی» به امضاء «م» از روزنامۀ «فولکس زایتونگ» ارگان بوند، شمارۀ 208(16 نوامبر)، را برایمان فرستاده است. ما به هیچ نحو نمی توانیم در این باره که مقالۀ مزبور تا چه حد بیانگر اتفاق آرای سردبیران این ارگان است نظر بدهیم، ولی به هر رو این مقاله منعکس کنندۀ جریانات معینی در بین سوسیال دمکراتهای یهودی است. آن دسته از سوسیال دمکراتهای روس نیز که تنها با شیوههای بلشویکی و منشویکی برخورد به یک مسئله آشنایی دارند باید از وجود چنین جریاناتی آگاه باشند.
ترجمۀ مقاله از این قرار است:
« انرژی و نفوذی که حزب ما قادر خواهد بود در انتخابات اعمال کند بیشتر از هر چیز به وضوح و قاطعیت موضع و شعارهای ما بستگی خواهد داشت. ما با مسائل سیاسی و اجتماعی مهمی روبرو هستیم و وظیفه داریم که آنها را با چنان روشنی و قاطعیتی فرموله نمائیم که تنها یک جواب ممکن باشد، همانا جواب ما. چنانچه موضع ما به قدر کافی قاطع نباشد، حتی کامل ترین تشکیلات کاری از پیش نخواهد برد. اهمیت پلاتفرم ما در مبارزات انتخاباتی تماماً به روشنی موضعمان بستگی دارد.
کنگرۀ هفتم بوند خطوط کلی تاکتیکهای ما را به شرح زیر مشخص نمود: انحلال دوما به وضوح به اقشار وسیعی از مردم ثابت نموده است که دستیابی به زمین و آزادی از طریق مسالمت آمیز ممکن نیست، و اینکه قیام مسلحانه تنها راه حل می باشد. این بدان معنا نیست که شرکت در انتخابات دومای جدید نشانۀ تبدیل تاکتیکهای انقلابی به تاکتیکهای مسالمت آمیز و قانونی است، چرا که در انتخابات به این نکته که تاکتیکهای انقلابی ضروری است پی برده می شود؛ انتخاب کنندگان خواستار آن خواهند شد که نمایندگان دوما را به یک اهرم انقلابی تودههای خلق تبدیل کنند. وظیفۀ ما در انتخابات اینست که این اصل را بر رأی دهندگان روشن کنیم، و این اصل مستلزم آنست که انتخابات خود صحنۀ بسیج خلق های انقلابی گردد.
در مدتی که دوما دایر بود و بخصوص از زمان انحلال آن، خلق در راه بالا بردن آگاهی سیاسی خود گامهای عظیمی برداشته است که در سایۀ آن اکنون احزاب انقلابی به موفقیت در انتخابات امید دارند. در انتخابات اول رأی دهندگان خرده بورژوا به کادتها رأی داده، به این وسیله اعتراض شدید خود را به شقاوتهای حکومت بیان داشتند. این رأی دهندگان که هنوز از توهمات خود نسبت به مشروطه دست نکشیده بودند، مطمئن بودند که کادتها زمین و آزادی را برایشان تأمین خواهند کرد. تاکتیکهای دوما این توهمات را درهم شکسته و آنها را متقاعد کرده است که زمین و آزادی تنها با جنگیدن به دست می آید، نه به طرق مسالمت آمیز. رأی دهندگان اکنون با این سؤال مواجهاند که چگونه مبارزه کنند و چه کسانی قادر به مبارزهاند: کادتها، با پارلمانتاریسم دیپلماتیکشان و، دست بالا، با اسلحۀ «مقاومت منفی» شان؟ و یا احزاب انقلابی با تاکتیکهای مبارزه جویانه شان؟ واضح است زمانی که رأی دهندگان با این سؤال که چگونه باید به آزادی واقعی دست یافت مواجه می شوند، درمی یابند که تنها احزاب انقلابی قادر به مبارزهاند، نه احزاب قانونی.
کادتها این را دریافتهاند و منتهای کوشش خود را می کنند تا همۀ درسهائی را که وقایع به آنها آموخته است از یاد ببرند؛ آنها سعی دارند سطح آگاهی سیاسی خلق را به آنچه در آستانۀ انتخابات اول بود تنزل دهند. در گوش مردم فریاد می زنند که «یک قدم هم به جلو برندارید»، «درسهای تاریخ را به کلی فراموش کنید». می گویند:«انتخابات جدید هدفش احیای شرایط سیاسی ای است که دومای اول تحت آن عمل می کرد. مردم می بایست اکثریت دومای قبلی را به دوما بازگردانند و بدین ترتیب آنچنان اوضاع سیاسی ای در کشور به وجود آورند که در آن تنها راه خلاصی یک کابینۀ مسئول از اکثریت دوما باشد.»(رش Rech شمارۀ 189). رش در شمارۀ 196 خود می گوید:«اگر روسیه محتاج یک قانون اساسی واقعی و یک مجلس نمایندگی حقیقتاً مردمی است، پس مردم نمایندگانی را که حرف دومای اول را در جواب خطابیۀ سلطنت تکرار کنند و درصدد انجام آنچه دومای اول از انجامش بازداشته شد، برآیند، به دوما باز خواهند گرداند.» خواه ناخواه این سؤال پیش می آید که اگر دومای دوم هم از انجام آنچه دومای اول قصد انجامش را داشت «بازداشته» شود، آنوقت چه؟ پاسخ دمکراتهای مشروطه طلب این است که «دولت مجبور خواهد بود به خواست قاطع انتخاب کنندگان که از راه مسالمت آمیز و قانونی بیان شده است گردن نهد.»(رش شمارۀ 195). کادتها خیلی خوب می دانند که قدرتشان بر توهمان مشروطه طلبی استوار است و هم از اینروست که منتهای کوشش خود را می کنند تا همان ایدۀ رایج در آستانۀ انتخابات اول و ایمان به قدرت مطلق «خواست قاطع انتخاب کنندگان که از راه مسالمت آمیز و قانونی بیان شده است»، را در افکار رأی دهندگان رسوخ دهند. قدرت احزاب انقلابی نه در باور رأی دهندگان به قدرت مطلق خواست قاطع انتخاب کنندگان که از راه مسالمت آمیز و قانونی بیان شده است، بلکه برعکس، در ناباوری مردم نسبت به آن قدرت، در درک روشنشان از لزوم یک مبارزۀ انقلابی، نهفته است.
بدین ترتیب وظیفۀ ما در قبال رأی دهندگان اینست که صریحاً از آنها بپرسیم که آیا می خواهند اکثریت در دومای آینده مثل دومای قبلی با تاکتیکهای انعطاف پذیرش که قادر نیستند به هیچ چیزی دست یابند رفتار کند؟ آیا می خواهند که دومای آینده همان گفتههای دومای اول را «تکرار» کند یا که از حد حرف بی نتیجه فراتر رود و روشهای مؤثرتر مبارزه را در پیش گیرد؟ آیا دومای جدید باید به «احیای شرایط سیاسی» ژوئن و ژوئیه که به هیچ و پوچ انجامید بپردازد یا اینکه باید قدمی به طرف پیروزی واقعی برای مردم بردارد؟
این سؤال بایستی به عنوان پلاتفرم ما در مبارزۀ انتخاباتی بکار گرفته شود. باید حزب کادت را با جوی از عمیق ترین ناباوریها نسبت به توانائی کادتها برای تأمین زمین و آزادی احاطه کنیم. باید فعالانه و بی رحمانه مقاومت منفی شان - شیوهای که در هلسینگفورس ابداع کردند - را به باد انتقاد گرفته، ناتوانی و ناپیگیری شیوههای مبارزاتی شان را برای مردم افشاء نماییم.
تنها در صورت تحقق این شرط ضروری، دومای دوم نسبت به دومای اول گامی به پیش خواهد بود.»
با دقیق شدن در این مقاله، انعکاس نسبتاً دقیقی از نظرات هیئت نمایندگی بوند در آخرین کنگرۀ کشوری حزب کارگری سوسیال دمکرات روسیه را خواهیم دید. همانطور که می دانیم این هیئت از یک طرف برای تصویب تشکیل بلوک با کادتها موافق منشویکها و از طرف دیگر برای اصلاحات جدی در «طرح پلاتفرم انتخاباتی» کمیتۀ مرکزی (افزودن شعار جمهوری، اشاره به قیام، تعیین دقیق خصائص احزاب، و اصلاحی به منظور تشریح دقیق تر ماهیت طبقاتی حزب سوسیال دمکرات، و غیره – رجوع کنید به قطعنامۀ کنگره دربارۀ «اصلاحات» در پلاتفرم در روزنامۀ پرولتاری شماره 8)* موافق بلشویکها رأی داد.
مقالۀ رفیق «م» که در بالا آورده شد از اینرو آنچنان بلشویکی به نظر می رسد که ما در آن فقط موضع جناح چپ بوند را می بینیم؛ موضع جناح راست در مقالاتی که در طرفداری از تشکیل بلوک با کادتها نوشته شده، پنهان است.
به هر تقدیر، تصور بوندیستها از تشکیل بلوک با کادتها همان تصور منشویکها نیست. مورد بوندیستها مصداق فوق العاده جالب این گفتۀ معروف است که:«اگر دو نفر همان کار را بکنند، این دیگر همان کار نیست». موضع این دو مسلماً متفاوت است و این تفاوت نمی تواند بر نحوۀ انجام همان کار توسط این دو، شیوه هایشان، نتایج «همان کار را کردن» شان، و غیره بی اثر باشد. به نظر منشویکها تشکیل بلوک با کادتها با تاکتیکهای عام آنها در هماهنگی کامل است، در مورد بوندیستها اینطور نیست. نتیجه مقالاتی است مانند مقالۀ بالا که تناقض و تزلزل بوندیستها را به نحو بارزی آشکار می کند، بوندیستهائی که دیروز در بایکوت شرکت جستند و امروز در عین تصویب تشکیل بلوک با کادتها، بایکوت دومای ویت را توجیه می کنند. در مورد منشویکها تشکیل بلوک با کادتها طبیعتاً و به خودی خود خصلت بلوک ایدئولوژیک می یابد، در حالیکه در مورد بوندیستها، آنچه مورد نظر است بلوکهائی صرفاً «تکنیکی» است.
ولی سیاستها منطق عینی خود را دارند، صرف نظر از هر برنامهای که اشخاص یا احزاب از پیش طرح ریزی نمایند. بوندیست نظرش اینست که بلوک باید صرفاً تکنیکی باشد، لیکن نیروهای سیاسی کل کشور حکم می کند که بلوک، بلوک ایدئولوژیک از آب درآید. پس از استقبال شادمانه کادتها از تصمیم منشویکی کنفرانس، پس از نامۀ معروف هراسترت**وار پلخانف در تاواریش پیرامون «دومائی با اختیارات تام»، به زحمت نیازی به اثبات این نکته باقی می ماند.
این اظهار نظر نویسندۀ مقاله را به دقت در نظر بگیرید که می گوید «کادتها خیلی خوب می دانند که قدرتشان بر توهمات مشروطه طلبی استوار است و هم از اینروست که منتهای کوشش خود را می کنند تا [این توهمات] را در افکار رأی دهندگان رسوخ دهند».
«قدرت کادتها بر توهمات مشروطه طلبی استوار است ...» آیا اینطور است؟ اصلا معنای این حرف چیست؟ اگر اینطور نباشد، اگر قدرت کادتها بر این حقیقت استوار باشد که آنها نمایندگان پیشتاز دمکراسی بورژوائی در انقلاب بورژوائی روسیه باشند، آن وقت مشی کلی تاکتیکهای منشویسم یا جناح راست سوسیال دمکراسی مشی درستی است. اگر اینطور باشد، اگر قدرت کادتها نه بر قدرت دمکراسی بورژوائی، بلکه بر نیروی توهمات مردم استوار باشد، آن وقت مشی کلی تاکتیک بلشویسم یا جناح چپ سوسیال دمکراسی، مشی درستی است.
در یک انقلاب بورژوائی سوسیال دمکراتها کاری جز پشتیبانی از دمکراسی بورژوائی نمی توانند بکنند: اینست فرض پلخانف و امثالهم که از آن نتیجۀ مستقیم و بلاواسطۀ لزوم پشتیبانی از کادتها را می گیرند. لیکن ما می گوئیم: فرض صحیح است ولی نتیجه بی ارزش؛ زیرا با قبول این فرض، تحقیق و تعیین اینکه چه احزاب یا جریاناتی در لحظۀ کنونی معرف نیروی دمکراسی بورژوائی و واقعاً قادر به مبارزه هستند، هنوز باقی می ماند.
کادتها، ترودویکها، سوسیالیستهای انقلابی همه از دیدگاه مارکسیستی، یعنی از دیدگاه تنها تحلیل علمی، «دمکراتهای بورژوا» هستند. «نیروی» کادتها نیروی مبارزۀ تودههای بورژوا (دهقانان، خرده بورژوازی شهری) نیست، نیروی اقتصادی و پولی طبقۀ ملاک (باند سیاهیها) یا طبقۀ سرمایه دار (اکتبریستها) نیست؛ نیروی کادتها «نیروی» روشنفکران بورژوا است که طبقهای از نظر اقتصادی مستقل، و از آنرو، یک نیروی سیاسی مستقل نیست. بالنتیجه، این یک «نیروی» غصبی است که به نفوذ روشنفکران بورژوا بر طبقات دیگری که هنوز یک ایدئولوژی واضح و مستقل سیاسی برای خود دست و پا نکرده و تسلیم رهبری ایدئولوژیک روشنفکران بورژوا هستند، بستگی دارد؛ این نیرو در درجۀ اول «نیروی» افکار نادرستی است که در باب ماهیت دمکراسی و شیوههای مبارزه برای آن توسط روشنفکران بورژوا میان تودهها تبلیغ و ترویج می شود.
انکار این واقعیت یعنی کودکانه خود را به دست فریب لغات پرطمطراق «حزب آزادی خلق» سپردن؛ یعنی چشم خود را بر روی این حقیقت روشن بستن که کادتها نه تودههائی از مردم را پشت سر خود دارند و نه تعداد تعیین کنندهای از عناصر ملاک و سرمایه دار را.
قبول این واقعیت یعنی قبول اینکه وظیفۀ روز حزب کارگران جنگیدن با نفوذ کادتها بر مردم است – نه به این علت که ما خواب یک انقلاب بورژوائی بدون دمکراسی بورژوائی را دیدهایم (این یاوه را سوسیال دمکراتهای راست به ما نسبت دادهاند) بلکه به این علت که کادتها مانع رشد و ابراز وجود نیروهای واقعی دمکراسی بورژوائی می شوند.
تنها، اقلیتی از ملاکین روسیه (که اکثریت عظیم شان باند سیاهی اند) و اقلیتی از سرمایه داران (که اکثریت عظیم شان اکتبریست اند) به حزب کادت تعلق دارند. این حزب تنها، اکثریت تودۀ روشنفکران بورژوا را پشت سر خود دارد. از اینجاست سیاستهای تماشائی کادتها با آن همه فریبندگی اش برای کودکان و پیرکفتارهای اختۀ دنیای سیاست، همینطور هلهله و شور و شعف کادتها بر سر پیروزیهای ارزان، سیطره شان بر جراید لیبرالی، علوم بورژوائی و غیره. و نیز از اینجاست ماهیت قلابی این حزب که با تبلیغات خائنانهاش برای سازش با سلطنت، مردم را فاسد می کند، و با این حال در حقیقت باز فاقد قدرت دستیابی به چنین سازشی است. کادتها نه تجسم دمکراسی بورژوائی، بلکه تجسم خیانت بورژوازی به دمکراسی اند. درست همانطور که فی المثل سوسیالیستهای رادیکال فرانسه یا سوسیال – لیبرالهای آلمان، نه روشنفکران سوسیالیست بلکه تجسم خیانت روشنفکران به سوسیالیسم اند. بدین ترتیب حمایت از دمکراسی بورژوائی معنایش چیزی جز افشای فریب شبه دمکراتیسم کادتها نیست. بدین ترتیب پلخانفی ها به انقلاب و آرمان طبقۀ کارگر لطمات بسیار می زنند وقتی مدام هوار می کشند: با ارتجاع باید جنگید نه با کادتها!
رفقای عزیز! شما از درک این نکته عاجزید چون از درک معنا و اهمیت مبارزۀ ما با کادتها عاجزید. جوهر و محتوای این مبارزه چیست؟ آیا اینست که کادتها «بورژوا» هستند؟ البته که نه. جوهر و محتوای این مبارزه این است که کادتها دربارۀ دمکراسی تنها وراجی می کنند، اینها خائنین به دمکراسی مبارزند.
ادامه دهیم: آیا کادتها هیچ نفوذی بر تودۀ مردم، بر تودۀ بورژوا دمکرات مردم دارند؟ البته که دارند، نفوذشان بخاطر روزنامههای متعدد و غیره بسیار هم گسترده است. حال خودتان قضاوت کنید: آیا ما می توانیم از تودۀ بورژوا دمکرات مردم بخواهیم که با ارتجاع بجنگند، بدون آنکه رهبران ایدئولوژیک کنونی شان را رسوا کنیم، رهبرانی که به آرمان دمکراسی بورژوائی صدمه می زنند؟ غیر ممکن است رفقای عزیز.
مبارزه با ارتجاع در درجۀ اول معنایش رهانیدن خلقها از ارتجاع ایدئولوژیک است. اما نفوذ ایدئولوژی محکم و دیرپای «ارتجاع» بر تودهها نه نفوذ باند سیاهی، بلکه نفوذ کادتی است. این نقیض گوئی نیست. باندهای سیاه دشمنان آشکار و خامی هستند که قادرند آتش بزنند، بکشند و ویرانی به بار آورند، ولی نمی توانند حتی نادان ترین موژیک را متقاعد سازند، در حالیکه کادتها هم موژیکها و هم خرده بورژوازی شهری را متقاعد می کنند. به چه؟ به اینکه شاه مقصر نیست، به اینکه کسب آزادی به طرق مسالمت آمیز (یعنی با باقی گذاشتن قدرت در دست سلطنت) ممکن است، به اینکه طرح فروش زمین به دهقانان که دست پخت خود ملاکین است، شیوهایست برای انتقال زمین که به حال دهقانان نافع ترین شیوههاست، و غیره و غیره.
برای همین است که تا نفوذ حرفها و ایدئولوژی کادتها را بر دهقان ساده دل یا خرده بورژوازی ساده دل از بین نبریم، نمی توانیم هیچ یک را به لزوم یک مبارزۀ جدی متقاعد سازیم. و هر کس می گوید:«باید با ارتجاع جنگید نه با کادتها» از درک وظایف ایدئولوژیک مبارزه عاجز است، جوهر مبارزه را نه در متقاعد کردن تودهها، بلکه در عملکرد فیزیکی می بیند، کلمۀ مبارزه را به معنای عوامانۀ آن می فهمد: ارتجاعیون را «بکوبید» ولی کادتها را «نکوبید».
البته ما فعلا با نیروی اسلحه فقط دولت و نوکران بلاواسطهاش را می کوبیم نه کادتها و یا حتی اکتبریستها را. پس از آنکه اینها را کوبیدیم، کادت به دفاع از دمکراسی و جمهوری برخواهد خواست، آن هم نه بی طمع، کما اینکه امروز هم (برای یک حقوق استادی یا حق الوکاله) از دمکراسی سلطنتی دفاع می کند.
ولی برای دستیابی به یک پیروزی واقعی بر ارتجاع باید تودهها را از نفوذ کادتها که دربارۀ اهداف و ماهیت مبارزه علیه ارتجاع آنها را دچار پندارهای نادرست می کنند رهانید.
برگردیم به بوندیستها. آیا اینها واقعاً نمی توانند ببینند که تشکیل بلوک «تکنیکی» با کادتها که اینها به تصویب می رسانند در واقع هم اکنون وسیلهای شده است برای تشدید مقبولیت کادتها در میان توده مردم (و نه برای ایجاد یک جو ناباوری)؟ انسان باید کور باشد که اینرا نبیند. بلوک ایدئولوژیک تمام سوسیال دمکراتهای منشویک، منجمله بوندیستها با کادتها، حقیقت انجام شدهایست و مقالاتی مانند مقالۀ رفیق «م» نیت پاک دارند ولی از سر ساده دلی و خوابهای خوش افلاطونی نوشته می شوند.
پرولتاری شمارۀ 10
20 دسامبر 1906
از جلد 11 مجموعه آثار لنین (انگلیسی) صفحات 376 تا 382 ترجمه شده است.
ملاحظات
* اشاره است به قطعنامۀ کنگرۀ دوم ح.ک.س.د.ر (اولین کنگرۀ سراسری روسیه)، «اصلاحات طرح اول پلاتفرم انتخاباتی پیشنهاد شده به وسیلۀ کمیتۀ مرکزی».
** هراسترت (Herostrate) از اهالی فنیقیه که در سال 356 ق.م معبد ارتمیس، از عجایب هفتگانۀ جهان را آتش زد تا نام خود را جاویدان سازد – م.
اعلام موجوديت و فراخوان
"كميته ي دفاع از كارگران هفت تپه"
كارگران و مردم آزاديخواه ايران و جهان!
كارگران نيشكر هفت تپه پس از ماه ها رنج و تلاش اكنون زير بيشترين فشارها قرار دارند. اين كارگران مطابق آن چه در مقاوله نامه هاي ٩٨ و٨٧ سازمان جهاني كاربدان تصريح شده، اقدام به ايجاد تشكل مستقل خود نموده اند و در آبان ماه ٨٧ در مجمع عمومي "سنديكاي كارگران نيشكر هفت تپه" را ايجاد و نمايندگان خود را انتخاب كردند.
همبستگي كارگران در هفت تپه منجر به پرداخت حقوق هاي معوقه، افزايش ٧٠ هزار تومان به حقوق كليه ي كاركنان، در دستور كار قرار گرفتن استخدام رسمي بخش وسيعي از كارگران هفت تپه، جلوگيري از فروش زمين و خصوصي سازي كارخانه شد و...
در نيمه ي دوم سال ٨٧ نمايندگان كارگران هفت تپه بارها مورد تهديد قرار گرفتند و بازداشت و دادگاهي شدند ودر اسفند ماه ٨٧ دوباره هفت تن از اعضاي هيئت مديره ي سنديكا آقايان، فريدون نيكوفرد، جليل احمدي، نجات دهلي، رضا رخشان، قربان عليپور، محمد حيدري مهر و رحيم بسحاق، دستگير و تحت فشار قرار گرفتند و در نهايت هم با قرار كفالت آزاد شدند .همچنین احكامي نيز براي نمايندگان كارگران صادر شده است.علي نجاتي رئيس هيئت مديره ي سنديكا نيز از ١٨ اسفند ماه تا كنون در مكان نامعلومي در بازداشت به سر مي برد.
كارگران !
صحبت از بيكارسازي تعداد زيادي از كارگران، وا گذاري كارخانه به بخش خصوصي و سپس تغيير كشت زمين هاي كشاورزي و به عبارتی نابودی نیشکرهفت تپه مي شود. همه ي اين ها بدين معناست كه نظام سرمايه داري علاوه بر فشار هاي غير انساني به نمايندگان كارگران هفت تپه، زندگي حدود ٤ هزاركارگر و خانواده هایشان را نيز براي هميشه در معرض نابودي قرار داده است.
ما میدانیم که با گسترش بحران سرما یه داری، بیکارسازی و
اخراج کارگران در آینده در سطح وسیعی ادامه خواهد داشت و
امنیت شغلی کارگران را تهدید میکند و لزوم همبستگی کارگران
هر چه بیشتر احساس میشود . حمایت از کارگران هفت تپه حمایت
ازخود ماست
در اين ارتباط ، ما امضا کنندگان،ضمن اعتراض به این سرکوب
ها، آمادگي خود را براي حمايت مؤثر و همه جانبه از حقوق
كارگران هفت تپه برای پايان دادن به هر گونه پيگرد و
محاكمه ي اعضاي هيئت مديره ي سنديكا و آزادي علي نجاتي
رئيس هيئت مديره ي سنديكاي كارگران هفت تپه اعلام داشته و
با تشكيل " كميته ي دفاع از كارگران هفت تپه" اعلام مي
كنيم از اين پس، به هر طريق ممكن اعم از اطلاع رساني اخبار
كارگري هفت تپه، ترغيب تشكل هاي داخلی و جهاني كارگري،
نهادها و فعالين حقوق بشر وهر گونه اعتراض ، دعوت از
کارگران ... براي توقف فضاي سركوب و ارعاب نسبت به فعالين
كارگري و احقاق و تثبيت حقوق و مطالبات كارگران در هفت
تپه اقدام خواهيم كرد. ما از كليه ي افراد
،کارگران،زنان ،معلمان،نویسندگان، تشكل ها و فعالان كارگري
و اجتماعی و دانشجویان مي خواهيم با عضویت ،حمایت ومشاركت
در اين حركت انساني و طبقاتي به حمايت از كارگران نيشكر
هفت تپه برخيزند
كميته ي دفاع از كارگران هفت تپه
١٠/١/١٣٨٨
komitedefa7.blogfa.com
افراد و تشكل ها براي عضويت و اعلام نام خود براي عضويت
در اين كميته به اين آدرس پيام بفرستند وبا پیشنهادات و
برنامه ها و اعلام امکانات ِخود،مارا یاری کنند
اسامی افراد ی که اعلام آمادگی برای عضویت و حمایت کرده اند، به ترتیب الفبایی :
محمد اولیایی فرد(وکیل اعضای هیئت مدیره ی سندیکای کارگران هفت تپه)- ابراهیم امدادی-مهرداد امین وزیری-نازی اسکویی- یاشار امینی- مجید اشرف نژاد- علی رضا اخوان- علی امینی - مهدی الهیاری- مریم آموسا- ابوطالب باقری- زهرا بدشت- شادمان بنی بشر- صدرا پیرحیاتی- علیرضا ثقفی- ویکتوریا جمشیدی- نسرین چنگیزیان- خالد حسینی- مجید حمیدی- پرویز حاج میرزایی- بهروز خباز- علیرضا خباز- لیلا خلیلی- عین الله خادمی- رضا دهقان- محمد کریم دلفان- فریبرز رئیس دانا- فرزانه راجی- سمیه رشیدی- سوسن رازانی- ناصر زرافشان- علی سالم- مسعود سلیم پور- بهزاد سهرابی- مهدی سروقدی- هاجر سعیدی- فخری شادفر- فاطمه شاه نظری- مریم شیرازی- هاله صفرزداه- بیژن صباغ- غلامعلی صفایی- ایلقار صمدزاده- کامران طاهباز- بیتا طاهباز- علیرضا عسگری- غلام حسین عابد- میلاد عمرانی- وحید علیقلی پور- فتانه عباسی- پویش عزیزالدین- حسین غلامی- موسی فرهمند- فرامرز فطرتی- فرشید فرهادی- شیما فرزاد منش- سیروس فتحی- فواد فتحی- وفا قادری- مینا قربانی- پرویز قره باغی- یوسف قنداق ساز- سعید کیوان- صالح کیاماری- صدیق کبیری- افسر کریمی- سودابه کریمی- اکبر معصوم بیگی- نسترن موسوی- مریم محسنی- مجید ملکی- سعید مقدم- جهانگیر محمود ویسی- شهربانو مقدم- خدیجه مقدم- مازیار مهرپور- امید میرکی- مونا محمدزاده- شایسته ناصری- داریوش نوید- خانواده ی علی نجاتی- فردین نگهدار- پریسا نصرآبادی- روان نیکخو- کنور نوری- کژال نصرالهی- میترا همایونی- سودابه یاری...
ادامه دارد
گزارشی از وب سایتِ "در دفاع از مارکسیسم
ترجمهی بابک کسرایی
در ساعت نه و نیم جمعه 27 مارس در فضای باشکوه تالار ایوان اقبال در شهر لاهور، کنگرهی گرایش مارکسیستی پاکستان در سال 2009 در جوی از شور و شوق بسیار آغاز به کار کرد. نمایندگان کنگره و مهمانان که به سالن وارد میشدند، شعارهای انقلابی را فریاد میزدند: "انقلاب! انقلاب! سوشلست انقلاب!"
امسال امنیت کنگره باید بخصوص مقید میبود و این در نتیجهی تهدید حملات و بمبگذاریهای انتحاری از سوی تروریستهای ارتجاعی بنیادگرا است که، همانطور که همه میدانند، تحت کنترل نیروهای امنیتی دولت پاکستان فعالیت میکنند (یعنی همان سازمان اطلاعاتی بدنام). اما انضباط اکید انقلابی و سازماندهیِ بسیار کارآمد رفقا پادزهر لازم در برابر این اقدامات بود.
رسانههای غرب دوست دارند پاکستان را مرکز ارتجاع اسلامی جلوه دهند. اما این نگاه بسیار جعلی است. نیروهای ارتجاع بنیادگرایانه اقلیتی کوچک هستند و در چند منطقه متمرکز شدهاند. کارگران و دهقانان پاکستان اساسا از این فریبِ ارتجاعی در امان ماندهاند. وقتی بینظیر بوتو در اکتبر 2007 به پاکستان بازگشت، دو و نیم میلیون نفر (بیشتر از میان فقرا) به خیابانها آمدند تا به رهبرِ حزبِ مردم (پیپلز پارتی) خوشامد بگویند. این به کلی چشماندازهای سازمان جد و جهد را تایید کرد.
پس از قتل بینظیر، شاهد قیام تودهای خودبخودی بودیم که متاسفانه فاقد جهتگیری بود و دستاوردی نداشت. اما این نشانی از ماهیت انفجاری وضعیت این کشور بود. در انتخابات متعاقب، علیرغم تقلبهای معمول، حزب مردم فاتح اکثریت شد اما دولتِ این حزب تحت رهبری زرداری، شوهر بینظیر، راهی راستروانه را پیشه کرده و امیدهای تودهها را نومید کرده است.
این موقعیتی بسیار مناسب برای رشد سازمان جد و جهد است بخصوص پس از اینکه این سازمان صفوف خود را از گروهی اپورتونیست که حول منظور احمد، نماینده سابق مجلس و مارکسیست سابق، که خود را به زرداری فروخت، راه افتاده بود، تصفیه کرد. جدایی از منظور نه تنها به سازمان ضربه نزده که به افزایش بسیار قدرت و جایگاهش در چشم فعالین و تودهها انجامیده است. در دنیای بسیار فاسد سیاست پاکستان، گرایش مارکسیستی از طریق اقدامات قاطع خود نشان داده است که تحمل کاریریسم و فساد را در صفوفش ندارد.
سیاستهای راستروانهی رهبران حزب مردم که به کلی تسلیم امپریالیستهای آمریکا شدهاند و برنامهی مفتضحانهی خصوصیسازی را به دستور صندوق جهانی پول پیش میبرند به عصبانیت و نفرت وسیع بین کارگران و فعالان حزب مردم انجامیده است که اکنون روز به روز بیشتر به مارکسیستها روی میآورند. حضور چشمگیر حاضرین در این کنگره نشان از رشد سریع سازمان جد و جهد داشت: بیش از 2000 نماینده و مهمان با حضور کارگران، دهقانان، فعالان اتحادیهها، زنان و جوانان از گوشه گوشهی کشور. در زیر حدود مناطق و شهرهای حاضر را میبینید:
سند: حیدرآباد، تاتا، بدین، دادو، شهدادکوت، خیرپور، سوکور، لارکانا
پشتونخوا (سرحد شمال غربیِ سابق): مالاکند، بنو، دیر
وزیرستان، شمال و جنوب: سوات، پیشاور
کشمیر: روالکوت، باغ، مظفرآباد، هجیره، میرپور، کوتلی، سودنوتی
بلوچستان: کویته، خضدار، زیارت، قلعه سیفالله، سبی، قلات
پنجاب، شمال: اسلامآباد، روالپندی، آتوک، وکانت، چکوال
پنجاب، مرکز: لاهور، کسور، سیالکوت، گوجرانواله، فیصلآباد
پنجاب، جنوب: ملتان، رحیمیار خان، بوالپور، لودران، گالوال، ویاری، خانیوال، دیره غازی خان، جامپور، کوت آدو، مظفر غار، رجانپور، لهیا
ترکیب اجتماعی بسیار خوب بود و اکثریت عظیم با پرولترها بود. اتحادیههای کارگری زیر حضور داشتند: فولاد کراچی، اتحادیه کارگران راهآهن، ارتباطات، بزرگراهها، بنادر کراچی، پزشکیاران، دفتر کارگری مردم، اتحادیه کارگران نساجی (گروه بزرگی از فیصلآباد)، آب و برق، دفاتر پست، حمل و نقل، کشتیرانی، ابزارآلات، سوئی گاز (گاز طبیعی).
در ضمن جوانان بسیاری از دانشگاههای زیر نیز حضور داشتند: دانشگاه سند، دانشگاه کراچی، دانشگاه شاه لطیف، دانشگاه مهران (جامشورو)، دانشگاه فدرال اردو (کراچی)، دانشگاه قائد عوام (نواب شاه)، دانشگاه قائد اعظم (اسلامآباد)، دانشگاه مظفرآباد (کشمیر)، دانشگاه پنجاب، دانشگاه فیصلآباد.
باضافه فعالان بسیاری از حزب مردم و سایر سازمانها حضور داشتند از جمله فدراسیون دانشجویان مردم، فدراسیون سراسری دانشجویان جامو و کشمیر، جنبش جوانان بیکار و سازمان روزنامهنگاران.
رفقای زن نیز حضور خوبی داشتند.
همچون سالهای قبل، در میان جلسات شعرهای انقلابی که خود رفقا نوشته بودند به همراه سرودها و ترانههای انقلابی خوانده میشد. نشان واضحی از بازتاب عقاید گروه جد و جهد در لایههای متفاوت اجتماع حضور چندین نفر از شبکهی پنج تلویزیون بود که اخیرا مصاحبهی یک ساعتهای با آلن وودز (رهبر گرایش مارکسیست بینالمللی که سازمان جد و جهدِ پاکستان بخشی از آن است-م) در مورد بحران اقتصادی جهانی پخش کردند.
موضوعِ
حتی جالبتر، حضور دو نفر از مشهورترین خوانندههای پاپ پاکستان بود. جواد
احمد و شاهزد روی. جواد در واقع ترانهای انقلابی برای کنگره تنظیم کرده
بود و با صدای قدرتمندش به رفقای حاضر تقدیم کرد. رفقا از این ترانه بسیار
استقبال کردند و در میان آن مدام دست میزدند و با او همراه میشدند.
کنگره
رسما با سخنرانی رفیق آلن وودز در مورد چشماندازهای جهانی شروع شد که او
در آن بحران کنونی سرمایهداری جهانی را با سقوط و زوال امپراتوری روم
مقایسه کرد. او ابتدا به بحران اقتصادی پرداخت و به ورشکستگی اقتصادیات
بورژوایی و گیجی تمام دولتها که نمیدانند چه باید بکنند، اشاره کرد.
او به شدت به بانکداران حمله کرد و آنها را انگلهایی دانست که بخاطر جرایم و دزدیها و حقهبازیهایشان پاداش نقدی میگیرند: "پول برای مدرسه و خانه و بیمارستان نیست اما وقتی به بانکها میرسد، چکها همیشه آماده است!"
آلن سپس به جنگهای عراق و افغانستان پرداخت و اشاره کرد که این نشان از محدودیت قدرت امپریالیسم آمریکا دارد. او در میان تشویقها گفت: "آمریکاییها باید مثل سگی که دمش را لای پاهایش میگذارد از عراق بیرون بیایند". او سپس به جنگ در افغانستان پرداخت و از این صحبت کرد که امپریالیستها نمیتوانند در این جنگ پیروز شوند اما جنگ، پاکستان را بیثبات ساخته است.
سخنرانی آلن با تشویق بسیار کنگره روبرو شد. سوالات بسیاری پیش آمد و آلن در پاسخ خود به خوبی به آنها پرداخت. بسیاری از سوالها در مورد مسئلهی ملی بود و بعضی از این سوالها از سوی رفقایی از کشمیر و وزیرستان و سواتِ جنگزده مطرح شد (رفقایی از این مناطق نیز حاضر بودند). آلن تاکید کرد که تنها راه حل مسئلهی ملی قدرت گرفتن کارگران و دهقانان است، همچون بلشویکها در سال 1917. او هشدار داد که ارتجاعیون پاکستان و هند میخواهند این کشورها را به جنگ بکشانند تا توجه از بحران اجتماعی دور شود. او در میان تشویقها گفت: "کارگران و دهقانان هند و پاکستان علاقهای به جنگ ندارند. موضع ما این است: نه به جنگ، آری به جنگ طبقاتی!"
این
موضوع در بحث بعدی که در مورد دولت بود نیز ادامه یافت. رفیق آدام پل بحث
را شروع کرد و به توضیح منشا دولت از زاویهی مارکسیستی به عنوان ابزار
ستم طبقاتی پرداخت. او سپس به توضیح انحطاط تمام و کمال دولت پاکستان در
حال حاضر پرداخت که با تناقضات داخلی از هم پاشیده است و یک بخش ارتش حامی
طالبان است و بخش دیگر وابسته به امپریالیسم آمریکا. آدام در ضمن به افشای
باصطلاح "جنبش وکلا" پرداخت که مورد حمایت فریبکارانهی هر کس و ناکسی از
بنیادگرایان اسلامی و سازمانهای غیردولتی لیبرال گرفته تا فرقههای ابله
بوده است
.
سپس نوبت بحثی زنده با سخنرانی بسیار شورانگیز از سوی رفیقی از پشتنوخوا بود که کشتار غیرنظامیان توسط بمبباران و توپهای آمریکا را که به موج عظیم پناهندگان و مصائب وحشتناک جمعیت انجامیده است، محکوم کرد.
روز اول این کنگرهی بینظیر در ساعت 5 به وقت محلی تمام شد و امروز بعداظهر، کمیسیونهایی به مسائل اتحادیههای کارگری، جوانان و زنان میپردازند. کنگره فردا صبح به کارش ادامه میدهد.
ما می میریم تا شاعران بیمار شعر بگویند
ما می میریم بازی قشنگی است
وقتی مادر پوتین افسر جوان را لیس می زند
و روزنامه ها هی عکس پدر را می نویسند
کنار آدم های مهم
هر شب هزار بار عروس می شود
و خواهرم هزار بار جیغ می زند
هزار بار بازی قشنگی است
کارگران ساعت یازده احساساتی می شوند
فردا همه به خیابان می
ریز
ریز
می کنند پارچه های رنگی را
آواز می خوانند می رقصند و البته شعار می دهند
ما می میریم تا عکاس تایمز جایزه بگیرد !
شعری از الیاس علوی شاعر افغانی
به محض اینکه متولد میشوی کاری میکنند که احساس حقارت کنی
بی بی سی:
سازمان
عفو بین الملل می گوید در سال ۲۰۰٨ حداقل ٣۴۶ نفر در ایران اعدام شدند و
این کشور از لحاظ تعداد موارد اعدام در جهان در رتبه دوم قرار دارد.
عفو بین الملل دوشنبه (۲٣ مارس) گزارش "مجازات مرگ و اعدام های سال ۲۰۰٨" را منتشر کرد.
به گفته این سازمان، دست کم هشت تن از افراد اعدام شده در ایران قبل از ۱٨
سالگی مرتکب جرمی شده بودند که برای آن اعدام تعیین شده است.
عفو بین الملل استفاده از طناب دار و سنگسار کردن برای اجرای مجازات مرگ
در ایران را غیر انسانی و بی رحمانه دانسته است.
مجازات سنگسار در قوانین جزایی ایران وجود دارد و در مواردی برای محکومان
صادر می شود، اما مقامات قضایی ایران بارها تاکید کرده اند که این حکم سال
ها است در ایران اجرا نمی شود.
با این حال سال گذشته حکم سنگسار در روستایی نزدیک شهرستان تاکستان در غرب
قزوین، علی رغم دستور آقای شاهرودی به توقف اجرای حکم، اجرا شد.
عفو بین الملل می گوید دادگاه های چین بیشتر از دادگاه های تمام کشورهای
جهان مجازات اعدام صادر می کنند و در سال گذشته حداقل ۱۷۱٨ نفر در این
کشور اعدام شده اند.
دولت چین این آمار را تایید نمی کند و در عین حال شمار کسانی که هر سال در
این کشور اعدام می شوند را منتشر نمی کند.
عفو بین الملل می گوید ۹٣ درصد اعدام های سال میلادی گذشته در پنج کشور چین، ایران، عربستان سعودی، پاکستان و آمریکا، رخ داده است.
عفو بین الملل می گوید ٣۷ نفر در سال گذشته در آمریکا اعدام شده اند و آمریکا بعد از چین، ایران و عربستان در مقام چهارم قرار دارد.
به
گفته این سازمان، عربستان سعودی در سال گذشته حداقل ۱۰۲ نفر را اعدام کرده
است و همچنان از سر بریدن در ملا عام برای اجرای مجازات مرگ برخی مجرمین
استفاده می کند.
این سازمان می گوید که در سال میلادی گذشته در کل ٨٨۶۴ نفر در ۵۲ کشور به اعدام محکوم شدند.
به نوشته عفو بین الملل، این رقم در سال ۲۰۰۷ میلادی ٣٣۴۷ نفر بود.
اما آن طور که این سازمان می گوید در سال گذشته میلادی، ۲٣۹۰ نفر در ۲۵ کشور اعدام شدند.
با
این حال، عفو بین الملل با اشاره به این که مجازات اعدام فقط در ۲۵ کشور
دنیا اجرا شده، معتقد است که جهان به سمت منسوخ شدن مجازات مرگ در حرکت
است.
آرژانتین و ازبکستان در سال گذشته مجازات اعدام را منسوخ کردند.
عفو بین الملل این که جمهوری بلاروس در سال گذشته تنها کشور اروپایی بود که در آن اعدام اجرا شده را مثبت ارزیابی کرده است.
عفو
بین الملل گزارش "مجازات مرگ و اعدام های سال ۲۰۰٨" خود را بر اساس خبرهای
رسانه های گروهی، اطلاعات گروه های طرفدار حقوق بشر و بیانیه های رسمی
دولت ها تدوین کرده است
سازمان گزارشگران بدون مرز با انتشار بیانیهای مرگ امیدرضا میرصیافی وبلاگ نويس ايرانی را در زندان اوین تهران «قتل» خواند و خواستار تشکیل یک کمیسیون مستقل برای پیگیری چگونگی مرگ او شد.
امید رضا میرصیافی روز ١٩ بهمن ماه سال ۱۳۸۷، به شعبه ١٥ دادگاه انقلاب تهران احضار و زندانی شد و روز چهارشنبه ۲۸ اسفند ماه ۱۳۸۷ در زندان اوین جان باخت. بنا بر اعلام سازمان گزارشگران بدون مرز، تناقضات و نشانههای اهمال کاری جدی میان اسناد رسمی بازداشتگاه اوین و بیمارستان لقمان حکیم و پزشکی قانونی درباره ساعت انتقال به بیمارستان و ساعت فوت وجود دارد. پیام یزدیان خبرنگار ما از گفتگوهای تلفنی با معصومه و امیرپرویز میرصیافی خواهر و برادر امیدرضا، و رضا معینی مسئول بخش ایران در سازمان گزارشگران بدون مرز در پاریس درباره اين تناقضات گزارشی تهيه کرده است. اين گزارش همچنين حاوی عکسی پس از مرگ از امیدرضا میرصیافی است که به گفته نزدیکانش ، مويد کتک خوردن شديد وی، و وجود آثار کبودی و خونریزی بر چهره اوست.
معصومه میرصیافی: برای ما هم طبق گفته های کلانتری، زندان و بیمارستان، هر سه تناقض وجود دارد. و هیچکدام از مطالبی که گفته شده، همخوانی ندارد و این تناقض در مطالب باعث شده که ما به هر حال به موضوع پی ببریم.
امیرپرویز میرصیافی: ما صبح فردایی که خبردار شدیم، رفتیم برای شناسایی جسد، من خودم جسد را دیدم، گوش سمت چپ خونریزی شدید داشت، بینی اش پر از لخته های خون بود، صورتش کبود بود، پشت کتف ها کبود بود و پشت کمر، و ظاهرا قسمت پشت گوش آن قسمت، جمجمه شکستگی هم داشته، طوری که آن ملافه ای که جسد را پیچیده بودند کاملا خونی شده بود قسمت زیر سر. بعد آنجا جسد را به ما تحویل دادند فرستادیم پزشکی قانونی کهریزک، چهار ساعت طول کشید، ظاهرا کالبد شکافی انجام شد به ما توضیح خاصی ندادند. یک فرمی به ما داده شد که داخلش توضیحاتی خواسته بودند از سوابق بیماری امید که ما همه را رد کردیم ، ایشان نه بیمار بود نه معتاد بود و نه هیچی. بعدش یک قسمتی نوشته بود که آیا شما شکایتی دارید؟ من هم نوشتم که بله. البته افرادی آنجا بودند می گفتند که اگر بنویسید شکایت دارید جسد را ممکن است تحویل تان ندهند. من هم آنجا گفتم که اصلا جسد را نمیخواهم تحویل بدهند و جسد امید به چه درد من می خورد؟ من نوشتم ما شکایت داریم، مسئولین زندان اوین مقصر هستند این قتل مشکوک است و باید پیگیری شود و امضا کردم. بعد از چهار ساعت جسد را برای تدفین به ما تحویل دادند موقعی هم که داشتند پیکر پاکش را شستشو می دادند هنوز گوشش داشت خونریزی می کرد. در حالی که اینها به ما گفته بودند که ایشان قرص خورده، فشارش افت کرده و فوت کرده در حالی که کسی که فشارش افت کنه، پدر من سی سال بهیار بیمارستان سینا بوده، چنین چیزی نمی تواند صحت داشته باشد و ایشان قطعا کتک خورده، این را مطمئن هستم، ما فقط یکی از اقوام مان توانست موقعی که جسد را شناسایی میکردیم یک تصویری از سمت راست صورت بگیرد که ای کاش از سمت چپ گرفته بود. وقتی که جسد را در واقع تحویل دادند گفتند که ما گزارش پزشکی قانونی را بعدا اعلام می کنیم که ما از کسانی که قبلا چنین حوادث مشابهی برایشان پیش آمده بود پرسیدیم گفتند ممکن است دو تا سه ماه اینها طولش بدهند، و یک چیزی را هم من بگویم، ما هیچ امیدی به گزارش واقعی پزشکی قانونی نداریم، قطعا آنها هم تحت فشار خواهند بود و چیزی جز آنکه حکومت خواهد خواست نخواهند نوشت، قطعا آنها چیزی را می نویسند که به مذاق حکومت خوش بیاد، ولی من ایمان دارم که امید کتک خورده بود و بنده خدا آدم نحیفی هم بود، خیلی ظریف بود این بشر، و می دانم که زیر کتک حالش بد شده و رسیدگی نشده و ایشان در گذشته.
صدای آمریکا: آقای معینی، سازمان گزارشگران بدون مرز اعلام کرده که مسئولان امنیتی قضایی در زندان اوین می خواهند امیدرضا میرصیافی را به عنوان فردی افسرده و متمایل به خودکشی نشان دهند دلیل این شایعات چیست؟
رضا معینی: این شایعات متاسفانه از طریق فریب خبرسازی دستگاههای رسمی جمهوری اسلامی و متاسفانه با استفاده از برخی رسانه های پرشنونده، حالا به اسم شاهد زندانی، پزشک و غیره طرح می شود و تا آنجا که ما می دانیم امید رضا میرصیافی در صحت و سلامت کامل به زندان رفته و هیچگونه سابقه خودکشی افسردگی و دیگر نداشته است. با این حال اگر هر مشکلی هم به وجود بیاید که در زندان برای هر جوانی ممکن است به وجود آید رسیدگی، سلامت و بهداشت بر عهده مسئولین زندان است. پرسش ما این است که امید رضا میرصیافی در چه تاریخی فوت کرده است؟ در چه ساعتی؟ چه ساعتی به بیمارستان لقمان حکیم انتقال یافته و مراحل انتقال ایشان به چه شکلی انجام شده؟ این همه ابهامات است، و ابهامات را هم خود مسئولین زندان که عاملان اصلی این اهمال یا قتل هستند نمی توانند انجام بدهند برای همین باید یک کمیسیون و فوری تشکیل شود که به این مسایل رسیدگی کند.
