تبليغاتX
آزادی برابری
بیانیه ی کانون وحدت دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز

 

در اعتراض به بازداشت گسترده در روز جهانی کارگر

 17 روز از دستگیری گسترده روز کارگر می گذرد و تا کنون اطلاعی از وضعیت اکثر بازداشت شدگان در دست نیست.

اول ماه مه امسال بار دیگر شاهد یورش نیرو های امنیتی به تجمع مسالمت آمیز مردم بودیم. این بار پارک لاله تهران محل تجمع افرادی بود که در پی فراخوان تشکل های کارگری-اجتماعی از جمله سندیکای کارگران شرکت واحد، سندیکای کارگران نیشکر هفت تپه و ... در محل حضور پیدا کرده بودند. حاضران در این تجمع را دانشجویان و فعالین مستقل کارگری و  جنبش زنان، و دیگر فعالین سیاسی و اجتماعی تشکیل می دادند که نخواستند تنها جلوه ی بیرونی روز جهانی کارگر از دریچه ی تریبون های دولتی و در نصب بنرهای سفارشی دستگاه های حکومتی در «تکریم» کارگران خلاصه شود.
با اینکه تشکیل چنین تجمعاتی از نظر  به اصطلاح «قانونی» هیچ اشکالی ندارد، اما با یورش به افراد حاضر در پارک لاله، آنان را به فجیع ترین صورت مضروب و دستگیر کرده اند. دامنه این دستگیری ها تنها محدود به افراد حاضر در تجمع نبود بلکه افرادی از خانه و محل کار خود نیز دستگیر شده اند. گزارش ها حاکی از آن است که بیش از 100 نفر در این مراسم بازداشت شده اند. این افراد پس از انتقال به بازداشتگاه اوین ارتباطی با خانواده های خود نداشته اند.
این همه در حالی رخ می دهد که کشور در تب گنگ انتخابات ریاست جمهوری به سر می برد. فضای سیاسی کاری های جلف و رنگ و رو رفته و بازی های دست مالی شده تکراری!! صدور کلمات قصار از امنیتی های دیروز و دموکرات های امروز و تنها «حرف» از احترام به آزادی های فردی-سیاسی، آزادی بیان، مطبوعات، احترام به حقوق کارگران، زنان، معلمان و زحمتکشان. اصلاح طلبانِ انحصار طلب حتی حاضر نشدند خبری از این حمله ی وحشیانه را در سایت های زنجیره ای شان پوشش دهند. گوش فلک از ندای دموکراسی خواهی کر شده اما گویا دایره ی این دموکراسی خواهی تنها همان قدر است که بازگشت دوباره بر سر سفره ی قدرت را تضمین کند. البته طبیعی است که از این قدرت طلبانِ ابن الوقت نباید هیچگاه انتظاری داشت چه از شیخ پر حرفش و چه از پوپولیست هنرمندش.
کانون وحدت دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز بنا به وظیفه ی انسانی اجتماعی خود با دفاع از حق برگزاری تجمعات  و محکوم کردن بازداشت های اینچنینی خواستار آزادی بی قید و شرط و هر چه سریعتر دستگیرشدگان و پاسخ گویی مسئولان این عمل وحشیانه است. در جامعه ای که تضاد طبقاتی در آن بیداد می کند و حتی نام بردن از نام «کارگر» (در وسیع ترین معنای آن) چنین سرکوب می شود، تقلیل سیاست به افاضات روشنفکرانه ی نیروهای امنیتی دیروز و اصلاح طلبان امروز حقیقتا خائنانه ترین رفتاری است که می شود پیشه کرد.
  و در آخر ما سکوت را نشانه همدستی با سرکوبگران می دانیم و همه فعالین نهاد های اجتماعی را به اعتراض علیه این سرکوب فرا می خوانیم.


کانون وحدت دانشجویان دانشگاه آزاد تبریز
88/02/28

2 نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

دزدی حامیان میرحسین از جنبش چپ

سوءاستفاده تبلیغی از سرود آفتابکاران

اعتراض به میرحسین موسوی!

• تلاش برای مصادره ی سرود مشهور "آفتابکاران" از سوی ستاد موسوی خشم دگراندیشان ایران در داخل و خارج از کشور را برانگیخته است ...

 اخبار روز: www.akhbar-rooz.com

پنج‌شنبه  ۲۴ ارديبهشت ۱٣٨٨ -  ۱۴ می ۲۰۰۹

 اخبار روز: سواستفاده ی میرحسین موسوی از سرود مشهور «آفتابکاران» تا کنون اعتراض های فردی و جمعی زیادی از وابستگان به جریان چپ ایران را موجب شده است. این سرود در فیلم تبلیغاتی موسوی مورد استفاده قرار گرفته و تا کنون نه خود و نه ستاد انتخاباتی اش، هیچ گونه واکنشی به این اعتراض ها نشان نداده اند. نوشته ی زیر که از سوی «جمعی از دگراندیشان ایران» در اختیار «اخبار روز» قرار گرفته است، اعتراض دیگری نسبت به این سوءاستفاده ی تبلیغی است:

 سر آید زمستان!

دزدی حامیان میرحسین موسوی از جنبش چپ

 در روزهای شلوغ منتهی به دهمین دوره ی "انتخابات" ریاست جمهوری در ایران، سرقت و تلاش برای مصادره ی سرود مشهور "آفتابکاران" که از محبوب ترین سرودهای جنبش چپ ایران محسوب می شود بار دیگر چهره ی واقعی "اصلاح طلبان" را نمایان کرد.

این دزدی که از سوی حامیان میرحسین موسوی یکی از نامزدهای جناح موسوم به "اصلاح طلب" جمهوری اسلامی صورت گرفته است، در روزهای گذشته خشم دگراندیشان ایران در داخل و خارج از کشور را برانگیخته است. بر اساس اسناد منتشره از سوی آیت الله منتظری، در زمان نخست وزیری موسوی و با حکم "امام" او، هزاران تن از بهترین فرزندان ایران به جوخه های مرگ سپرده شدند. در هفته ها و ماه های گذشته نیز خبر از یورش گزمگان به گورهای بی نام و نشان آنها در خاوران خشم عمومی یاران و بازماندگان آنها را برانگیخته است. از موسوی طبعا انتظار نمی رود نسبت به آن جنایت بزرگ و این هجوم واکنشی نشان دهد. ابدا. اما آیا او و هوادارانش شرم ندارند که دست به دزدی از همان جان باختگان می زنند؟! سرقت سرود جاودانه ی "سراومد زمستون" و قرار دادن آن بر تصاویر فیلم انتخاباتی شخصی موسوی تنها نشان دیگری از فرصت طلبی و بی اصولی جناح مدعی و شرکا است که حالا برای جمع کردن رای و جلب نظر جوانان از توسل به هیچ حربه ای دریغ نکرده و هر بی اخلاقی را بر خود مجاز می دانند.

ما دزدی سرود جاودانه ی جنبش چپ ایران، "آفتابکاران" را که تنها زمزمه ی آن یادآور پیکار و از جان گذشتگی هزاران رفیق مبارز به خون خفته در دو رژیم شاه و خمینی برای آزادی و سوسیالیسم است، به شدت محکوم کرده و نیک می دانیم که چنین اقدامات غیر شرافتمندانه ای در بحبوحه ی نمایش انتخاباتی دو جناح حاکم ره به جایی نخواهد برد و تنها مشت دزدان را بار دیگر بیش از پیش نزد وجدان اگاه جامعه باز خواهد کرد.

 جمعی از دگراندیشان ایران

 

 سرود آفتابکاران

 «سر اومد زمستون

شکفته بهارون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

گل سرخ خورشید باز اومد و شب شد گریزون

کوه ها لاله زارن

لاله ها بیدارن

تو کوه ها دارن گل گل گل آفتابو می کارن

تو کوه ها دارن گل گل گل آفتابو می کارن

توی کوهستون

دلش بیداره

تفنگ و گل و گندم داره میاره

توی سینه اش جان جان جان

توی سینه اش جان جان جان

یه جنگل ستاره داره جان جان

یه جنگل ستاره داره جان جان

لبش خنده ی نور

دلش شعله ی شور

صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور

صداش چشمه و یادش آهوی جنگل دور

توی کوهستون

دلش بیداره

تفنگ و گل و گندم داره میاره

توی سینه اش جان جان جان

توی سینه اش جان جان جان

یه جنگل ستاره داره جان جان»

2 نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

سزای اندیشه محمد صیادی: دو سال اقامت در محبس الوند

 محمد صیادی، فعال دانشجویی چپ و دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشجویان همدان در دادگاه تجدید نظر به 2 سال حبس تعذیری محکوم شد.

 دادگاه تجدید نظر استان همدان با شکستن حکم دادگاه انقلاب مبنی بر 78 ماه حبس قطعی حکم وی را به 2 سال حبس قطعی تبدیل کرد تا این فعال دانشجویی دانشگاه بوعلی سینا دو سال اینده را در زندان سپری کنند، همچنین دانشگاه بوعلی سینا نیز در طی پرونده سازی های آموزشی و انضباطی احکام گوناگونی را در ماه های اخیر بر علیه وی صادر کرده است.

 قابل ذکر است، تنی چند از افراد نزدیک به نهاد های امنیتی در دانشگاه ها به دلیل عدم واکنش دانشجویان به این حکم قضایی، دروغ پراکنی بر علیه این فعال را آغاز کرده و اعلام کرده اند حکم وی تعلیقی می باشد.
2 نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

مادر محمد پورعبدالله: پسرم نمی تواند راه برود، چه کسی دیه پای او را می دهد؟
منبع: کمیته گزارشگران حقوق بشر

27 اردیبهشت 1388 

کليد واژه ها : دانشگاه , زندانيان سياسي 


محمد پورعبدالله از دانشجویان طیف چپ، که در بهمن ماه بازداشت شده بود، همچنان در زندان قزل حصار نگهداری می شود. به گفته مسئولان دادگاه انقلاب قرار است، پرونده وی ظرف چند روز آینده تعیین شعبه شود.

این دانشجوی زندانی دانشگاه تهران، که در جریان بازداشت دانشجویان طیف چپ در آذرماه 86 نیز بازداشت شده بود، در شرایطی در زندان قزل حصار نگهداری می شود که این زندان در طبقه بندی سازمان زندانها، محل نگهداری جرایمی چون قتل، قاچاق شرارت و ... است.

مادر این دانشجوی زندانی که طی سه ماه گذشته بارها با مراجعه به دادگاه، خواهان آزادی فرزند خود شده است، درحالی که به شدت از وعده های دروغ قاضی دادگاه شکایت دارد، می گوید:" چرا بچه من باید در زندان باشد، چون ایرانی است؟ اگر خارجی بود آزادش می کردند؟ "

او در مورد وضعیت محمد می گوید:" بعد از این مدت، دیروز توانستم با پسرم در زندان ملاقات کنم. در بند عمومی زندان قزل حصار نگهداری می شود. در ملاقات متوجه شدم که نمی تواند خوب راه برود، هر چه ازاو پرسیدم چه شده ، پاسخی نداد. وقتی شلوارش را بالا زد، دیدم از 28 اسفند ماه که بچه من را در بند 209 کتک زدند، تا حالا هنوز پای این بچه از زانو به پایین متورم است و زخمی است. خودش چیزی در این مورد نمی گوید، اما من می دانم که در بند 209 به شدت بچه من را شکنجه کرده اند."

الان دندان درد دارد، دارو نمی دهند. هفته ای 5 نفر را به بهداری منتقل می کنند، در آنجا هم هیچ رسیدگی به وضعیت آنان نمی کنند. دارو نمی دهند. من خودم دارو خریدم برای درد دندانش، اما اجازه نمی دهند دارو رابه او برسانم. در یک زندانی که همه معتاد هستند و وضعیت بهداشتی زیر صفر است، پسر من به چه اعتبار و امنیتی برود دندانش را در بهداری زندان بکشد؟ وضعیت غذا هم که افتضاح است، من علاوه بر اینکه باید برای مایحتاجش به او پول بدهم، هفته ای 50 هزارتومان نیز پول می ریزم برای اینکه بتوانند مواد غذایی تهیه کنند و غذا در زندان درست کنند. آخر این شد وضعیت زندان؟!"

او ادامه می دهد:" اصلا جای بچه من در زندان نیست. بچه من به چه جرمی باید در زندان قزل حصار باشد؟ اگر اتهامش سیاسی است، چرا باید در زندان قزل حصار باشد، چرا به اوین منتقلش نمی کنند؟ دادگاه انقلاب به آقای مصطفایی( وکیل محمد) قول داد که برایش وثیقه تعیین می کند. دو روز پشت سرهم بچه من را آوردند دادگاه، شما تصور کن که یک مادر؛ بچه اش را در چنین شرایطی ببیند، البته همه انسان هستند، ولی یک پسر 23-24 ساله دانشجو را با یک مرد 70 ساله معتاد دست بند زدند، آنجا صندلی خالی هست، اما اجازه نمیدهند اینها بنشینند، روی زمین نشستند، روی خاک. مگر اینها انسان نیستند؟ "

" بعد گفتند گواهی پزشک متخصص مادرش را بیاورید، که تأیید میکند عدم آزادی محمد میتواند برای من خطر جانی داشته باشد، این گواهی را هم ضمیمه پرونده کردیم و گفتند که با قرار وثیقه آزاد می شود. اما بعد حرفشان را تکذیب کردند که اصلا وثیقه ای صادر نشده! قاضی سبحانی هم می گوید من برای آزادیش حرفی ندارم اما معاون دادستان مخالف است!"

این معلم بازنشسته در مورد انتقال پسرش به بند 209 برای بار دوم میگوید:" دوباره همان بازجویی های قبلی را تکرار کردند که اتهاماتش را بپذیرد، اما محمد می گوید من کاری نکردم که امضا کنم. می گویند وبلاگ نوشتی، الان دیگر همه وبلاگ می نویسند، فقط می خواهند خانواده را اذیت کنند، اینها مردم آزارند، آیا اینها مسلمانند؟ اولین شرط مسلمانی این است که اگر کسی را زدی، بدنش را زخمی کردی باید دیه آن را بپردازی، الان دیه پای بچه من را چه کسی می دهد؟ من بقیه بدنش را ندیدم، فقط پاهایش را دیدم، بچه من نمی تواند راه برود، دیه اش را چه کسی می دهد؟ قاضی سبحانی یا آقای شاهرودی؟ چرا کسی به داد مردم نمی رسد؟ "
2 نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

تقدیم به پرولتاریا، جماعت رها و بی قید

منبع: وب گسست
«اگر بشر اعتقاد به خدا را از دست داده است‘ تنها راه نجاتش بر ضد نا- خداي كور ضرورت و ماشينيسم‘ بر ضد ماشين بخار وحشتناك جهاني كه چون ديگ مخوف فالاريس او را در شكم آهني خو.د زنداني مي كند شورش است‘ چه با اميد چه بي اميد.»
كارلايل

« انقلابهاي بورژوايي با دريدن پرده هاي «توهم سياسي و مذهبيِ» قدرت و استثمار‘ سبعيت و فلاكت را عريان ساختند و آنها را چونان زخم هايي باز در معرض ديد قرار دادند‘ در عين حال‘ آن ها راه ها و اميدهايي جديد را كشف و آشكار ساختند.»
مارشال برمن


- پرولتاريا آن جماعتي است كه جز زندگي اش همه چيزش را از دست داده است. پرولتاريا محكوم به آزادي است. شرط رهايي پرولتاريا لغو كليه مناسبات سلطه است. پرولتاريا آن نيروي آزاد و بي قيدي است كه در هيچ كجاي نظام نمادين جايي ندارد‘ قلب و نمونه نماي كذب وضعيت موجود است. آن نيروي مخوفي است كه بهاي رسته شدن زنجيرهايش را همه بايد بپردازند. پرولتاريا نبايد رها شود زيرا بهايش شناعت برهنگي براي همه است.

- حيات عصر كنوني را حاله اي از مرگ فانتزيك فرا گرفته است. طبيعت انساني كه بنا به روانكاوي فرويدي- لاكاني در ديالكتيك مرگ- حيات جاري است در فضاي لوكس و فانتزيك موجود هر دو سويه خود را از دست داده است. مرگ نيز حاله اي فانتزيك يافته است. از خود بيگانگي مكانيزم ديالكتيكي فوق را فلج كرده است.
تنها پرولتارياست كه از قِبَلِ طرد شدنش از حيات اين فضا به مرگ در دل زندگي اش محكوم شده و به همين لحاظ تنها جماعتي است كه واقعاً مرده به حساب مي آيد و از همين روي تنها نيرويي است كه مي تواند حيات را محقق كند. حيات انسان وابسته به حيات پرولتارياست. شرط رهايي پرولتاريا از پروسه دائمي تكرر مرگ‘ تحقق حياتش است. پرولتاريا محكوم به رهايي است زيرا حياتش وابسته به رهايي از قيود نظم مسلط كنوني است. جنبش پرولتاريا تنها جنبش معطوف به حيات است زيرا متعلق به تنها كساني است كه مرگ را تحقق بخشيده اند. سرمايه داري مرگ را حتي براي كارگران نيز برنمي تابد زيرا تداوم ديالكتيكي مرگ به حيات منتهي مي شود. چنانچه طبق روايت آدورنو- هوركهايمر‘ اودئيسئوس براي خلاصي ملوانانش از آواز اغواگرانه و منتهي به مرگ سيرن ها فرمان بستن گوش هايشان را صادر كرد تا تنها به ريتم مكرر حركت پاروهايشان فكر كنند؛ تكرار مداوم فانتزي نمادين خط توليد؛ نيروي كار به كار گرفته شده جهت نيل به هدف.
پرولتاريا براي رهايي اش در اتوپياي شناور رانه مرگ و حيات چاره اي جز لغو تمامي مناسبات كنوني ندارد. شرط رهايي پرولتاريا واقعي كردن مرگ و واقعي كردن حيات است. پرولتر در انتهاي جاده است‘ به همين جهت «جز زنجيرهايش چيزي براي از دست دادن ندارد.» اين امر براي حيات نمادينه مسلط شناعت آور است.
تحقق اتوپياي پرولتري فقط درد دل يك كل دست يافتني است. پرولتاريا مرگ و حيات را به همه آگاهي مي دهد. آگاهي پرولتاريا آگاهي جامعه است. شورش پرولتري متعلق به همه انسان هاست.

- پرولتاريا "سر" مازاد ايدئولوژي سرمايه داري است. "روح" تحقق نيافته آن است. ايدئولوژي به دنبال پيكرهاي بي سر است. تداوم سرمايه داري در حكم يك ايدئولوژي نيز مستلزم اخته كردن‘ ختنه و قرباني كردن است. سرها بريده مي شوند. آنچه بريده شده راز مي شود و آنچه باقي مانده خورده مي شود. سرها راز شده و پنهان مي شوند و پيكرها به كار گرفته مي شوند.
براي حاكم سرها بايد مخفي بمانند. پيكر گوشت قرباني نظام نمادين مي شود تا به كار مصرف كنندگان آيد. پيكر قرباني منطق سود و مصرف و سلطه مي شود.
پيكر خود را مي خورد و ديگران نيز او را مي خورند. آدم ها آدم خوارند. براي تداوم زندگي در بطن نظام نمادين موجود بايد به مرور خورده شوي و اگر فرصتي هم گير آمد بخوري: منطق سلامت حيواني. پرولتاريا اما "تنها حيواني است كه بيمار است"؛ تنها امكان پيوند سر با پيكر است. امكان پيوند فوق آن سويه بيمارگون پرولتارياست. پرولتاريا از ساير پيكرها پيشروتر است زيرا واجد آن مازادي از نظام نمادين است كه كذب بودن آن را نشانگر است: سرمازاد‘ روح تحقق نيافته.

- فرماسيون اجتماعي اي كه پرولتاريا به آن مي انديشد آن سويه مازاد را با خود در بر دارد: كمونيسم آن وضعيتي است كه سر سوار بر بدن است‘ روح همبسته با پيكر است؛ "روح تحقق استخوان است". در نظام نمادين پيكر واجد بار محتوايي اي است كه از نظام نمادين موجود اخذ مي كند‘ پيكر در نسبت با دال برتر خويش (نظام نمادين- ديگري بزرگ) قابل تعريف است. اما در كمونيسم پيكر همبسته با مازاد خويش است: روح خود. تحت مثالي هگلي-لاكاني مي توان گفت كمونيسم تحقق همپيوندي كاركرد دوگانه قضيب مي باشد: در حكم آلت تناسلي و خروج گاه مني (تجسم روح) و آلت دفع ادرار( تجسم پيكر). –پيوندي از اين گونه ياد آور الهيات ماترياليستي والتر بنيامين است-. در حالي كه قضيب در دستگاه نمادين ساز سرمايه داري پيكري است كه سر مازادش نيز ذيل منطق اصل لذت و سود دفع و طرد مي شود( رجوع شود به اشارات ماركس و انگلس در مانيفست كمونيسم به زن و خانواده در سرمايه داري و كمونيسم).

- پرولتاريا در راه دستيابي به اهدافش جز زنجيرهايش چيزي را براي از دست دادن ندارد. در عوض جهاني را به دست خواهد آورد.
پرولتارياي جهان‘ متحد شويد
2 نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

از اسيران مس سرچشمه تا اسيران پارك لاله
همكاران شركت مس صحبت از اسيران گردهم آيي پارك لاله در روز جهاني كارگر (اول ماه مه) امسال است. اكنون بيش از يك هفته است كه اين اسيران بي گناه در بندند. فعالين كارگري اسير شده در پارك لاله هيچ جرمي جز مبارزه براي عدالت و رفع تبعيض و بي حقوقي ندارند. فرياد عدالت طلبي طنين انداخته شده در پارك لاله همان فرياد عدالت طلبي كاركنان مس سرچشمه است. تبعيض و بي حقوقي مورد اعتراض در پارك لاله از جنس همان تبعيض و بي حقوقي است كه قلب كاركنان مس سرچشمه را نيز بدرد مي آورد. درد مشترك كاركنان مس سرچشمه و تمام مردم دردمند ايران در اول ماه مه از حلقوم اين اسيران فرياد شد تا نظام سرمايه داري شاهد اين باشد كه آزادي طلبي و برابري خواهي نمرده است و همواره زنده خواهد ماند. اسيران نظام سرمايه داري در زندان مس سرچشمه خود را از اسراي پارك لاله تهران جدا نمي دانند و به بند كشيده شدن نمايندگان خود در گردهم آيي روز جهاني كارگر را بشدت محكوم مي كنند و خواهان آزادي هر چه سريعتر اين اسيران دربند از چنگال پاسداران سرمايه داري مي باشند. كاركنان مبارز شركت ملي صنايع مس ايران
2 نوشته شده در  شنبه 26 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

بیانیه انجمن سهند تبریز درباره انتخابات

بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی سهند تبریز پیرامون انتخابات ریاست جمهوری


در روزگاری بسر میبریم که آرزوی پیشرفت فرهنگی همچون خوره روح را می‌تراشد، وحشی‌گری خود را به جای مدنی‌گری جا انداخته است، آدمیت در استحاله سنجش باطن به ظاهر، نابود شده است، با بکاربردن چند جمله ساده و پیراستن ظاهری مشخص، می‌توان براحتی از هم نسلان خود پیشی گرفت و به جایگاهی دست یافت که حتی در تخیل نیز نمی‌گنجد.

در روزگاری هستیم که مسیر جلوگیری از اوباش گری و هرزه‌گی از تفکیک جنسیتی می‌گذرد! در دورانی که شاید بتوان عوام را با سیب‌زمینی رایگان در دریای تورم چند درصدی گمراه کرد!
و اکنون، فراموش کردن همه چیز! و پرداختن به مسئله‌ای همچون انتخابات ریاست جمهوری نه بعنوان حق فردی بلکه تکلیف شرعی و نه در قالب چیز مبهمی همچون دموکراسی! بلکه شاید دیکتاتوری در لباس دموکراسی! و پیش رفتن با تکیه بر حافظه‌های ضعیف مردم در اوان مختلف و یا فراموش کردن همه قوانین و شرعیات در دوران انتخابات؛ و این یعنی بی‌احترامی به فهم عمومی و زیر سوال بردن اصول آدمیت، به چه قیمت؟ حضور مردم در پای صندوق‌های رای!؟
از آنجا که رسالت خود را روشن کردن چراغی بر سر راه بشریت می‌دانیم، از سر دادن هرگونه فریادی هیچ هراسی نداریم و امروز فریاد بی‌عدالتی در جامعه دانشگاهی را به گوش همه اقشار اجتماعی می‌رسانیم و این بی‌مهری و بی‌عدالتی را از جانب کسانی می‌دانیم که خود را مهرورز و عدالت‌محور می‌خوانند و در عمل آثاری از آن بروز نمی‌دهند.
آیا محروم کردن دانشجویان آزادیخواه از تحصیل و پایمال کردن حق مسلم و قانونی آنها، عدالت است؟ آیا بازداشت‌های فله‌ای و دستگیری دانشجویان به بهانه‌های واهی، مهرورزی است؟ آیا اسلامی کردن دانشگاه‌های اسلامی به معنی ساقط کردن حق زندگی آینده سازان این مرز و بوم است؟

آیا تغییر یا تداوم ریاست جمهوری این سرزمین، تحولی در اوضاع ایجاد می‌کند؟ آیا باور تحقق شعارهای انتخاباتی، ساده‌پنداری نیست؟
با تمام این اوصاف، انجمن اسلامی دانشجویان با آگاهی و اعتراض بر نظارت استصوابی شورای نگهبان که تفسیر مغرضانه از قانون است و معیار نامعلوم نظارت بر انتخابات، نگرانی از ادامه اعمال ظلم بر انسانهایی که از حق تحصیل محروم گشته‌اند و بازداشت‌های گسترده و بی‌دلیل دانشجویان بیگناه و ضمن محترم شمردن حقوق همه اقشار جامعه و آزادیخواهان و محکوم کردن بی‌عدالتی و عوام‌فریبی، از هرگونه تغییری در اوضاع اسفناک فرهنگی و اقتصادی ایران استقبال می‌کند و تنها امیدوار است که انتخابات آینده، کشور را از این وضعیت خارج کند.
ضمنا انجمن اسلامی دانشجویان با محکوم کردن استفاده ابزاری از دانشجویان توسط مسئولینی که انتظار ایجاد شور انتخاباتی از دانشجو را دارند اما خود فریاد اعتراض دانشجو را نشنیده می‌گیرند، اعلام میدارد که انتخابات را ابزاری برای آگاهی عمومی، نشر افکار روشنگرانه و رسالت‌های اجتماعی خود محسوب می‌کند و از هر تلاشی در راستای اهداف مدنی خود فروگذار نخواهد کرد.

به امید ایرانی آباد و آزاد

شورای مرکزی انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی سهند


منبع: سایت کانون وحدت
2 نوشته شده در  چهارشنبه 23 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

فراخوان به کمپین برای آزادی دستگیر شدگان روز جهانی کارگر

کارگران، تشکل ها و نهادهای کارگری ایران و جهان!


در روز جهانی کارگر هنگامی که کارگران و خانواده های آنان که بنابر فراخوان کمیته برگزاری مراسم اول ماه مه(مشتمل بر تشکل های مستقل کارگری ایران) که برای اعلام مطالبات خود و گرامی داشت این روز درپارک لاله تهران گرد هم آمده اند، به همراه تعداد دیگری از مردم حاضر درپارک مورد یورش نیروهای امنیتی-پلیسی و ماموران لباس شخصی قرار گرفتند.این نیروها با انواع ابزار و روش های سرکوب، تعداد زیادی را شدیدا مجروح و بیش از صد و پنجاه نفر را در حالی که مورد ضرب و شتم واقع شده بودند، دستگیر و روانه زندان کردند.از این تعداد هنوز حدود یکصد تن درزندان به سر می برند. این افراد هیچ جرمی مرتکب نشده بودند که این چنین غیر انسانی سرکوب و به بند کشیده شده اند. آنها فقط به خاطر این که همزمان با میلیاردها کارگر دیگر در سراسر دنیا و به دلیل طرح مطالبات میلیون ها انسان در ایران که هر روزه تحقیر می شوند، به دلیل برپاکردن تشکل های مستقل سرکوب می شوند وماه های متمادی حقوقی دریافت نمی کنند، تنها به دلیل این که صدای اعتراض برآورده اند، امروز در بدترین شرایط در زندان هستند. هر روز خانواده هایشان که برای آزادی آن ها در مقابل دادگاه ها و مراجع دیگرقضایی مراجعه می کنند اما با برخوردهای نامناسب و پاسخ های ضد و نقیض مواجه می شوند. ما میلیون ها کارگر و زحمتکش و مساوات طلب نسبت به عزیزان دربند و خانواده هایشان مسئول هستیم و نباید آن ها را تنها بگذاریم. باید فورا متحدانه دست به کار مبارزه ای وسیع تا آزادی همه دستگیر شدگان شویم.

 ما ضمن اعلام این کمپین از تمامی تشکل ها و نهادهای کارگری و حقوق بشر داخلی و بین المللی می خواهیم که با تمامی توان خود و به فراخور امکانات خود و از هر طریق ممکن، ضمن محکوم کردن دستگیری این عزیزان و درخواست برای آزادی بی قید و شرط آنان به حمایت های گوناگون و متناسب با توان خود از این عزیزان و خانواده های آنان و اصرار بر مطالبات اعلام شده در قطعنامه اول ماه مه این کارگران بپردازند.

 

                             زنده باد همبستگی طبقاتی کارگران جهان

اعلام حمایت ها، بیانیه ها و گزارش اقدامات انجام شده خود را به این  نشانی بفرستید: campain1may@gmail.com  

      

                                   نوزده اردیبهشت 88

                        کمیته ی برگزاری مراسم روز جهانی کارگر

2 نوشته شده در  سه شنبه 22 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

بابک سلیمی زاده:حمام خون
اگر باید دیوانه ای را بستری کرد، بیش از هر کس نوبت به این روانپزشکان و کشیشان روانی می رسد. اگر باید دزدی را دستگیر کرد، بیش از همه باید دست بند را به دست سرمایه داران زد. اگر می خواهید انحراف از بین رود، پیش از هر چیز اخلاق را نابود کنید. اگر باید چیزی به کسی یاد داد، پیش از هر چیز اساتید دانشگاه باید پای کلاس درس ما بنشینند. اگر باید فساد را از بین برد، پیش از هر چیز باید ماشین بو گندوی خانواده را منهدم کرد. اگر باید عقلانیتی را حاکم کرد، بیش از هر چیز باید حساب قانون را رسید. قانون خودش مجموعه ای از بی قانونی های قانونی شده به نفع طبقه ی مسلّط است. اگر باید جامعه را به امن و آسایش رساند، پیش از هر چیز باید پلیس را منهدم کرد. به وضوح می بینیم که پلیس خودش مخلّ آرامش مردم است.

دولت به این خاطر وجود ندارد که با قوانینش از انحراف و تخلف و جنایت جلوگیری کند، بلکه برعکس، دولت خودش محصول انحراف و تخلف و جنایت است. در مورد اعدام : انسانی توسط انسان دیگر به قتل می رسد (توجه کنید که اکثر این قتل های عمد یا انگیزه ی مالی دارند یا انگیزه ی ناموسی و خانوادگی)، آنگاه خانواده ی مقتول به عنوان مجازات این عمل شنیع، از نهادهای دولتی می خواهد که یک قتل عمد دیگر (به همان اندازه شنیع) مرتکب شود. در این فرایند ما همدستی جنایتبار خانواده و دولت را می بینیم. خانواده و دولت خود را در حمامی از خون می شویند. و از قضا هرچه می خواهند پاکیزه تر شوند کثافت تر می شوند.

اعدام قتل عمدی ست که خانواده و دولت مرتکب می شوند. در یک جامعه عقلانی، انسانی که به هر دلیلی به قتل می رسد متعلق به جامعه اش است نه خانواده اش. همانطور که وقتی به دنیا می آید، جامعه او را در آغوش می گیرد. خانواده حق ندارد عقایدش را بر او تحمیل کند، او را ختنه کند. حق ندارد روسری سرش بگذارد. آموزش، پرورش، و تربیت او را جامعه بر عهده دارد. به همین صورت، در مورد قتل او این جامعه است که مسئول است و باید قاتل را مجازات کند. اما نه با یک قتل عمد دیگر. چه کسی گفته ماشین کینه توز خانواده و ماشین خونخوار دولت باید از حقوق مقتول دفاع کنند؟

مجازات اعدام هست، نه به این خاطر که از جنایت جلوگیری شود. بل به این دلیل که جنایت دولت قانونی شود. سنگسار و شلاق هست، نه به این خاطر که از انحراف جلوگیری شود، بل به این خاطر که انحراف سادیستی ملّت بیمار قانونی شود. پلیس و زندان هست، نه به این خاطر که از دزدی جلوگیری شود، بل به این خاطر که اقلیت مسلّط با خیال راحت دزدی کند و به دزدی اش دست درازی نشود. خود دولت محصول یک تضاد است. یعنی همین که طبقه‌ی برتری وجود دارد که نیازمند است طبقه‌ی پائین را بخاطر سود خویش تحت فرمان در بیاورد و اداره کند، خودش بوجود آورنده‌ی مفهوم دولت است. دولت نه تنها به هیچ وجه نمی‌تواند این تضاد و نابرابری را حل کند، بلکه اصلاً بوجود آمده تا از آن حفاظت کند.

مردم و روزنامه نگاران در انتخابات امسال نیز به دنبال قاتل مهربان تری می گردند. به نخست وزیر اعدام های سال 67 نباید رای داد، او را باید محاکمه کرد. به رئیس مجلس و رئیس جمهور قتل های زنجیره ای و کشتار کوی دانشگاه نباید رای داد، آنها را باید محاکمه کرد.

انسان به این دلیل قدرت «انتخاب» دارد، که قدرت منحرف شدن دارد. انتخاب حقیقی در انحراف است؛ و آزادی حقیقی در انهدام دولت و ماشین بوزینه ساز آن.

2 نوشته شده در  دوشنبه 21 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

فرهاد آزادد شد

خبر کوتاه بود: فرهاد آزاد شد.

بر طبق اخبار رسیده فرهاد حاج میرزایی فعال حقوق کودک،اهل سنندج امروز 19 اردیبهشت 1388 از زندان رجایی شهر کرج آزاد شد. فرهاد در 22 دی 1386 در هنگامه ی دستگیریهای دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب در سنندج دستگیر و پس از یک دوره کوتاه بازجویی و شکنجه در آن شهر به بند 209 اطلاعات اوین منتقل گشت تا باقی دوران بازداشت خود را در کنار سایر رفقای خود در این بند باشد،لیکن سایرین آزاد شدند و فرهاد باقی ماند تا پس از تحمل بیش از 15 ماه در زندان که بازداشت موقت به حساب می اید و تحمل سخت ترین شکنجه های جسمی و روحی ،به شهادت دانشجویان از بند رسته، و مقاومتی بی نظیر از زندان آزاد شود.

آزادی فرهاد را به خانواده و دوستداران وی و به همه آزادیخواهان تبریک میگوییم.

2 نوشته شده در  یکشنبه 20 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

ادامه نگهداری بازداشت شدگان روز کارگر در زندان اوین


س از گذشت یک هفته از بازداشت شمار زیادی از شرکت کنندگان در تجمع روز جهانی کارگر در پارک لاله، تنها تعداد معدودی از آنان آزاد شده و سایرین با قرار وثیقه و یا بازداشت در زندان نگه داری می شوند.

از جمع 20 زن بازداشت شده در جریان تجمع، هم اکنون 17 نفر در بند 240 زندان اوین به سر می برند و به خانواده های آنان گفته شده که برای روشن شدن وضعیت آنها، روز یکشنبه به دادگاه مراجعه نمایند. در میان زنان بازداشت شده تعدادی از فعالان کارگری ، زنان و فعالان حقوق کودک نیز به چشم می خورند.

همچنین درحالی که پیش تر به خانواده های بازداشت شدگان اعلام شده بود که برای آنان قرار وثیقه صادر شده است، در دو روز گذشته به این خانواده ها گفته شد که هنوز بازجویی از متهمان پایان نیافته است. منصور حیات غیبی، علیرضا ثقفی، جعفر عظیم زاده از جمله افرادی هستند که گفته می شود برای آنان قرار بازداشت صادر شده است.

همچنین محمد لطفی، دیگر فرد بازداشت شده در تجمع نیز با صدور قرار بازداشت در بند 240 نگهداری می شود.

گفتنی است، جمعه گذشته به دعوت جمعی از اتحادیه های کارگری، قرار بود تجمعی در پارک لاله برگزار شود که با دخالت نیروهای امنیتی به خشونت کشیده شد. در این تجمع بیش از 100 نفر بازداشت شدند.


2 نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

مگر ما کارگران چه می خواستیم ؟؟!!

نوشته یک شاهد عینی از مراسم

تهران،پارک لاله، مراسم 1 می

 یازده  اردیبهشت روز گرامیداشت اول ماه مه چه سان گذشت . در پارک لاله میدان آب نما، نمایش آبروی رفته اطلاعاتی ها و لباس شخصی ها   در پیش چشم مردم هاج و واج مانده در پارک لاله ،‌ که با دهان باز و چهره های متعجب شاهد نمایش آدمهای لندهور و بی قواره ای در کسوت مامورین اطلاعاتی و در پناه نیروهای انتظامی با پوشش دفاع از به اصطلاح امنیت نظم و حافظان جان مال مردم .

قرار در ساعت 5 بعد ازظهر روز جمعه در میدان آب نمای پارک لاله بود به زعم برگزاری جشن و گرامی داشت روز جهانی کارگر .

چه مراسمی وچه ابهتی که عده ای ازکارگران و فعالین کارگری درمقابل چشم مامورین به اصطلاح حافظ نظم وامنیت بمنزله  رژه ای از نمایش قدرت و صلابت که در طبق اخلاص در پارک لاله تقدیم همان مردم حاضر در آن ، نموده و الحق که مردم نیز جواب خوبی دادند . واقعا" که دست مریزاد .

نزدیک ساعت مقرر چندین ماشین گشت با آرم و اسامی رنگارنگ و بعنوان مانور،  دور میدان به راه افتاده و زنگ سرکوب خواسته های برحق کارگران را با این قبیل مانورها بصدا درآوردند.

در ابتدا هیات برگزار کننده ، بچه ها را به یک گوشه میدان ، نزدیک آب نما دعوت نمودند تا مراسم آغاز نمایند . به مجرد نزدیک شدن تعداد اولیه بچه ها به همدیگر  ‌ماموران لباس شخصی و اطلاعاتی که با  هیکلهای نتراشیده و نخراشیده در آنجا پرسه می زدند به سوی بچه ها حمله ور شدند . رعب و وحشت آنها برای چه بوده است . برای اینکه جماعت کارگر جمع می شدند که بگویند که ما مزد واقعی می خواهیم، نه مزد اسمی !!‌که کفاف لنگه کفش را هم نمی دهد. و نگوییم که اگر یک وقت ما را اذیت و آزار کردید ( یعنی از کار اخراج و یا حقوق مان را ندادید) حق اعتصاب و حق اعتراض داشته باشیم!‌   و بخاطر اینکه نگوییم ،‌ ما نظام  برده داری نمی خواهیم . شما می خواهید با گرفتن امضاء پای یک ورقه سفید . یدون حق استخدام و حق بیمه و حق عیال و حتی حق پاداش عیدی سالیانه . ما با دست خودمان پای ورقه مزدوری ( خود را )‌ را امضاء نماییم .

یعنی پای ورقه مرگ تدریجی خود و عیال  خویش را امضاء نمایم . تف بر آن انصاف و مروت تان . از جان ما چه میخواهید . چرا اینگونه مثل خوک  زخم خورده به جان ما افتاده اید . اگر ما نباشیم کثافت  ‌تمام زندگی و محیط زیست شما را فرا میگیرد . ما اگر نباشیم سنگی بر روی سنگ بند نمی شود . هیچ ابنیه و آثاری به جا نمی ماند که به آن فخر بفروشید و به ما تشر هم بزنید .

کارگر کار نکرد   برزگر  بذر نکاشت .  هیچ کس آواز نخواند   هیچکس آواز نخواند .

القصه درست ساعت پنج و نیم عصر درگیری و بگیر و به بند و بزن بزن شروع شد. جماعت یاغی همراه با نعره های گوش خراش  افتادند بجان بچه ها و مردم . عده ای پراکنده می شدند . اما بیشترشان ماندند. به اولین نفرات که رسیدند :  " این را بگیر" . در اول کتک مفصل . بیچاره هر کس که دستگیر میشد   هاج و واج بی اطلاع از این همه خشم و سبعیت . آخر مگر چه شده . ما آمدیم که روز کارگر را جشن بگیریم و خواستها و مطالبات خود را مطرح نماییم . لابد این از گناهان کبیره است ؟ ! .  عده ای از مردم : " ما آمدیم در پارک بگردیم و تمدد اعصاب و روحیه بکنیم ، این است سزای خطای نابخشودنی ما ! .  همین زمان تلویزیو ن نصب شده در اطراف میدان را که داشت مسابقه فوتبال را نمایش میداد ، به عمد خاموش نمودند. فضای بسیار بدی ایجاد کرده بودند  .

چندین نفر را اگر نگویم به قصد کشت ، آنقدر هست که بگویم ، تا میخوردند زدند.  پدر سوخته ها   مگر چه اتفاقی افتاد ؟ که این چنین وحشیانه به جان ما افتادید ؟ حالیشان نبود . هر از چند گاهی همراه با کتک و فحش های رکیک و آنچنانی جلوی چشم زن و بچه مردم   مرتکب چنین اعمال ناشایست می شدند .

یکی را گرفته بودند . جوانی بود بلند بالا با پیراهن تی شرت سیاه و شلوار مشکی . نمی دانم این جوان که بسیار هم تنومند و بلند بالا بود   چه کرده بود.

آنفدر زدند که اشک در چشمان آدم حلقه می زد. خدا پدر ان مزدوران انگلیسی را بیامرزد که آن  جوان عراقی را داشتند با پاشنه ی تفنگ و لگد می زدند که صد بار هم تلویزیون نشان می داد . آنها باید می آمدند و از این ها آموزش می دیدند که زدن یعنی چه و روی دستشان آب می ریختند . بدون اغراق 5 تا 6  دقیقه چندین بار تا حد بیهوش شدن این جوان بیگناه را زدند حتی زیر لگدهای این ها پیچ می خورد و کم کم از حال رفت در آن بین گاهی صدای نعره یکی از مهاجمان شنیده میشد . که بزنید . با لگد بزنید و این " با لگد بزنید"  را چند بار و با تاکید می گفتند . دستشان درد نکند موقع انتخابات که می شود دائم در بوق و کرنا ی تلویزیون میدمند که ملت ما ، ملت حق شناسی هستند. حالا گویا این همان ملت نیست یا اینکه اجنبی و عراقی است که این چنان می کوبند . روی شمر و ابن زیاد سفید کرده اند .

عده ای از مردم در همین میدان در نزدیکی همین درگیری دادو جیغ می کشیدند و چند تایی گریه می کردند. یک خانمی که سن بالا هم بود و خطاب به یک مامور نیروی انتظامی که  آنجا بود ( چون هر جا بعنوان مترسک چند تا نیروی انتظامی با لباس فرم بودند) روکرد به طرف آن مامور با داد و همراه با بغض درگلوکه مگرتو نیروی انتظامی و مامورجان و مال مردم نیستی ؟ چرا بچه های مردم را اینجوری می زنید و وقتی که داشت دور میشد با صدای کمی پایینتر : احمق های بی شرف ، وجدان ندارید ! ) معرکه ای تماشایی بود . یک جوانی را آنطرف تر در حالی که پیراهنش را از تنش در آورده بودند، لخت و فقط با یک شلوار داشتند کشان کشان می بردند و یکی از لباس شخصی ها خطاب به پهلو دستی اش می گفت که دیگر اسپری نزن کمی آنطرف تر ، مردی را که تقریبا" مسن بود یکی از این ساواکی ها گرفت از پشت مشتی محکم به او زد و پیراهنش را گرفت و چسبید و گفت فلانی تو هستی ؟ بیا ببینم ( اسمش را گفت متوجه نشدم) معلوم بود که او را می شناسند . این منظره را از نزدیک دیدم او را همراه پسرش که جوان بود و بزرگ به داخل یکی از این ون های صاحب مرده بردند. آن مرد اعتراض می کرد که با من چکار دارید . کمرم درد می کند . با پسرم چکار دارید . که آنها آنقدر یا لگد و مشت او را کوبیدند که نگو و نپرس و بیشتر با لگد و وحشیانه تا آخر یکی از آنها گفت حالا دیگر بس است .

چند تا چند تا دستگیر می کردند و داخل این ماشینهای صدای انسان خفه کن می انداختند و می بردند. معلوم نبود کجا . مردم پراکنده و گاهی با نهایت خشم اعتراض می کردند. عده زیادی گریه می کردند و  فحش و ناسزا نثارشان می کردند . البته آنها دور تر بودند. همین موقع مثل اینکه آسمان هم براین همه بی رحمی و شقاوت خواست گریه کند . یکباره باد شدیدی همراه با گردو غبار بسیار و متعاقب آن باران های تند و سریع شروع به وزیدن و باریدن گرفت . یکباره پارکی که تا لحظاتی قبل در شادی و شور بود ، تبدیل به قبرستان و سکوت مرگباری حاکم شد .  تو گویی اینها ، این انگل های آدم نما اصولا" از یک کشور دیگری وارد پارک لاله شده بودند . ظاهرا" آراسته ، کت و شلوار و قد قامت بلند و کشیده و ظاهری به شکل آدم . اما به یکباره به حیوان تبدیل شدند. نعره می کشیدند . آدم ها را می زدند تو گویی بجان سگ افتادند .

آخر مگر این تعداد آدم از جان این وحشی هایی که هجوم آورده بودند ، چه می خواستند. از اینها ارث پدر طلب کرده بودند. مال و منالشان را بغارت برده بودند. آری ، بله چنین بود چون گفته بودند بالای چشم انگل های سرمایه ابرو است . و اینها چون خادمان سرمایه اند به گوشه ی قبایشان برخورده است و دارند انتقام می گیرند که مبادا آنها که از سر ترحم تکه نانی برای این کاسه لیسانی می اندازند ؛  آن تکه نانی را از اینها دریغ نمایند. بخاطر همین مقدار منافع حتی حاضر ند جان هم نوعان خود را ، آنهم چه کسانی را . کارگران و طرفدارانشان را که هم از مظلومان جامعه اند ، بگیرند) و از هیچ کاسه لیسی  برای اربابان خود دریغ نمی ورزند.

دریغ و اسف بر همت و غیرت ضد مردمی و ضد کارگری شما باد .

2 نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

سلمان یگانه فعال محبوب کارگری دراثر حادثه در محل کارش در گذشت

با کمال تألم باز هم سود پرستی سرمایه جان عزیز دیگری را گرفت. سلمان یگانه رفیق فعال و زحمتکش جنبش کارگری در حین انجام کار در کارخانه فولاد لوشان به نحو دلخراشی در دستگاه بتونر سقوط نموده و براثر شدت جراحات وارده در بیمارستان آریا رشت جان سپرد.
سلمان در شمار فعالین، کارگری پیگیر در منطقه گیلان بوده که سالهای سال در جهت احقاق حقوق کارگران و زحمتکشان تلاش نموده است.
فقدان این عزیز بی شک باعث تأثر و اندوه فراوان فعالین کارگری خواهد بود.
کمیته ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری این ضایع دردناک را به کلیه اعضاء خانواده و همه ی انسانهای آزادیخواه و برابری طلب تسلیت عرض می نماید.

کمیته ی هماهنگی برای کمک به ایجاد تشکل های کارگری

2 نوشته شده در  جمعه 18 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

دکتر خانعلي ؛ وجدان بيدار معلمان ( معلمان ؛ قشرجدایی ناپذیزِ طبقه کارگر)

« معلمان ، فرهنگيان : بدانيد كه امروز روز شهادت دكتر خانعلي معلم بزرگ ويادآور اعتصاب بزرگ معلمان كشور واعتصاب آنها عليه جوروبيداد است . اين روز،روز معلم است . اين روز بر شما مبارك باد ،از معلم شجاع د كتر خانعلي ياد بگيريد ،حق تان را بخواهيد »(1)

12 ارديبهشت روز معلم است ،اين روز ، روز شهادت دکتر خانعلي است ، معلمي که در اعتراضات معلمان ، به عنوان بخش جدايي ناپذير طبقه کارگر ، کشته شد . 

 معلمان به واسطهِ قرار گرفتن در اردوگاه کارِ مزدي و همچنين عدم دخالت در فرايند تصميم گيري در پروسه آموزش جامعه ، بخش جدايي ناپذير طبقه کارگرند . کارگراني که نيروي کار فکري خود را نيز به ايدئولوژي حاکم فروخته و چه بسا بيگانگي از کارشان نه تنها در حوزه عمل ، بلکه در حوزه «نظري» و «اندبشه» اي باشد .  

بيگانگي که به واسطه  اقتدار ايدئولوژي حاکم در مورد معلمان مجموعه علوم انساني و رشته هايي چون علوم اجتماعي، تاريخ، ادبيات, تعليمات ديني و... شديدتر بوده و ابن مجموعه معلمان نه تنها نيروي کار جسمي، که وجه مشترک تمامي کارگران است، بلکه اعتقاد و انديشه خود را به فروش رسانده و کوچکترين نقشي در فرايند تصميم گيري در امر آموزش ندارند . 

بنابراين اگر چه شرايط حاکم بر اين دسته از کارگران که جزئي از بخش خدمات مي باشند، از کارگران بخش توليدي و صنعتي متقاوت بوده و در کار يدي به غايت راحت تري را تجربه مي کنند اما اين سبک بودن کار يدي با بيگانگي و استثمار فکري در محدوده «فکر» و « انديشه» آنان جبران مي شود . به طور مثال معلم تاريخي که روايت رسمي تاريخ را که ريشه در ايدئولوزي حاکم دارد را آموزش مي دهد به نسبت يک کارگر کارخانه شرايط کاري بهتري داشته و استثمارِ کار يدي را کم تر تجربه مي کند اما الزامِ وي فروش مهارت و تخصص خود  در راستاي تحقق ايدئولوژي حاکم است که در غير اين صورت کارِ خود را از دست خواهد داد.  

بنابراین آنچه بر این دسته از کارگران مسلط است ، همچون کارگران بخشهای تولیدی و صنعتی که تولید ارزش ادضافی می کنند تنها الزام اقتصادی نمی باشد، بلکه الزام سیاسی و ایدئولوژیک نیز آنان را وادار به بیگانه بودن از ذاتِ حقیقی شان و تبدبل شدن به انسانی قالبی در جهت میل و خواست ایدئولوژی حاکم می کند .  

تمامی این شرایط ذکر شده از جمله عدم شرکت معمان در فرایند تصمیم گیریها در فرایند آموزش ، فروش نیروی کار (اعم از یدی و بیشتر فکری) و و الزام ایدئولوژیک و سیاسی حاکم بر ذهن و اندیشه معلمان است که سبب ساز این امر می شود که قائل انفکاک آنان از «طبقه کارگر» نباشیم و ستم وارد بر آنان را نیز در محدوده ستمهای وارد براین طبقه به حساب آورده و به داوری بنشینیم .  

                                                ******************* 

گرد همايي وتظاهرات مخالفت آميز فرهنگيان در روز 12 ارديبهشت ماه 1340 از سويي اعتراض معلمان حق التدريسي به رابطه ظالمانه دولت - معلم درآن زمان بود . دهها هزار معلما ن كه در پي رشد عددي دانش آموزان مجبور بودند بدون رابطه استخدامي به كلاس درس روند در نتيجه به هر علتي اگر نمي توانستند به سر كلاس روند از همان حق التدريسي هم محروم مي ماندند . با اعتراض اين معلمان ، دانش آموزان دبيرستان هم همراه شدند . زيرا محمددرخشش وزير فرهنگ (آموزش وپرورش)وقت اعلام كرده بود كه حد اقل نمره قبولي از 7 به 12 برسد . شعار دانش آموزان كه « وزير با 7 قبول شده از ما 12 ميخواد » در اعتراض به آن تصميم صورت گرفت .

دكتر عبدالحسين خانعلي دبير دبيرستان جامي تهران بود ، در روزهايي كه معلمان تهران به تظاهرات آرام دست زده بودند ودر وسط خيابان هايي كه به بهارستان و مجلس ختم مي شد نشسته بودند ، دانش آموزان وبعدها دانشجويان مثل محافظان جدي دور معلمان را گرفته بودند ، وچند ماشين آتش نشاني پر از آب گل آلود به معلمان معترض نزديك مي شود  وشروع ميكنند به پاشيدن آب وگل . دكتر خانعلي براي جلوگيري بالاي يكي از ماشينها مي رود وبا گلوله تپانچه سرگرد «شهرستاني» رئيس يكي از كلانتري ها نقش زمين مي شود .

كشته شدن خانعلي باعث مي شود كه تظاهرات آرام معلمان به خشونت بكشد . معلمان جنازه او را به دست گرفته ودر خيابانها به راه مي افتند . اصناف وكسبه دست از كار مي كشند ودانشجويان واستادان دانشگاه نيز به طور جدي به حمايت از معلمان وارد معركه مي شوند . احيانا اگر اعتصاب وتحصن چند روز ديگر ادامه مي يافت معلمان ودانشجويان واستادان مي توانستند به اهداف سياسي نيز دست يابند . متاسفانه اين طور نشد . تنها نتيجه اين اعتصاب سقوط شريف امامي وروي كار آمدن اميني بود . مبلغي هم بر حقوق معلمان اضافه شد . رهبران اعتصاب اعلام كردند كه به هدف خود رسيده اند ومعلمان در ميان گلباران محصلين به مدرسه ها با زگشتند . 

با اين كه مجلس بعد از اعتصاب معلمان روز 12 ارديبهشت را كه روز مرگ دكتر خانعلي بود رسما «روز معلم» اعلام كرد ،ولي حكومت از همان اولين سالگرد اعتصاب معلمان به اين تصويب نامه عمل نكرد وسعي كرد كه اين روز فراموش شود واز اذهان مردم ومعلمان پاك شود .

مصادف شدن ترور آيت الله مطهري در 1358 آن هم درست در روز 12 ارديبهشت ماه به دست گروه فرقان تير خلاص را بر 12 ارديبهشت نيمه جان 1340 زد و روز معلم عملا با تاريخ نگاري جديد، شناسنامه جديدي براي خود يافت. 

امروز معلمان با يك گسست تاريخي روبرو هستند . نام دكتر خانعلي بر تابلوي هيچ خياباني ديده نمي شود و حتي يكي از مدارس بي شمار كشور به نام او نامگذاري نشده است مقامات آموزش و پرورش يا او را نمي شنا سند ويا صلاحيت فكري وسياسي او را تاييد نمي كنند . حكايت مرحوم خانعلي ،حكايت غربت مظلومانه معلمان است .مگر نه اينكه در روز وهفته معلم كه فرياد ستايش از معلمان از هر تريبوني به گوش مي رسد وهمه مقامات به نام معلم واز زبان معلم سخن مي گويند ، معلمان واقعي به دست فراموشي سپرده مي شوند ومقامات ستايشهاي خود را نثار انتزاعي وخيالي مي كنند به نام معلم كه هيچ مناسبتي با معلمان واقعي ندارد . 

بردن نام خانعلي در محيطهاي فرهنگي در زمان شاه ممنوع بود امروز هم نام او از سوي مقامات آموزش وپرورش «مسكوت»است . نام او در روايت رسمي از تاريخ معاصر ما ذكر نشده است .  

روانش شاد وراهش جاودانه باد .  

 1) مضمون يكي از اعلاميه هاي معلمان در دهه 40 شمسي

*درج شده در نشریه اینترنتی فرهنگ توسعه

2 نوشته شده در  پنجشنبه 17 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  | 

اعتراضات دانشجویان به سخنرانی میرحسین موسوی در دانشگاه مازندران

گزارش مراسم:   

ساعت ۱۰:۳۰

سالن همایشهای دانشگاه مازندران در حال آماده ساری برای برگزاری مراسم سخنرانی میر حسین موسوی است. اتوبوسی از دانشگاه صنعتی بابل دانشجویات تحکیم وحدتی این دانشگاه را با خود به دانشگاه مازندران آورده است.کارکنان ستاد میرحسین در حال پرکردن سالن با پوستر های میر حسین هستند!

 

ساعت ۱۱:۲۰

میرحسین به سالن همایشها که در واقع همان مسجد سابق دانشگاست می آید بالاخره! دانشجویان که تعداد زیادی از آنها از دانشگاه صنعتی بابل آمده اند و طرفدار میرحسین هستند سالن را قرق کرده اند. تقریبن بیشتر دانشجوها اصلن نمی دانند برای چه آمده اند و که را تشویق می کنند! تنها جیزی که در ذهن های شان هک شده اینست که میرحسین حتما اوضاع را بهتر می کند و باید به تبعیت از انجمن اسلامی دانشگاه که خودش را نماینده مطالبات آزادیخواهانه ی دانشجویان معرفی می کند آنها هم سنگ میرحسین را به سینه بزنند.

دانشجویان چپ گرا هم با پلاکاردهایشان آمده اند! جیزی که این وسط جالب است برخورد مدعیان حق آزادی بیان در قبال پلاکاردهای دانشجویان چپ دانشگاه مازندران است.  که آن هم در جای خود شنیدنی است. در هر حال مزاحمت های میرحسین چیان دانشگاه نتوانست دانشجویان چپ را برای پایین نگه داشتن پلاکارد هایشان قانع کند! حتی در نزدیکی های اتمام مراسم به تعداد پلاکاردهایشان افزوده شد!

شعارهای پلاکاردها عبارت بودند از:"اصلاحات مرده است" " نخست وزیر۱۹ شهریور ۶۷" "بنیادگرایی در لباس اصلاحات" و ...


ساعت ۱۲

 
تقریبن تا اینجای در وعده و عید های انتخاباتی میرحسین گذشت و پس از آن نوبت سوالها و طرح مطالبات دانشجویان بود!

رضا عرب دبیر انجمن اسلامی دانشگاه مازندران پشت تریبون رفت و و این پرسش هم با چند خواسته مطرح و از همه جالب تر پاسخ سرسری میرحسین بود !

بعد یا قبل از آن هم نماینده زنان انجمن اسلامی پشت تریبون رفت و از مطالبات زنان و چگونگی برخورد میرحسین در صورت رئیس جمهور شدن با کمپین یک میلیون امضا سوال کرد .

بعد از آن نوبت نماینده ی بسیج دانشجویی دانشگاه بود که چنان با مخالفت دانشجویان روبرو شد که حتی کلمه ای از صحبت هایش هم شنیده نشد و این نماینده بسیجیان هم توسط دانشجویان هو شد و تنها چیزی که بارز بود تقلایش یرای جیغ کشیدن بود و در تمام مدت این تلاش دانشجویان هو می کشیدند و "توپ –تانگ-بسیجی دیگر اثر ندارد " سر می دادند.

همانطور که انتظار می رفت ستاد برگزاری مراسم به دانشجویان چپ گرا حق طرح پرسش هایشان را نداد و پلاکارد "ما تریبون می خواهیم "هم به پلاکاردها  اضافه شد!

وسر آخر محسن برزگر یکی از دانشجویان تعلیق خورده ی دانشگاه صنعتی بابل پشت تریبون رفت و به شکل کوبنده ای پرسشش را مطرح کرد. برزگر در ابتدا اشاره ای به خاتمی بود که از خواست مردم ایران دفاع نکرده است و مردم ایران پس از دوره های مشقت حق دارند که راحت زندگی کنند. پرسش محسن برزگر حاوی اشاراتی به سکوت ۲۰ ساله میرحسین در مقابل فجایعی که در ا ین چند سال اتفاق افتاده  از جمله قتل های زنجیره ای و کشتار شهریور ۶۷ بود. برزگر در ادامه سوالش مطرح کرد که احمدی نژاد هم درست زمان تبلیغات ریاست جمهوری اش شعارهایی مشابه میرحسین را تکرار می کرد و چه تضمینی وجود دارد که میرحسین پس از انتخاب شدن شعارهایش را فراموش نکند! و همینطور ادامه داد که ناامیدانه چشم انتظار رئیس جمهور آینده هستیم!

میرحسین هم در پاسخ به برزگر به اینکه خارج از قانون اساسی کاری انجام نخواهد داد اشاره  کرد و اظهار داشت که حالا ما نمی گوییم شما کافر هستید و حرفتان را می زنیذ!

 منبع: وبلاگ دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب مازندران

2 نوشته شده در  چهارشنبه 16 اردیبهشت1388ساعت   توسط سرویس خبری  |