کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل متحد به مناسبت روز جهانی پناهندگان (۲۰ ژوئن) در گزارش خود به زندگی ناگوار ۴۲ میلیون پناهنده و آواره در سراسر جهان اشاره میکند.
بنا به آمار سازمان ملل متحد، دو سوم این پناهندگان در کشورهای خود مجبور به ترک خانه و کاشانه شده و در قرارگاههای آوارگان زندگی میکنند. اما حدود ده میلیون نفر از آنان در دیگر کشورهای جهان به عنوان پناهنده در جستجوی زندگی جدیدی برآمدهاند.
این آمار مربوط به سال ۲۰۰۸ میلادی است، و در آن تعداد آوارگان جدید از کشورهای پاکستان و سومالی و سریلانکا منظور نشده است.
کمیساریای عالی پناهندگان سازمان ملل به یاری شخصیتها و هنرمندان مشهور، نظیر آنجلینا ژولی، میکوشد، توجه جهانیان را به سرنوشت پناهندگان وآوارگان معطوف سازد.
به گفتهی آنتونیو گوترز، کمیسر سازمان ملل متحد، ۸۰ درصد پناهندگان و آوارگان در کشورهای در حال توسعه به سر میبرند. اغلب آنان مدتهای مدیدی بدون امید به بازگشت مجبور به اقامت در مناطق دیگر هستند.
بیشتر پناهندگان در حال حاضر از کشورهای افغانستان و عراق هستند. ۴۵ درصد پناهندگانی که از سوی سازمان ملل کمکهای مستمر دریافت میکنند، شامل این دو کشور میشوند.
پاکستان با ۸/ ۱ میلیون، سوریه با ۱/ ۱ میلیون و ایران با یک میلیون پناهنده به ترتیب مهمترین کشورهای میزبان برای آوارگان افغانی و عراقی به شمار میآیند.
پس
از وقایع اخیر کویدانشگاه و اعلام تحصن اساتید در مسجد دانشگاه ما همچون
باقی دوستانمان رفتیم که به ضرب و شتم و جنایت علیه حریم خصوصی دانشجو
متعرض شویم اما تنها شعارهایی شنیدیم که شنیدنشان خوش است، آنقدر شوری
این آش زیاد بود که بسیج اساتید و رئیس فرمایشی دانشگاه هم محکومش کردند
بنابراین تنها محکوم کردن و شعاردادن به نظر کافی نمیآید، اعلام مرحلهای
بودن و محدود بودن تحصن نشانهای است از آنهایی که منتظر همراهیشان
بودیم که این تحصن بیشتر به جلوهی در انظار عام شبیه است تا نیل به
خواستههای به حق ما، بنابراین با همهی احترامی که برایشان قائلیم و
همبستگی با ایشان در تحصن زماندار و محدودشان، اعلام تحصن نامحدود به
صورت شبانهروزی از تاریخ سی ام خرداد هشتاد و هشت تا حصول به نتیجه و
رسیدن به آزادی میکنیم. سنگر ما چمنهای حیاط دانشکدهی هنرهای
زیبا و سنگفرش آن است و برای بستنشینیمان به هیچنیرویی بیرون از
دانشگاه چشم امید نداریم. سیاسیون و عقلا اگر امامزادهای بودند گره از
کار خود میگشودند اما این به معنای آن نیست که دستهای کمکرسان را پس
بزنیم. ما دانشجویان هنرهای زیبای دانشگاه تهران بدون احساس مالکیت این
تحصن هر استاد و دانشجویی را در هر کجای این کشور به جمعمان دعوت میکنیم
تا به حصول نهایی که آزادی است برسیم. خواستههای این تحصن. اول، اعلام اسامی کامل بازدشتشدگان، آزادشدگان، مضروبین در بازداشت و شهدای احتمالی حمله به کوی. دوم،
عذرخواهی رئیس نالایق وقت دانشگاه فرهاد رهبر از دانشجویان و برکناریاش
که با همهی ادعاهای اطلاعاتی حتا نمیتواند آماری از زخمیها و کشتهگان
احتمالی کوی بدهد. سوم، خلع ید اجرایی و محاکمهی تمام آمرین و عاملین حمله به کوی دانشگاه تهران در هر پست حکومتی در اسرع وقت. چهارم، قصاص حق است و چشمی در برابر چشم یا دندانی جای دندان حق شرعی دانشجویانی است که جفایی برآنها رفته. پنجم، اطلاق رسمی شهید به کشتهگان احتمالی کوی دانشگاه از طرف مراجع ذیصلاح. ششم، تصویب قوانین پیشگیرانه از حملهی نیروهای انتظامی و شبهه نظامی به محیطهای دانشجویی و تضمین اجرایی آن در مجلس. هفتم، احقاق حق رای مردم در انتخابات بیستودوم خرداد که حمله به کوی ناشی از مخدوش شدن همین حق بود. جمعیت تحصن برای آزادی
دانشکدهی هنرهای زیبای دانشگاه تهران
در پی چندين روز اعتراضات دانشجوئی در دانشگاه های مختلف کشور به تقلب در انتخابات دوره دهم رياست جمهوری و نيز سرکوب وحشيانه اعتراضات مسالمت آميز مردم و دانشجويان، و کشته و زخمی شدن تعدادی از دانشجويان در اصفهان و تهران، وزارت علوم در هراس از گسترده شدن اين اعتراضات تصميمات جديدی اتخاذ کرده است.
طی روزهای گذشته، در دانشگاه های مختلف کشور، از جمله دانشگاه های اميرکبير، تهران، شريف، شيراز و تبريز، با اعلام تعطيلی دانشگاه و خوابگاه ها، از دانشجويان خواسته شده تا به شهرها و خانه های خود باز گردند.
اين تصميم در حالی است که طبق برنامه از پيش تعيين شده هم اکنون فصل امتحانات دانشگاه ها است اما در بسياری از دانشگاه ها، امتحانات به تعويق افتاده است.
به گزارش خبرنامه اميرکبير، يک روز پس از وقوع حادثه کوی دانشگاه تهران، از سوی مديريت دانشگاه تهران و مديريت خوابگاه ها به دانشجويان اعلام شد که هر چه سريعتر خوابگاه ها را تخليه نمايند و در غير اين صورت مسئول مستقيم سلامتی و امنيت جانی دانشجويان خود آنان خواهند بود.
در دانشگاه پلی تکنيک نيز امتحانات دانشجويان يک هفته به تعويق افتاده است. تعويق امتحان ها در حالی صورت گرفته است که بسياری از دانشجويان از اين مساله مطلع نبودند و طی روزهای گذشته پس از مراجعه به دانشگاه انتظامات دانشگاه به دانشجويان مقطع کارشناسی حتی اجازه ورود به محوطه دانشگاه و يا مراجعه به دفتر آموزشی دانشکده ها را نداده است.
در دانشگاه شريف خوابگاه ها و دانشگاه ها تعطيل شده است. بر اساس برنامه دانشگاه شريف، خوابگاه های اين دانشگاه از شنبه ۳۰ خرداد ماه الی هفت تير ماه تعطيل خواهد بود و تنها دانشجويان دکتری می توانند از خوابگاهها استفاده کنند.
دانشگاه های تبريز و شيراز نيز از ۳ روز گذشته حالت نيمه تعطيل به خود گرفته اند و مسئولين دانشگاه از دانشجويان خواسته اند که ظرف ۴۸ ساعت خوابگاه های خود را ترک کنند.
اما با وجود اعلام تعطيلی، دانشجويان و کارمندان و اساتيد از دانشگاه های مختلف تهران، طی روزهای سه شنبه و چهارشنبه با تحصن در مقابل مسجد دانشگاه، اعلام کرده اند که تا زمان مشخص شدن عاملان جنايت کوی دانشگاه تهران به اعتراضات خود ادامه خواهند داد.
نکته جالب توجه در اين ميان موضع گيری فرهاد رهبر رئيس دانشگاه تهران است. وی روز گذشته در پاسخ به درخواست های مکرر اساتيد و دانشجويان دانشگاه تهران، مبنی بر استعفای وی اعلام کرده است که از سمت خود استعفا نخواهد داد تا بتواند بهتر وضعيت دانشجويان را پيگيری کند.
فرهاد رهبر در حالی از مشخص شدن هويت عاملان فاجعه کوی دانشگاه تهران سخن می گويد که چندين سال در سمت معاونت وزير اطلاعات ايفای نقش کرده و به خوبی به ماهيت نيروهای لباس شخصی که به صورت سازماندهی شده به دانشگاه ها حمله می کنند، آگاه است. وی در دولت نهم و با ايجاد جو خفقان و سرکوب در دانشگاه تهران به رياست اين دانشگاه منصوب شد.
www.azady-barabary.info
با تشکر
خشونت نیروهای نظامی در شهر یزد یک کشته و سه مجروح به جای گذاشت.
خبرگزاری
هرانا : بنا بر گزارشات دریافتی در جریان اعتراض به نتایج انتخابات دهمین
دوره ریاست جمهوری در شهر یزد طی 48 ساعت اخیر حداقل 3 نفر از شهروندان از
سوی نیروی انتظامی هدف گلوله قرار گرفته اند که بنا به گزارش منابع محلی
غیررسمی یکی از افرادی که از ناحیه کمر مورد اصابت گلوله قرار گرفته بود
فوت نموده است.
این اعتراضات در حالی در منطقه صفاییه یزد، حوالی فلکه
اطلسی و میدان نعل اسبی در طی روزهای اخیر برگزار شد که شاهدان عینی بیان
می دارند تعدادی از نیروهای انتظامی و شبه نظامی اقدام به شکستن شیشه های
خودروهای پارک شده در کنار خیابانها می نمودند.
به نقل از خانواده یکی از شهدای کوی دانشگاه، حکومت جنازه ها را بدون
اطلاع خانواده ها به صورت مخفیانه دفن کرده است.پیگیری خانواده ها از
پزشکی قانونی ، نیروی انتظامی و دیگر نهادهای مربوطه به جایی نرسیده است و
این نهادها به شکلی نامناسب با خانواده های داغدار شهدای کوی دانشگاه
برخورد کرده اند.
قابل ذکر است که در حمله شبانه نیروهای انصار حزب
الله و گارد به کوی دانشگاه تهران پنج تن از دانشجویان به شهادت
رسیدند.اسامی شهدای کوی دانشگاه به شرح زیر است:
خانمها مبينا احترامي و فاطمه براتي و آقايان کسري شرفي، کامبيز شعاعي و محسن ايماني.
گفتنی
است که فرهاد رهبر رئیس انتصابی دانشگاه تهران که سابقه حضور در وزارت
اطلاعات حکومت را دارد مدعی شده است که کسی کشته نشده است.
www.azady-barabary.info
با تشکر

بنابر خبرهای رسیده، حوالی ساعت 13:30 امروز، یک شنبه 24 خرداد ماه، شیوا نظر آهاری، فعال حقوق بشر و عضو کمیته گزارشگران حقوق بشر، در محل کار خود توسط نیروهای اطلاعاتی بازداشت شد.
این در حالی ست که شب گذشته حدود ساعت 1 بامداد، ماموران وزارت اطلاعات اقدام به تفتیش منزل وی نموده و وسایل شخصی او را با خود بردند. آن ها به علت عدم حضور نظرآهاری در منزل موفق به دستگیری وی نشده و اعلام نمودند که باید هرچه سریعتر خود را به وزارت اطلاعات معرفی کند.
شیوا نظر آهاری از دانشجویان ستاره دار و محروم از تحصیل است که در طول روزهای گذشته به همراه دیگر دانشجویان ستاره دار، بارها اعتراض خود را نسبت به این مسئله، به صورت تحصن های آرام اعلام کرده بود.
گفتنی است، شب گذشته بسیاری از فعالان سیاسی توسط نیروهای امنیتی بازداشت شده اند. پیش بینی می شود، دامنه این دستگیری ها همچنان ادامه یافته و شمار بازداشت شدگان بیش از 200 نفر باشد.
لیکن با سعی و اهتمام صورت گرفته، خبرنامه در آدرس زیر برای مخاطبین قابل مراجعه است:
www.azady-barabary.info
عمر عزیز نژاد
ملیتهای ایرانی که در تبلیغات کاندیداها به نام اقلیتهای قومی نام برده می شوند در مواقع انتخابات هیزم خوبی می شوند برای داغ کردن تنور انتخابات .این مساله در اکثر انتخابات ریاست جمهوری در ایران از طرف کاندیداها مورد توجه قراگرفته وبخشی از سیاستهای تبلیغی کاندیداها در مورد حقوق اقلیتها واقوام بوده وهست .
توجه کاندیداها به حق وحقوق ملیتهای مقیم در محدوده جغرافیایی ایران وتبدیل شدن این مساله به بخشی از شعارهای تبلیغاتی اولاً ناشی از اهمیت نقش تعیین کننده این ملیتها در انتخابات است دوماً این مساله حقیقت وجود تبعیض وظلم مضاعف در حق ملیتها ، ادیان ومذاهب مختلف ساکن در سرزمین ایران را نشان میدهد .
ونشان دهنده این واقعیت است که بخش عظیم ودر واقع اکثریت جامعه ایران فاقد حقوق اساسی خود است و می توان گفت که جزو شهروندان درجه دوم هستند .
آقای محمد خاتمی در خرداد 76 پیشتاز استفاده از این هیزم پر انرژی برای تنور انتخابات بود وتقریباً وی توانست بیشترین استفاده را از این مساله ببرد ، اما دیدیم که در طول هشت سال ریاست جمهوری هیچ کدام از شعارهایی که آقای خاتمی در مورد حق وحقوق اقوام وادیان ایرانی داده بودند تحقق نیافت .این عدم تحقق ،بخشی به خاطر این بود که خود واقعاً به این شعارها باور قلبی نداشتند وهمان طور که گفتم طرح آنها برای گرم کردن تنور انتخابات بود و بخشی نیز به این دلیل بود که تحقق آن فراتر از حیطه قدرت ریاست جمهوری بود .به هر حال آنچه ملیتها وادیان ایران بعد از هشت سال نصیبشان شد چندان بیشتر از چیزی نبود که قبل از دوم خرداد 76 داشتند .
در این دوره نیز همان طور که اشاره کردم نامزدهای ریاست جمهوری مخصوصاً دو نامزدی که خود را منتسب یه طیف اصلاح طلبان می دانند در مورد حق وحقوق اقلیتهای قومی ومذهبی (به گفته آنها ) حتی پا را از شعارهای آقای خاتمی نیز فراتر نهاده اند وخیلی زیباتر ورنگین تر از آقای خاتمی در مورد مطالبات اقوام وادیان ایرانی وعده ووعید می دهند .
گرچه تحقق بخشیدن بخشی از این وعده ها با توجه به قانون اساسی فعلی هم امر چندان مشکلی نیست مانند خواندن به زبان مادری ، اما آنچه ما را در این موارد دچار شک تردید می سازد این است که اولاً این مسائل در انتخابات ایران از طرف کاندیداها تبدیل به یک رویه شده است برای جمع آوری آراء وبعد فراموش کردن آن .
دوماً همان طور که گفتیم گرچه عملی کردن بخشی از این شعارها بر اساس قانون اساسی کار چندان مشکلی نیست اما چرا پس از سی سال هنوز بندهای قانون اساسی به اجرا در نیامده اند ، آیا این نشان دهندۀ این واقعیت نیست که اراده ای بالاتر وقدرتمندتر از قانون اساسی وریاست جمهوری نمی گذارد که بندهای معوق ماندۀ قانون اساسی اجرا شوند ، اگر چنین باشد که گمان می رود چنین است بنابراین دادن هر گونه وعده وعید در این مورد فریبی بیش نیست وتنها برای جمع آوری آراء بیشتر است .
چرا باید حق وحقوق اقوام وادیان ومذاهب تنها در زمان انتخابات مطرح گردد البته آنهم نه به منظور حل آنها بلکه برای جمع آوری آراء .
آیا اینگونه برخورد کردن با مسائل ومشکلات ومطالبات اقوام ومذاهب ایران از طرف طالبان قدرت کار درستی است .
آیا این سوء استفاده از امید وآروزی بخش عظیمی از جامعۀ ایرانی نیست .
من پیش داوری نمی کنم اما با توجه به واقعیت های موجود وبا توجه به ساختار قدرت در ایران کسانی که این شعارها را مطرح می کنند حتی اگر قلباً هم بخواهند نمی توانند به این شعارها جامۀ عمل بپوشانند .
بنابراین تنها طرح این شعارها برای جمع آوری آراء کار صحیحی نیست .
این نامزدها اگر واقعاً با نیت پاک این شعارها ومطالبات را مطرح می کنند باید راه کارها وضمانتهای اجرای آنها رانیز برای گیرندگان پیامهایشان مطرح نمایند تا روشن شود که آنها واقعاً قادرند شعارهای تبلیغاتی خود را جامۀ عمل بپوشانند .
http://www.snoor2008.blogfa.com
حسام عبادی
این روزها در حین قدم زدن در خیابان ها و شرکت در بحث های انتخاباتی که در میادین و گذرگاه های شهر به پاست، یک نکته نظرم را به شدت به خود معطوف کرده است: "دلیل تعداد زیادی از کسانی که قصد حمایت از احمدی نژاد را در انتخابات دارند، این است که وی حامی تهیدستان است."
گفته ها و شعارهای تبلیغاتی رئیس جمهور فعلی و میمیک چهره وی درکل و مناظره های انتخاباتی اش و افشای نام چند تن از مولتی میلیاردرهای حکومتی که از خون طبقات فرودست برای خود کاخهای سعادت بنا نهاده اند و حسابهای سنگین بانکی درست کرده اند، این امر را تشدید کرده است.در نتیجه بر آن شدم تا در این مقاله توضیحی بنویسم برای دوستانی که با این دلیل میخواهند به نفع رئیس جمهور فعلی وارد عرصه انتخابات شوند.
به نظر نگارنده این اعمال احمدی نژاد را جز در بستر حرکت نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی و منازعه جناحین حکومت، نمی توان تحلیل کرد و نمیتوان آن را به امور صرفا شخصی و روانی وی و یا تبانی حکومت برای ایجاد یک شوی انتخاباتی( با تمام مزایایی که این کارناوال برای آنها دارد) فروکاست.
آنچه که مسلم میباشد این است که چون غالب مردم ایران جز طبقات کارگر و زحمتکش اند، انتخابات به عنوان پدیده ای رای محور، کاندیداها را وامیدارد که در صورت خواست پیروزی، این خیل عظیم مردمان طبقات پایین جامعه و تحت استثمار را به نفع خود وارد میدان بکنند.
در ثانی با توجه به خواست کلیت نظام جمهوری اسلامی و فارغ از جناح بندیهای درونی آن با اختلافات واقعی بین آنها، انتخابات در این نظام ایدئولوژیک و اولترا دیکتاتور و شرکت در آن همیشه از سوی هیات حاکمه این دستگاه به عنوان تبلور مردمی بودن و دمکراتیک بودن و مشروع بودنش قلمداد شده و از آن به عنوان وزنه ای در معادلات داخلی و خارجی سود میجوید. انتخاباتی که( اگر بتوان آن را تحت این نام ارزیابی کرد) از کوچکترین المانهای دموکراتیک بودن برخوردار نبوده و کاندیداهای شرکت کننده در ان و دار و دسته شان بدون هیچ اغراقی هر کدامشان از عوامل اصلی ایجاد وضعیت غیر انسانی موجود برای اقشار زحمتکش ایران هستند. آنان با سیاستها و اعمالشان باعث تثبیت یک نظام سرمایه داری بر پایه کارمزدی- سرمایه و استثمار طبقاتی در ایران بعد از انقلاب 57 شدند، انقلابی که خواست قاطبه مردم شرکت کننده در ان ایجاد یک فضای زیست بهتر و تامین حداقل نیازهایشان چون خوراک و نوشاک و پوشاک و مسکن و بهداشت و آموزش و بهداشت رایگان و اشتغال و وجود فضای آزاد دموکراتیک برای تنفس سیاسی و حق ایجاد تشکلهای مستقل و برگزاری تجمعات و اعتصابات و آزادی مطلق بیان و احزاب و مطبوعات و ...بود و هیچ کدام از اینها با عملکرد همین آقایان و امثالشان برآورده نشد و اینها توانستند با سرکوب و ارعاب و ایجاد یک دستگاه عریض و طویل ایدئولوژی پرداز، صفوف انقلابی به جلو آمده توده مردم را به عقب برانند.
البته با گذشت 30 سال از انقلاب 57 و تکامل نظام سرمایه داری جمهوری اسلامی در ارتباط با تقسیم کار جهانی و تسلط یافتن دیدگاههای نئولیبرالی برمنش اقتصادی جمهوری اسلامی، جناح بندیهای درون حکومت نیز همپای این روند، تکامل یافته که این روزها ما در فضای انتخاباتی ریاست جمهوری آن را میبینیم.
پروسه تکامل جمهوری اسلامی اکنون به سمت سازش با جامعه جهانی و در راس آن آمریکا است و همین امر نیز باعث التهاب بیش از حد این دوره شده است، چرا که به احتمال قوی برنده ی این انتخابات، کسی است که برپای میز مذاکره با آمریکا خواهد نشست و پیش برنده این مذاکره و سازش هر طیفی که باشد، قدرت اول اقتصادی- سیاسی 20-10 سال آتی ایران خواهد بود و منافع سرشاری را به سوی خود روانه خواهد کرد. اولویت آمریکا برای مذاکره، به عنوان کشوری امپریالیستی که سیاستهایش بر پایه منطق سودآوری تنظیم شده است، نه مدافع دموکراسی و حقوق بشر بودن طرف دیگر میز، بلکه دست بالای اقتصادی- سیاسی داشتن آن در ایران است. اقدامات احمدی نژاد در این 4 ساله و وارد کردن ضربه اقتصادی- سیاسی به کمپین رقبای خود را در این مدت (که سمبول ان مناظره اش با موسوی بود) را باید در این بستر تحلیل کرد.
اکنون مرز بین اصلاح طلبی و اصولگرایی به هم ریخته و این سرخط ها، نه یک حرکت جنبشی برآمده از پایین، بلکه خطوط صادر شده از قسمت های فوقانی حاکمیت ایرانند. در این گیر و دار هر کدام از اینها سعی در نشان دادن خود به مثابه الگویی مردمی و با پشتوانه مردمی اند که نوک پیکان طیف احمدی نژاد، طبقات پایین دست را نشانه رفته است که در عین اینکه پیش برنده منافع خود هستند، این ضربه های به رقیب خود را می خواهند نوعی مستضعف گرایی و حامی تهیدست بودن جا بزنند، تا هم در انتخابات پیروز شوند و مسیر گفته شده در قبل را به سود خود طی کنند و هم در کل حمایتی مردمی را برای خود ایجاد کنند.
تا اینجا دلیل افشا گریها و مخالفتهای جناح احمدی نژاد بر ما معلوم گشت. حال میرویم سراغ اجرای اصل 44 و توزیع سهام عدالت و.... از سوی این جناح.
با شکست خوردن ایده های جنبشی خرده بورژوایی اسلام سیاسی در ایران( که توانسته بود در انقلاب 57 با سرکوب طیقه کارگر و نیروهای مترقی بر مسند قدرت تکیه دهد) و تفوق یافتن ایده های نئولیبرالی بر دیدگاههای سردمداران این نظام در عرصه های اقتصادی، موجی از خصوصی سازی به خصوص پس از سال 67 ایران را در برگرفت که هنوز هم که هنوز است سرلوحه دیکته شده از سوی نهادهای بین المللی چون بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، سرمشق و فراراه تصمیم گیرندگان این نظام است و صدور حکم رهبری در خصوص اصل 44 نقطه عطفی بود در این روند. چرا که تصمیم گرفته شد بر سیاست زیگزاگی حاکم براجرای این سیاستهای خصوصی سازی تا آن موقع خط کشیده شده و سیاست مستقیم به جای آن اتخاذ گردد. در متن این تصمیمات است که ما میبینیم که به موازات صدور این تصمیمات از سوی حکومت، یک موج شدید گفتمان پوپولیستی عدالت محوری و مستضعف گرایی، دقیقا برای آنکه پوششی بر آنچه قرار است اتفاق بیافتد و دارد اتفاق میافتد، از سوی والیان قدرت و رئیس جمهور، ایجاد و توسط خود و عواملشان در نهادهای گوناگون تبلیغ میشود. این موج ایدئولوژیک و کاملا فریبکارانه برای مقابله با اثرات مخربی چون تورم و گرانی و بیکاری بود که سیاستهای خصوصی سازی و آزادسازی قیمتها و برداشتن یارانه ها در معیشت مردم ایجاد میکردند و ازآنجا که در این مواقع طبقات پایین دست و زحمتکش جامعه بیش از سایر طبقات متحمل رنج و سختی شده و بار اصلی در این روند بر دوش لنها سنگینی میکند، ما میبینیم که گویی احمدی نژاد با آگاه بودن از این امر، خود، آگاهانه این اقشار میلیونی را مخاطب دروغ پردازیها و لاف زنیهای وقیحانه قرار میدهد تا این طبقات در پی دفاع و بازپس گیری حقوق انسانی خود برنیایند. در این زمینه است که سیاستهایی چون مسافرتهای استانی و دیدارهای رودررو و طرح سهام عدالت و .... معنای واقعی خود را میابند.
انچه مسلم است، باید هوشیاری ما طبقات ستمدیده و تحت استثمار باشد تا با سازماندهی جنبشهای رادیکال خود چون کارگری و دانشجویی و زنان و معلمان و ....و توانمند کردن خطوط مستقل خود، بتوانیم آینده و فضای زیستی بهتر و انسانی تری را ایجاد کنیم.
زنده باد جنبشهای اجتماعی رادیکال
تفاوتي ندارد به چه دولتي راي بدهيد يا در انتخابات شركت كنيد يا نه. آنچه اهميت دارد فهم ضرورت مبارزه از طريق الزام به تشكل يابي هاي كاملا مستقل است
تغيير واقعي در وضع موجود تنها با مقاومت ممكن است و نه انتخابات. با تشكل يابي دانشجويان، زنان، كارگران و معلمان و تغيير رويكرد هر كدام از طيفهاي موجود از حيطه محدود به خودشان به حيطه هاي ديگر همراه با تداخل و همپوشاني با طيفهاي ديگر يعني گذار از امر صنفي (كه اين واژه اساسا بمعناي صرف آن بيمعناست) به امر سياسي. از طرفي اين همپوشاني و گذار به سمت امر سياسي بايد بعنوان واقعيتي درزيست فهميده و فهمانده شود. نتيجه اينكه رهايي در الف)تشكل يابي مردمي ب)پيوند ميان طيفهاي مختلف پ)گذار به امر سياسي ت)بالا رفتن كيفيت گفتمان در سطح خرد جمعي نهفته است.
از سويي شركت نكردن در انتخابات در سطح كلان گرچه منجر به عدم مشروعيت رسمي رژيم نميشود اما تاثيرات خود را در سطوح خرد جامعه با فشاري كه در حدود اجتماعي/فرهنگي بروز ميكند نشان خواهد داد. واقعيتي كه در اين چهار سال بوضوح ديديم. از طرفي شركت كردن در انتخابات از ديد چپ سنتي بيهوده است چراكه از اين منظر تنها بايد در انتخاباتي شركت كرد كه منافع طبقه كارگر را مدنظر قرار ميدهد و چون طبقه كارگر نماينده اي ندارد و اساسا ساختار حكومت با منافع اين طبقه در تخاصم است پس بسادگي اين دسته نتيجه ميگيرتد كه نبايد در انتخابات شركت كرد.
ضمنن اين حرفها كه شركت در انتخابات خيانت است يا وجدان انساني اجازه شركت در انتخابات و راي دادن به يكي از جنايتكاران انساني را نميدهد يا زدن مهر مشروعيت به رژيم است، به همان اندازه اي چرند هستند كه موافقان شركت در انتخابات دليل خود را صرفا راي نياوردن دولت فعلي ميدانند. در موقعيت فعلي ما، شركت نكردن هم گونه اي از عدم كنش سياسي ما و راحت ترين راه براي شانه خالي كردن از فهم درست بسترهاي سياسي موجود است.
از طرفي آيا شركت در انتخابات بنفع كانديداهاي رفرميست مذهبي و نتيجتن رفرم در وضع سرشار از ريخت و پاش موجود كمكي به جهش در كيفيت موجود ميكند؟ مسلمن نه. اما آيا قابليت تغيير در كيفيت گفتمان در سطح خرد جمعي را داراست؟ تا حدودي بله. اگر به پلخانف و هگليهاي چپ او يا لنين و انتخابات 1906 نگاهي كنيم، شركت در انتخابات بنفع كانديداي رفرميست كمكي ست در جهت امكاني احتمالي براي بالا رفتن سطح خرد جمعي يعني بالا رفتن كميت در راستاي جهش در كيفيت.
چراكه حيطه واقعي مبارزه ميدانهاي مرتبط با انديشه/بدن هستند و اين ميدانها فقط با با چنان امكاني قابليت رشد در كميت خود را دارند تا وضعيت مناسب براي چنان جهشي در كيفيت فراهم شود. در هر صورت تفاوت بنياديني نميكند كه شركت كنيم يا نه. كه يك رفرميست مذهبي رئيس دولت باشد يا نه. آنچه اهميت دارد فهم ضرورت تشكل يابي / پيوند تشكلها / گذار به سوي امر سياسي / و تلاش براي افزايش خرد جمعي در دل مناسبات سياسي حكومت موجود، مقاومت در برابر اين ساختار قدرت و پذيرش داغ ناشي از امر واقعي در هر دولتي ست.
پس تفاوتي ندارد به چه دولتي راي بدهيد يا در انتخابات شركت كنيد يا نه. آنچه اهميت دارد فهم ضرورت مبارزه از طريق تشكل يابي هاي كاملا مستقل است: از سنديكاهاي مختلف كارگري گرفته تا اتحاديه صنفي معلمان و جنبشهاي متشكل و مستقل دانشجويي و زنان. همين مقاومت است كه سطح گفتمان و نتيجتن سطح خرد جمعي را افزايش داده و نويد دهنده تغيير و جهش در كيفيت موجود خواهد بود. چه حكومتيها بيايند چه رفرميستها، تنها چيزي كه رهايي از موقعيت پيشين را تضمين خواهد كرد الزام به تشكل يابي در جهت مبارزه در ميدان هاي واقعي نبرد يعني حيطه هاي مرتبط با قلمروهاي انديشه/بدن است.
http://kinoeye.blogfa.com/
1
بودریار عرصه ی سیاست را عرصه ی نمادین امر اجتماعی می داند . سیاست از این منظر عرصه ای گشوده به تمامیت ساختار اقتصادی/اجتماعی /فرهنگی جامعه است . امر سیاسی را می توان تابعی مستقیم از تمامیت جامعه دانست. امر سیاسی استقلال (حتی نسبی)ندارد . در این معنا از امر سیاسی ( که در تقابل با سیاست در معنای تئوریک آن است ) ،انتخابات عرصه ای نمادین است که در آن بستارها معنامند می شود.انتخابات یک نام نیست یک فراشد است،یک پدیدار نیست یک صیرورت است . در همین مملکت نه احمدی نژاد به تنهایی نام با معنا است و نه کروبی و نه موسوی . تمامی اینها در یک فراشدی معنا می یابند که به امر سیاسی (روند حاکمیت موجود)اجازه حیات می دهد. اینها تجلی های فراشد امر سیاسی (در معنای منفور فعلی و موجودش)هستند . حال آیا می توان به این نامها دل بست ؟
ساموئل بکت رمانی دارد به اسم نام ناپذیر .بکت به نام علاقه داشت . نام از این نگاه چیزی/کسی برای نامیدن است . نام غیاب و نابودن را به رخ ما می کشد . نام یک "او" غایب است . از این منظر نام پنهان دارنده ی فراشدیست که به نامیدن نام منجر شده است . پس نام همپیوند است با مرگ. اکنون در این انتخابات نامها هستند که سخن می گویند . از این منظر نامها(کروبی ،موسوی،احمدی نژاد)در خدمت غیاب فراشدهایی هستند که آنها را هست کرده اند . (چرا این نامها بجای اینکه از گذشته ی خود سخن بگویند از آینده ای که در نظر دارند حرف می زنند؟مخصوصا مخالفانی که در برابر گذشته اشان سکوت می کنند)
2
-سیالیت امر سیاسی ، فریبندگی همیشگی دارد . امر سیاسی (نه سیاست)را می توان همان سیبی دانست که آدم در وسوسه ی چیدنش است اما پیامدی جز هبوط برایش ندارد.اما این فریبندگی همواره ما را به کنش وا می دارد . وجه فریبندگی امر سیاسی خاصتا در حوزه ی نمادین آن در کشوهایی که تجربه ی انتخابات آزاد را ندارند در این است که در این بازه ی انتخاباتی که عامدا "کوتاه" است آن چیز "ناگفتنی" بیان می شود . "چیزی" که در غیر آن بازه ی کوتاه امکان بیان شدن نداشت . این همان توهم آزادی است . این توهم که گویا چیزی قرار است تغییر کند . فضای هیجان آوری که کاندیداهها را اپوزیسیون می نماید . این فضای آزاد انتخاباتی همه را شوکه می کند . بسادگی به آینده امیدوار می شوند . غافل ازاینکه این شور و هیجان،این آزادی ،این بیان ناگفته ها فقط در همین بازه ی زمانی حق حیات دارند. این بازه ی زمانی هم بخشی از منطق تداوم ساختار است .
3
-دو گانه ی ساختار / رخداد:
ژاک دریدا بر این باور بود که در عصر پست مدرن ساختار ها غیر قابل تغییرند برای همین به کنشی درون ساختاری برای نه رهایی که تغییر ریشه های متافیزیک حضور دل بسته بود. اما از فوکو و دلوز گرفته تا بدیو و آلتوسر در برابر این نگرش ، مفهوم /ملفوظ "رخداد" را مطرح کرده اند . رخداد کنشی غیر قابل پیش بینی و از این روی غیر قابل پیش گیری است که ذاتا علیه ساختار حرکت می کند . امری که خود را نه بر حسب منطق که بر اساس نه گفتن به ساختار هست می کند . رخداد کنشی است که تن به مصالحه با ساختار موجود نمی زند .تن به بازی ساختار نمی دهد حساب خود را از آن جدا می کند و از بیرون مرزهایش به چاش می کشدش . امر سیاسی در ایران ساختار بیش از حد سیالی است . نگرش تغییر از درون (شرکت در انتخابات) مصالحه گری با ساختار موجود است . برای تغییر باید دل به رخداد ها بست .کنش سیاسی ما تا وقتی درون ساختارهای موجود حرکت کند توانایی به چالش کشیدن آن را ندارد . این یک توهم خام دستانه است که بپنداریم می توانیم با استفاده از مرزهای همین ساختار آن را نابود کنیم . در این مواقع این ساختار است که ما را به بازی می طلبد . ساختار امر سیاسی در ایران مرکز ندارد . مرکزش خود ساختار است ، نه ایدئولوژی،نه مذهب،نه اخلاق و نه ... تنها تداوم ساختار . چنین ساختار سیالی مرزهایش به راحتی تغییر می کند . در این راستا تنها ما کمک می کنیم به تغییر مرزهای ساختار و نه نبودنش . ساختار در مفهوم ساختارگرایانه اش دارای مرکزی است که ساختار را هست می کند و در مفهوم پساساختارگرایانه اش ساختار بدل به امر بی مرکزی شد که فقط هست . از همین رو غیر قابل تغییر می پنداشتنداش . ساختار سیاسی ایران چنین وضعیتی را سپری کرده است . ساختار انقلابی دهه 60 و زمانی از دهه 70 که شدیدا مرکزگزا بود به ساختار بی مرکزی تبدیل شده که تنها تداوم ساختار سیال خویش را می طلبد . بنا بر این تنها راه رهایی از این ساختار سیال و چسبنده تن ندادن به مرزهایش هست . نه گفتن به آن یا به تعبیر بهتر در سنگر رخداد به جالش کشیدنش . آیا تنها نبودن در انتخابات کنش رخدادوار است ؟ خیر . باید ساختار را نابود کرد ،با مقاله،صحبت،میتینگ سیاسی،تظاهرات و حتی اگر لازم شد با...اسلحه!
فیلم گرسنه به اعتراضات زندانیان سیاسی ایرلندی در انگلستان می پردازد. کنش سیاسی این زندانیان در اعتراض به زندانی شدنشان دارای همان مختصاتی است که من کنش رخدادوار می نامم. این زندانیان تن به نه گفتن به هر چه که زندان می خواهد ، می زنند . لباس زندان را نمی پوشند،حمام نمی روند،ریش خود را کوتاه نمی کنند،در و دیوار زندان را به گه می کشند ،اجازه تمییز کردن زندان را به زندانبانان نمی دهند و... کنش سیاسی اینها مهم نیست خشونت بار است یا نه، مهم نیست معقول است یا نه ، مهم نیست آرمان گرایانه است یا نه حتی مهم نیست به نتیجه می رسد یا نه (که هر خواست سیاسی با استمرار و خشونت به نتیجه می رسد) بلکه تنها و تنها مهم این است که در تقابل با ساختار موجود است و از این رو ذاتا انقلابی است. کنش (نا کنش) شرکت در انتخابات تن دادن به ساختار موجود (آن هم چنان ساختاری است) که ذاتا غیر قابل توجیه است و خبر از محافظه کاری ای می دهد که هر جنبش سیاسی را نابود می کند .
4
ما در شرایط اضطراری می زییم . ایران اکنون ایران سال ویرانی ، بهنگام نابودن است . در شرایط اضطراری فرصت برای تامل ، اندیشیدن و " در کمال آرامش انتخاب کردن " نیست . در این شرایط تنها باید دست به کنش زد ، کاری کرد تا از این حاد-وضعیت رها شد. هر تاملی نابهنگام و از این رو غیر ضروری می نماید . بنابراین هر کنشی در شرایط اضطراری "ناخویش" است و ناظر بر اضطراریت وضع موجود (منظورم کنش درون ساختاری است .). در حالی که رسانه های رسمی به کار عادی جلوه دادن شرایط مشغولند و می خواهند حضور سیاسی را رای به حاکمیت موجود بدانند در حالی که این حضور همپیوند است با / اضطرار. اینکه می گویم امر سیاسی عرصه ی نمادین و غیر بستاری ای است ناظر بر همین چسبندگی اش به "اینک" ماست .در این شرایط کروبی و موسوی در بی خویشی خویش رای می آورند . کسی به کروبی یا موسوی رای نمی دهد(غالبا)چون آن دو را نماینده ی خود می پندارد بل رای به این دو رای به عدم حضور احمدی نژاد است .این حداقل خواهی ، تلاش برای رهایی از اضطرار اکنونی یک کنش غیر اصیل و ذلیلانه ی سیاسی است . این رای ، یک عدم رای است ،یک ناکنش . رای دادن در صورتی می تواند حداقل کنش معقولانه ای باشد که به "او" رای دهیم . من به او رای می دهم چون او او است . یک گزاره ی "هو هو "به لحظ منطقی بی معنا و به لحاظ سیاسی شدیدا معنامند . بر خلاف "او"های سیاسی موجود که شدیدا غیر بستاری اند و نماینده ی فراشدی که آن را مخفی می کنند ، رای دادن باید کنشی شدیدا بستاری و درون خویش باشد . من نمی گویم به ایدئال که حداقل به " او " باید رای داد .یک او که بنا نباشد در شرایط اضطراری مطرح شود . "او"یی که فی نفسه من را اقناع کند. بنابراین حتی بنا بر منطق شرکت در انتخابات رای دادن به کروبی و موسوی کنشی شدیدا انفعالی ،خنثی و غیر اصیل است .
5
چرا شرکت در انتخابات به عنوان یک کنش سیاسی نزد اپوزیسیون مطرح می شود؟ علت این مسئله مشخص است . در فضای غیر سیاسی که خبری از جنبش های مقاومت و تلاش برای تغییر ساختار نیست آن قدر فضا تهی است که این حداقل به عنوان امر سیاسی به کار شوراندن علیه وضع موجود می آید . این یک حداقل خواهی و غفلت تاریخی غیر قابل اغماض و مرثیه ای برای نابودی اپوزیسیون است که چنین خنثی و منفعل شده اند که شرکت در انتخابات جمهوری اسلامی راهی برای رهایی نزد ایشان مطرح می شود . جنبش های مقاومت در کشورهای دیگر برای تغییر چه کرده اند؟ چه هزینه ای پرداخته اند؟ کدام جنبش مقاومت با مصالحه هایی چنین به اهدافش رسیده است که ما برسیم؟ این امتیازدهی نیست بانگ جرس برآوردن بر نابودی خویش است .مسئله این است که در همین شرایط ، در همین اوضاع هم امکان کنش سیاسی اصیل و به لحظ تاریخی مسئولانه وجود دارد . در همین بازه ی زمانی که عاندا کوتاه است (تا به زبان ساده آزادی به دهن مردم مزه نکند که احیانا بدان عادت کنند ) می توان تمامیت ساختار را به چالش کشید . می توان علیه آن به نفع خود استفاده کرد نه با حضور در بازی رنگ و رو رفته ی انتخابات که با مبارزه بر علیه تمامیت آنچه موجود است . هر چه که موجود است باید مورد بازخواست قرار گیرد . دم دست ترین و خنثی ترین و در عین حال بدترین نوع استفاده از این فرصت شرکت در انتخابات است که شدیدا به نظر من راحت طلبانه و "موجود" است . بهتر است بگویم دم دست ترین اسفاده ای که این فرصت از اپوزیسیون می کند همین شرکت دادنشان در انتخابات است . چرا این فرصت (انتخابات ) همیشه به نفع حاکمیت بوده است ؟ دلیلش روشن است . چون این بازی کاملا در خدمت ساختار قرار دارد . قرار نیست نتیجه ای غیر از این بدهد .ساختار مرکز گریز حاکم فراشدهای مختلفی برای تداوم بقایش دارد .
صدای تحریم انتخابات این دوره ضعیف است . من هم قبول دارم . خلاف جریان آب حرکت می کنم . این را هم می دانم ولی تنها و تنها به یک چیز وفادار می مانم : حقیقت . تازه طرفدار وضع موجود هم به حساب می آیم . آخر سر که مثل همیشه همه چیز خراب از آب در آمد کاسه کوزه ها را هم سر ما میشکنند که اگر شماها احساس مسئولیت ! می کردید،اگر رای می دادید بجای نق نقو بازی و مهمل گویی از فلان و بهمان...چه کنم ؟
به قول بوکوفسکی :
بی خیال...
باران را که از ما نگرفته اند...