طی 2روز گذشته کمیته انضباطی دانشگاه مازندران تعداد زیادی از دانشجویان (پردیس دانشگاه) را به کمیته انضباطی(سرکوب) فراخوانده است. طبق اخبار رسیده تعداد این دانشجویان نزدیک به 50 نفر می باشد که این تعداد فراخوانده به کمیته انضباتی در دانشگاه مازندران سابقه نداشته است. لازم به ذکر است که بسیاری از دانشجویان احضار شده از فعالین اجتماعی-سیاسی می باشند که پس از جریان اعتراضات در دانشگاه، بازداشت شده اند و عده ای هم سابقه حضور در کمیته انضباتی را دارند.
اسامی برخی از دانشجویان احضار شده به شرح زیر است:
1- میلاد معینی
2- مازیار یزدانی نیا
3- شوانه مریخی
4- رحمان یعقوبی
5- علی نظری
6- میلاد حسینی کشتان
7- علی رضا کیانی
8- علی آدینه وند
9- علی دنیاری
10- سید یوسف جعفری
11- علی عباسی
12- مهدی داوودیان
13- مهدی تکدام
14- سوگند علیخواه
15- احسان احسانی
16- محمد فکری
17- مرجان فیاضی
18- صادق حکیم زاده
19- یاسمن توحیدیان
۲۰-سیاوش صفوی
۲۱- آرنوش ازرحیمی
و ... که اسامی آنان به محض اطلاع اعلام خواهد شد.
علیرضا نجفی
1- "اجماع" زمانی حاصل می گردد که اصناف و گروه های مختلف پیرامون امری مشخص، همسو و هدفمند شوند. در حال حاضر و با سلطه ی همه جانبه و چندلایه ی سرمایه داری، فرهنگ بورژوازی از گسترشی جهانی برخوردار گشته و به لطف پیشرفت تکنولوژی به خورد دیگر اقشار جهان هم داده می شود. دولت های بورژوا بنابر ماهیت خود، مسرانه در پی آنند که خود را بی طرف نمایش دهند و به موازات این، از بهره ی بلاواسطه ی خشونت دولتی محروم می مانند. دولت بورژوا در تقابل با گروه های متخاصم و ضدِ هژمونی اش، تاکتیکی ارائه می کند تا این گروه ها را از خود – از آن خود – معرفی کرده و مطالباتشان را "صنفی" بازتاب دهد (همچون گلایه ای به پدر).
دولت بورژوا به وسیله ی update خود، تلاش برای نفوذ و سلطه در تمام لحظات زندگی و روزمره ی انسان دارد و با توسل به سلطه ی لطیفش! (قانون، اخلاق و ارزش ها) اهداف خویش را همچون عادات و امری خودانگیخته، طبیعی جلوه می دهد تا با پرهیز از خشونت، از ستیز سیاسی مصون بماند.
2- هژمونی دربرگیرنده ی ایدئولوژی است ولی کاهش پذیر به آن نمی باشد. به عنوان مثال دستگاه های ایدئولوژیکی دولت، قوانین افتصادی و قانون اساسی، تحت لوای هژمونی حاکم دستور می گیرند و عمل می کنند.
دستگاه عامل می تواند با توجه به مقتضیات زمان و نیاز خویش، این قوانین را تغییر دهد، زیر پا بگذارد ( مثلا با ایجاد وضعیت استثنائی) و یا آن که اهمیت هریک از ایدئولوژی ها را کم و زیاد کند (نظام آموزشی، سانسور، کلیسا، قوانین تجاری و جزائی). این تحولات و فرآیند های چندلایه، در راستای تولید و بازتولید ابزار تولید؛ برای دوام شئ وارگی، ضروری است.
واژه ی هژمونی از پیش از انقلاب اکتبر برای انقلابیون روسیه واژه ای آشنا بود. لنین پس از شکست انقلاب 1905، منشویک ها را به شدت محکوم به فراموش کردن اهمیت هژمونی کارگران انقلابی کرد و مکررن مارکسیست های انقلابی را به ضرورت سیاسی هژمونی گوشزد می کرد. پلخانف و بیش از او لنین بر این عقیده بودند که کارگران باید هژمونی خود را در تمامی زمینه ها بر دیگر طبقات (بالاخص دهقانان و دیگر زحمتکشان) بگسترانند؛ در غیر این صورت محکوم به فرصت طلبی و صنفی گرایی خواهند شد و تاکید می کند که طبقه زمانی نقش تاریخی خود را ایفا خواهد کرد که اهمیت هژمونی اش را به فراموشی نسپارد؛ لیکن پس از انقلاب اکتبر اهمیت و کارکرد هژمونی، در روسیه، از میان رفت.
گرچه نقش هژمونی در حیطه ی اخلاقی – سیاسی ملموس تر است اما باید از هسته ای اقتصادی برخوردار باشد. پرولتاریایی که اقتصاد و سیاست را از یکدیگر جدا پندارد، دچار و جذب هژمونی (حکومتی) بورژوازی شده است و محکوم به صنفی گرایی خواهد شد و هرگز نخواهد توانست رسالت تاریخی – سیاسی خود را (مبارزه علیه سرمایه) اجرا کند.
در کمینترن چهارم اشاره ای به مفهوم هژمونی بورژوازی شد؛ "گرامشی" هژمونی پرولتاریا بر دهقانان و دیکتاتوری پرولتاریا بر بورژوازی را صراحتن از یکدیگر جدا کرد و به مفهوم هژمونی، در ساختار قدرت جامعه ی سرمایه داری و بورژوازی سنتی پرداخت. وی دولت بورژوازی را زمانی در سلطه موفق دانست که یا بتواند رقبای خود را متفرق و پراکنده سازد و یا به زور خشونت آنان را تحت انقیاد خود درآورد و با ایفای نقش "رهنمود دهنده" برای گروه های نزدیک به خود، بر قدرت مرکزی خویش بیافزاید. گرامشی کارکرد هژمونی را در جامعه ی مدنی (حوزه ی خصوصی) و کارکرد سلطه را در دولت (حوزه ی عمومی) دانست. اگرچه این دوتایی کلاسیک، اینک دانش چندانی در اختیار ما نمی گذارد اما در زمان خویش، نمایشگر جهشی عمیق در مفهوم هژمونی بود.
3- آلتوسر، نظریه پرداز بزرگ مارکسیست که بیش از همه به مفهوم ایدئولوژی پرداخته است، با استناد به گرامشی به هژمونی نگریست. آلتوسر با رد مفهوم جامعه ی مدنی، تمایز میان جامعه ی مدنی و دولت را برچید و حوزه های خصوصی را دستگاه های ایدئولوژیکی موجود خواند. این پراکندگی دستگاه های ایدئولوژیک، که هر یک در حوزه ای نیمه خودمختار فعالند، در زیر لوای ایدئولوژی غالب و برای در تیررس نبودن آن، تعریف می شوند و کارکرد می یابند.
آلتوسر رابطه ی میان ساز و برگ های ایدئولوژیک دولت (کلیسا، مدرسه، خانواده، مطبوعات، امور قضایی)، دولت و ایدولوژی غالب را همچون ارکستر سمفونیکی می داند که رهبر، دولت سلطه گر است و ایدئولوژی غالب تعیین کننده ترین و کم صداترین ساز را می نوازد و دیگر دستگاه های ایدئولوژیک و سرکوبگر، بنابر نقش خویش، به تولید اصوات شدیدتر مشغولند.
آلتوسر دولت بورژوازی را منشا هرگونه تفکیک حوزه ها می داند. این دولت (ابزار طبقه ی سلطه گر)، شرط لازم و ضروری هرگونه تفکیکی در میان تمامی نهادها و دستگاه های بالاست، که این ساختار درون قدرتی، خود، تشکیل دهنده ی دولت واحد است. از همین روست که آلتوسر این دولت را "فرا قانونی" می نامد. وی ایدئولوژی غالب را عهده دار بازتولید بخش اعظمی از مناسبات تولید می داند و این نقش را در عصر حاضر برای ساز و برگ های ایدئولوژیک آموزشی می داند که با ساختن "لیاقت ها" رو به تعریف و تفکیک توده ها دارد.
ایدولوژی از طریق استیضاح کردن افراد، آنان را هم چون سوژه ها، مخاطب می سازد و با آفرینش سوژه ی اعظم (خدا، کارفرما، پدر)، توده ها را به فرمانبری امر می کنند. ساز و کار میان این همه سوژه و سوژه ی اعظم، بازخوانی و آفرینش رابطه ی ممکن، منجر به آن می شود که سوژه ها، تنها از پس اعمال خود برآیند و در تنهایی خود ( هر یک به نوبه ی خویش) از سوژه ی اعظم تبعیت کنند.
سوژه ها در این میان به تنهایی عمل می کنند.
- درآمدی بر ایدئولوژی (تری ایگلتون)
- ایدئولوژی و ساز و برگ های ایدئولوژیک دولت (آلتوسر)
- معادلات و تناقضات گرامشی (پری اندرسون)
پوریا راجی- 27 مرداد
من بر زمین واقعیت جامعه بورژوا ایستاده ام تا درآن نیروها واهرم هایی بیابم که با آنها بر جامعه چیره شوم.(تروتسکی)
وقایع پس از انتخابات ریاست جمهوری ایران بیانگرآنست که ایران یکی از زمانهای تاریخی خود را تجربه می کند، نه تنها می توان سرنوشت خودرابسازد بلکه می تواند به عنوان آزمونی برای پسماندهای ذهنی فرهنگ اندیشه پسا مدرن به حساب آید.تعیین کننده است نه تنها به علت ماهیت و به ثمر نشستن جنبش سبز به رهبری ریزشیهای رژیم در گذر ایدئولوگ به سوی حکومت اسلامی، بلکه به این علت که فرصت مناسب و اندکی است برای این که مردم ایران گرد هسته طبقاتی نوینی خود را از نظر ایدئولوژیک باز سازند وتنها زمانی این امر ممکن می گرددکه پرولتاریای ایران با همان ویژگی های مشخصش، خود را با خرده بورژوازی و جنبش سبز حل نکند وبا ابزار در دست خویش خرده بورژوازی را بر سر دو راهی انتخاب بگذارد وبا کنش انقلابی سبب جذب خرده بورژوازي، که در تمام 30 سال گذشته رژیم حذف یا سرکوب شده است و درگیر بحران اقتصادی و مذهبی است گردد. وجه مشترک بدنه و رهبری جنبش سبز حذف شدن است.
آنچه در 2ماه گذشته روی داد و عدم کنشگری یا کنشگری منفرد کارگران ایرانی، در صورت ادامه این روند دورنمایی تاریک پیش روی کارگران ایران و جنبش چپ می گذارد.
در باب ماهیت و رهبری جنبش سبز و آثار مثبت آن مطالب زیادی نوشته شده است.در این نوشتار به نقد جنبش چپ می پردازیم.
میر حسین موسوی نخست وزیر کشتارهای دهه 60 ثابت کرده است به اهمیت زمان در انقلاب پی نبرده است و ساختار شکنی انقلابی نیست.اما چه خوشمان بیایدو چه نه جنبش سبزبه رهبری میر حسین رشد کرده است و فریاد مطالبات خرده بورژوازی ایران است.از سویی بورژوازی ریزشی نظام در پشت آن با شمایل مضحک خود ایستاده است. این تصوری نا درست است که بپنداریم جبش سبز به رهبری میر حسین روند رشد صعودی خود را ادامه خواهد داد. تنا قضات ژرف در رهبری ، بدنه جنبش رشد هواداران نوپای خود را می خشکاند.هر چند رژیم سرکوبگر با جامعه ای جوان پیش روست که دغدغه اقتصادی و روابط امن جنسی و... را دیگر نه افزایش ظرفیت دانشگاه پر می کند و نه تبلیغات رسانه ملی در راستای مهندسی اجتماعی و... . بحران اجتماعی فریاد خود را در ناله میر حسین پژواک می دهد.
به نظر می آید پاراد وکس میر حسین برای جذب حمایت احزاب و گروههای مختلف با گرایشات سیاسی متقابل (در انتخابات وپس از آن)بی شباهت به فا حشگی سیاسی نیست،: زمانی که قصد ساخت بنیانی نو و تغییرات ژرف داری نشانگر عدم شناخت مطالبات خود وحامیان است.
دگماتیسمی که گروهی از حامیان و هواداران میرحسین را فراگرفته، جوابی جز ساختن فرهنگ لغت میر حسین و ترجمه و تحریف جملاتش برای گریز از واقعیت ندارد ویا او را استراتژر بزرگ می نامند. سخن اینست که استراتژر بزرگ هدف را چارچوب مند نشناخته است و تغییر استراتژی در عدم شناخت هدف برون رفتی جز تغییر ژرف و حتی تقابل با هدف اساسی جنبش در بر ندارد.
از سوی دیگر بدنه اصلی جنبش سبز علاوه بر ویژگی های کلاسیک اقتصادی و اجتماعی خرده بورژوازی دارای 2 ویژگی بارز است :1). سوژه ذهنی آشفته و بدبینی آن نسبت به انقلاب به معنای کلاسیکش که ثمره 30سال تلاش جمهوری اسلامی است.
2).حافظه تاریخی کوتاه مدت ویا شناخت درهم ریخته وآشفته تاریخی، که قطعا جمهوری اسلامی در ایجاد سوژه ذهنی این چنین تاثیر گذار بوده است.این ویژگی در کنار هنجارزدایی نسل جدید سبب تشکیل توده ای بی هنجار شده است که ماشین مهندسی اجتماعی این توده مذاب رادر بزنگاهها در معرض هجوم ارزشهای هدفمند خود قرار می دهد.
حمایت امپریالیسم و رسانه هایش از جبش سبز و به تصویر کشیدن بحران اجتماعی خرده بورژوازی و تاکیدش بر عدم نقش تاثیر گذار جنبش چپ و کارگران ایرانی در صفوف این جنبش آشکارا به نظر می آید.
حمایت محافل و احزاب چپ؟! داخل و خارج از کشور از میر حسین بدون تاکید بر نقش کارگران در این مقطع و دریغ از تلاش برای تاکید بر هویت چپ و ارائه الگو جای سوال دارد!!! برای اینکه عملکرد سی ساله شان بدون برنامه و بدور از واقعیات اجتماعی ایران بوده است، باز هم دست به ماجراجویی و فرصت طلبی زده اند ،یا غرق در توهم کودکانه خویش هستند:جنبش خرده بورژوازی آگاهانه بر اساس مطالباتش پیش می رود و رهبرش را آگاهانه در هر مقطع بر می گزیند و گامی بلند در نیل به اهداف چپ از طریق مطالبات دموکراتیک وحقوق بشری می باشد !!یا با پاسخ به سوال انتزاعی کدامیک شر کمتری هستند به این برآورد رسیده اند،لازم به ذکر است جمهوری اسلامی به مثابه کل به همه اینها(اصلاحات،ریزشی، اصول گرا و...)به عنوان اجزا نیاز دارد. حتی اگر در پاره ای موارد در تناقض آشکار و مقابل یکدگر قرار گیرند.باید از این تناقض اجزا علیه کل در راستای مبارزه با سرمایه و ابزارش استفاده کرد نه اینکه درگیر پوست اندازی اجزا شویم.
از نقد حمایت محافل و احزاب چپ از میر حسین در انتخابات بگذریم که در مقاله ای تحت عنوان تحلیلی بر انتخابات پیش از این پرداخته شد.
میر حسین تکلیف خود با کارگران ایرانی را یکسره کرده است، حتی بر اساس سیاست دیرینه اش در پرده ابهام و کلی گویی نگذاشت.از سویی احمقانه است که تصور کنیم سرمایه پشت عناصر حکومت که نوک پیکان جنبش سبز به سوی آنهاست، با سقوط آنها سقوط می کند ویا متزلزل می گردد . حضور دوباره سرمایه داری دولتی – مالی و بورژوازی نهادهای نظامی ومافیای اقتصادی در ساختار برآمده از جنبش سبز انکار نا پذیر است، چه برسد به حضور همیشگی فاشیسم دینی در طول و غایت این پروسه تغییر.اشخاص(دیکتاتورها) نیستند که ساختار دیکتاتوری و فاشیسم را ساخته اند، بلکه ساختار و ماهیت سرمایه و فاشیسم دینی است که فاشیست ساز است.
به نظر می آید، ادامه حرکت جنبش سبز سبب تکامل و تناقضات آن می شود.اگر کارگران کاری کنند و دست روی دست بگذارند،باید عواقب ناشی مانند بی اعتمادی به آنان، خفقان بیشتر و... را در کنار از دست دادن فرصت پذیرا باشند. در شرایط وخیم سرمایه داری دولتی وبن بست اقتصادی و بحران اجتماعی ،خرده بورژوازی تلاش می کند به دنبال ابزاری گردد که او را از شر حکومت رها سازد.در این برهه می توان خرده بورژوازی را با کارگران همراه کرد. اما چگونه؟حضور طبقه کارگر به چه شکل و چه ابزاری؟
عدم وجود حزب کارگری سبب می گردد گام اول و اساسی فرا خوان برای اعتصاب عمومی باشد.موقعیت عینی و تجربه کارگران ایرانی در اعتراضات و اعتصابات(کارگران ایران خودرو،نیشکر هفت تپه و...)اعتصابات عمومی را راهگشا به نظر می رساند.
قطعا ایجاد اتحادی متشکل از دانشجویان،زنان و معلمان در کنار کارگران می تواند سبب هماهنگی و ثبات عمل و برنامه ریزی در این راستا باشد.
جنبش نوپای دانشجویان چپ می تواند، ایجاد هماهنگی وارتباط با کارگران از طریق زبان مشترک صدها هزار کارگر رقم زند.به نظر می آید در این صورت خرده بورژوازی ایران بر سر دو راهی انتخاب قرار می گیرد، تناسب میا ن خرده بورژوازی سرشار از شور انقلابی و 88 رادیکالیسم جنبش کارگری، عدم مماشت آن در کنار نقش محوری دانشجویان چپ در روشن کردن ماهیت و ظرفیت جنبش سبز و خط مشی رهبرانش سبب همراهی خرده بورژوازی گردد.
محمد پور عبدالله دانشجوی رشته مهندسی شیمی دانشگاه تهران و از دانشجویان آزادیخواه و برابری طلب، در ۲۴ بهمن ماه در منزل خویش واقع در خیابان رودکی تهران بازداشت و به بند 209 اوین منتقل شد. وی نزدیک یک ماه را در انفرادی های این بازداشتگاه اطلاعات یه سر برده و در روز 28 اسفند به زندان قزل حصار منتقل گشته. وی در این زندان، در بند مالی زندان قزل حصار و در شرایط و محیط نگران کننده نگهداری می شود و هم اکنون نیز در این زندان به سر میبرد.
در روزهای آخر فروردین 88 دوباره به بند 209 منتقل و 2 هفته را در این بند به سر برده و سپس دوباره به قزل حصار برده شد.
برای محمد پور عبدالله در تاریخ ۲۰ مهر وقت دادگاه تعیین شده است. او در حال حاضر به صورت بلاتکلیف زندانی است.
محمد در دی ماه 86 نیز در دوره هجمه گسترده ماشین سرکوب نظام به دانشجویان کمونیست، نیز دستگیر شده بود و نزدیک 50 روز را در بند 209 به سر یرده بود.
ناوک
نامه اعضای"انجمن مطالعاتی و پژوهشی موج چهارم" که محمد صیادی به علت تشکیل و اداره غیر قانونی آن در حال تحمل ۲سال حبس در زندان الوند همدان می باشد به نهادهای امنیتی و قضایی.
پوریا راجی یکی از رفقای محمد صیادی در گفتگو با آژانس خبری بوعلی دراین باره گفت: این افرادطی نامه ای به نهادهای امنیتی و قضایی استان همدان به اظهار ماهیت و چرایی تشکیل این گروه(که هرگزتشکیل نشده است)پرداخته اند وحاضر به بیان مطالب ذکر شده در نامه(دل بر تبرئه محمد)در دادگاه هستند."
وی افزود:این نامه حدود ۲هفته است که به پرونده محمد اضافه شده اما هنوز پاسخ نگرفته ایم.با توجه به این نامه در صورت طی روال قانونی وبررسی مجدد پرونده تبرئه محمد از این اتهام واهی محتمل می باشد.وضعیت محمد در زندان وفشارهای روحی بر او و خانواده اش بسیار زیاد است و امیدواریم سریع تر به این نامه رسیدگی شود."
متن نامه
بسمه تعالی
ریاست محترم حوزه نظارت دادگستری استان همدان
جناب آقای حشمتی
با سلام وخسته نباشید
آنچه از نظر شما می گذرد توضیحاتی پیرامون "انجمن مطالعاتی و پژوهشی موج چهارم"وماهیت و چرایی خواست تشکیل آن است(این انجمن هیچ گاه شکل نگرفت)که متاسفانه به خاطر آن دانشجو"محمد صیادی" هم اکنون در حال تحمل 2سال زندان به اتهام تشکیل غیر قانونی آن است امید که این توضیحات بتواند حقایق را روشن کند و این جوان را از تحمل 2سال حبس نا عادلانه تبرئه کند.
جناب آقای حشمتی
ما امضا کنندگان این نامه اواسط سال تحصیلی 83-84 که در دانشگاه پیام نور همدان مشغول به تحصیل بودیم بر آن شدیم که یک گروه مطالعاتی-پژوهشی تشکیل دهیم تا به دلیل اوقات فراغت فراوانی که به دلیل تحصیل در دانشگاه مذبور داشتیم توانسته باشیم فعالیت های مطالعاتی و گروهی مورد علاقه خود را انجام دهیم اما واحد فرهنگی دانشگاه مذبور به دلیل نداشتن نهاد نمایندگی مقام رهبری به این انجمن مجوز فعالیت نداد.جهت اطلاع لازم به ذکر است که تیم فوتبال این گروه با همان نام درآن سال مقام نخست دانشگاه را نیز کسب کرد که این خود در کنار داشتن اساسنامه و درخواست مجوز دلایلی مبنی بر نداشتن انگیزه تشکل غیر قانونی در میان افراد خواهان تشکیل آن است.
پس از ممانعت دانشگاه دو تن از دوستان تصمیم گرفتیم که این انجمن را در سازمان ملی جوانان به ثبت برسانیم و فعالیت های مطالعاتی خود را در سازمان مذکور ادامه دهیم.در همین مرحله بودکه محمد صیادی نیز که جوانی پر شور و علاقه مند بود با ما آشنا شد اعلام آمادگی کردکه در صورت تشکیل با این انجمن فعالیت کند چه که وی پیش از این در انجمن نجوم و ...... فعالیتهایی داشت.این انجمن اما در این مرحله در حد حرف متوقف شد چرا که هر یک از افرادی که قصد شکل دادن انرا داشتیم(که تعدادمان به انگشتان یک دست هم نمی رسید)به دلیل مشکلات شخصی از ادامه فعالیت منصرف شدیم.
آقای حشمتی
حال شما انصاف دهید این انجمنی که حتی شکل نگرفته چگونه می تواند امنیت کشوری به عظمت ایران را به هم بزند؟انجمنی که برای آن اساسنامه نوشته شده و از نهادهای دولتی برای آن درخواست مجوز شده چگونه می توان برای افراد مرتبط با ان انگیزه تشکیل گروه غیر قانونی متصور شد؟آیا این تقصیر ماست که دانشگاه پیام نور همدان ونیز سازمان ملی جوانان یک آرشیو کامل ندارندو دانشگاه هر 2سال یک بار تمام اسناد خود را نابود می کندو سازمان نیز به انجمن هایی که درخواست تشکیلشان ناقص می ماند پس از چند ماه اطلاعات مربوط به آن را نابود می کند؟آیا انصاف است که محمد صیادی به دلیل اینکه در 17سالگی قصد عضویت در یک گروه مطالعاتی را داشته به 2سال زندان محکوم شود؟
از آنجا که امکان دارد این حکم به دلیل نداشتن اطلاعات کافی آن دادگاه محترم از ماهیت خواست تشکیل انجمن موج چهارم صادر شده باشد.خواهشمندیم با توجه به موارد فوق و اینکه ما حاضر هستیم در هر دادگاهی شهادت دهیم که محمد صیادی در اقدام به شکل گیری این انجمن هیچ نقشی نداشته و عملا این انجمن نه فعالیتی داشته ونه از اساس ماهیتی ضد امنیتی.اقداماتی را جهت بخشش ایشان به عمل آورید.باشد که در این میان به این جوان و خانواده اش که وی سرپرست آنهاست ظلمی نرود.با تشکر
از طرف: سلمان زند - بهروز مایلی - صفرپاک بین - جمشید بهرامی
بيش از يك دهه است كه از مرگ احمد شاملو ميگذرد و شايد او در همين 10 سال بيشترين ميزان از مقالات، يادنامهها و كتابهايي را كه درباره يك هنرمند نوشته ميشود به خود اختصاص داده است. وضعيت شاملو با چنين حجم از نوشتههايي، يك وضعيت منحصربهفرد است كه نشان از تاثير فكري و سياسي او دارد بر مخاطبان مختلفش و پارهاي منتقدانش كه زماني ياوه ميبافتند كه شاعر بايد از امر سياسي اجتناب كند و دل به كار زندگي و عشق و طبيعت دهد و همين ياوهگويان به شاملو و شاعران همسبك دوران او خرده «سياسي كاري» ميگرفتند و عمر شعرهايي اينچنيني را كوتاه ميدانستند. اما احمد شاملو از اولين كتاب انقلابي خود يعني «هواي تازه» هماره سر سياست داشت و نشانه گرفتن قلب طبقاتي را كه توتاليتاريسم حجاكم قصد داشت با كاستن از ارزش و ويژگيهاي فرديشان رابطه آنها را با هنر آميخته با امر سياسي قطع كند. اينكه روح حماسي شعر شاملو يا زبان محكم آن تا چه حد در اقبال اين شاعر نقش داشته،بحث ديگري است و اصولا صحبت كردن از پارههاي زيباييشناسانه شاملو بدون اشاره به هواي سياسي حاكم بر شعر او كاري است بيهوده. شاملو مثل بسياري از شاعران متعهد و برعكس بسياري از هنرمندان محافظهكار، محور شعر خود را بر همآميزي يك روحيه آزاديخواه انقلابي و زباني آهنين قرار داد كه باعث شدند، هنرمند نسبت به اقتدارگرايي و رفتارهاي توتاليتاريستياي كه عامه جامعه ناخواسته تحت انقياد آن بودند واكنش نشان دهد. شعر شاملو، شعر آرزوها و خشمهاي توفنده است و ايدههاي تعهدي كه او نسبت به آن واكنش نشان داده بود باعث ميشد تا با تكيه بر عناصري از فرديت از ياد رفته انسان ايراني گاه قدرتي حاكم را محكوم كند يا به مبارزه بطلبد يا آرزوها و ادعاهايي داشته باشد كه نسبت آن با وضعيت سياسي توتاليتاريستي كاملا قابل لمس است: «ابلها مردا عدوي تو نيستم انكار توام» يا در حالتهاي عاشقانه ذهن عاطفي خود را با امر سياسي گره بزند. در بسياري از قطعههاي معروف به «شبانهها» بهرغم اينكه جو عاشقانه بر كارها حاكم است اما ايده نهايي همان نسبتهاي سياسي شاعر است كه اصلا شكل زيستي عاشقانه او را حتي در مجردترين حالت تعيين ميكند. احمد شاملو از آزادي به عنوان يك آرزوي باستاني شكل تازهاي ساخت. رخداد آزادي در شعر او و ذهنش رها شدن قطعههاي فرمهاي قديمي شعري تسريبخشيده شدن اين مفهوم بهعنوان يك ايده سياسي معترض و نه سمبوليك بود. اگر شعر دوران او بيشتر از مفهوم آزادي در معناي امري تمثيلي استفاده ميكرد، شاملو بنيادهاي اين مفهوم را عوض و دگرگون كرد و از آن بهعنوان مولفهاي كاركرد گرا نسبت به توتاليتاريسم حاكم استفاده كرد. وقتي شاعر با صداي بلند از «آزادي» ميگويد و آن را با تكههاي عاشقانه يا چشماندازهاي امپرسيونيستي نوشتههايش تركيب ميكند، درمييابيم كه رخداد اتفاق افتاده. رخداد در «هواي تازه» اتفاق افتاده و حالا هر آنچه ميآيد، ادامه رخداد اول است كه قهرمان خود را ميطلبد. شاملو از همان اوايل نسبت خود را با طبقات اجتماعي مقابلش مشخص كرد و اصولا علاقهاي نداشت تا مثلا مثل فريدون مشيري شاعر عامهخواهي باشد. از سويي ديگر به دليل دغدغه هاي روشن سياسياش و برخورداري از يك زبان باشكوه، اعم آثارش كه پيرامون شكست بود، شكل مرثيههاي نالهوار به خود نگرفت. شاملو حتي در مرثيهوارترين آثارش نيز آن اسلوب حماسي- سياسي را حفظ كرد و اجازه نداد تا اقتدارگرايي حكومتي كه براي رفتارهاي همگاني، شكلهاي عمومي تعيينكرده، بتواند در شعر او نفوذ كند. شايد اينكه شاملو را شاعري ناآرام و غيرقابل مصالحه ميدانستند به همين نسبتهاي مذكور بازگردد، به نوعي خطاب همگاني كه در آن تمثيلهاي باستاني و قديمي مانند آزادي و فقر و شكنجه، تبديل به مفاهيمي انقلابي ميشوند كه كاملا نسبت را با امر سياسي روشن كردهاند و در عين حال تلاش دارند تا به مفاهيمي عينيتر تبديل شوند. به همين خاطر است كه شعر احمد شاملو فاقد سانتيمانتاليسم سياسي- اجتماعي است و ميتواند تبديل به فرمي حماسي شود. حماسهاي جديد كه قهرمانهاي رستموار ندارد، اما روح زبان و مفاهيم رها شده ازعموميتي كه توتاليتاريسم برايشان مقدر كرده، اين خلأ را نهتنها پر ميكنند، بلكه شور تازهاي به آن ميبخشند. احمد شاملو يك رخداد بود و هر آنچه در پي او آمده وابستگان به اين رخداد هستند. يك مفهوم آزاديطلبانه كه تحجر و واماندگي را به صليب كشيد و مقابل ديكتاتوري اعلام جنگي زباني و فكري كرد.
منبع خبر : شهرزاد نیوز
محمد صیادی، دبیر سیاسی سابق انجمن اسلامی دانشجویان همدان و از دانشجویان چپ دانشگاه بوعلی سینا بنا بر حکم دادگاه به دو سال حبس محکوم گردیده است.
همچنین دادگاه کاوه رضائی، دانشجوی اخراجی، فعال دانشجویی سابق دانشگاه های همدان و از فعالان حوزه اطلاع رسانی انجمن اسلامی دانشجویان به اتهام تبلیغ علیه نظام در دادگاه انقلاب کرج برگزار شد
۸۸/۰۴/۳۱
چند دريا اشک میبايد
تا در عزای اردو اردو مرده بگرييم؟
چه مايه نفرت لازم است
تا بر اين دوزخ دوزخ نابهکاری بشوريم؟
نُه سال از خواب ابدی شاعر بزرگ ما گذشت، اما شور و بيداری و اميد در ترانه های رهائی او هم چنان موج می زند و شايد هيچ گاه مانند امروز به ما نزديک نبوده است. شاملو، شاعر آزادی، شاعر آينه ها و روياها، شاعر تعهد به انسان و بيزاری از وَهنی که بر تبار انسان می رود، حضور انسان را بر آفاق روشنِ آگاهی و رهائی، حياتی جاودانی بخشيد. او بود که در دشوارگذرترين گريوه ها و گردنه های خطرخيزْ مردمان را صلا در داد:
من درد مشترکم، مرا فرياد کن!
احمد شاملو در سراسر زندگی پُرفراز و نشيب خود هرگز در برابر ستم کاران و دشمنان آزادی، نه سکوت را برتابيد، نه سرسپردگی را، نه گردن خم کردن در برابر نواله ی ناگزير را. شعر بلند او، «شعری که زندگی است»، جز در ستايش آزادی نبود و هيچ گاه برای خاموشی و فراموشی سروده نشد.
او از هنگام سرودن مرغ دريا در ۱۳۲۶ تا واپسين شعرش در ۱۳۷۸، در همه حال، در زندان و شهر و خانه، با کلامی جادوئی آميزهای غرورآفرين از عشق، دادخواهی، آزادگی و مردمدوستی سر داد. شگفتا که در آخرين قطعهی آخرين شعرِ بهچاپرسيدهاش گفته است: «آنگاه دانستم / که مرگ / پايان نيست.» و شگفتتر آن که در نخستين سرودهاش آورده است که «خاموش باش، مرغ! دمی بگذار/ امواج سرگردان شده بر آب/ کاين خفتگان مرده/ مگر روزی/ فريادشان برآورد از خاک.»
شاملو در کنار سرودن شعر، با دفاعِ عملی از آزادی بيان از طريق انتشار نشرياتی چون خوشه و کتابجمعه از پيشتازان ترويج فرهنگ و ادبيات پيشرو بود. کلام و کردار آزادیخواهانه ی او که بهحق سرمشق و منشِ نسل پُر اميدِ امروز ماست، ما را جز به راه مبارزه برای تحکيم و گسترشِ آزادی بيان و انديشه نمی خواند.
کانون نويسندگان ايران بر اين باور است که گرچه ممکن است چندگاهی آزادی در بندِ حنجره ی خاموشِ روزگار قادر به خواندن نباشد، بی گمان پرندگان قفس شکن اش ... سرانجام آسمانِ چشم به راه خود را باز خواهند يافت- چنان که روزگار ما گواه آن است.
در نُهمين سالگرد درگذشت شاعر بزرگ ايران و جهان، در دوم مرداد ۱۳۸۸ همراه با ديگر دوستداران شاملو در ساعت پنج عصر بر مزارش گرد می آييم و ياد جاويدش را گرامی می داريم.
کانون نويسندگان ايران